بیست سال با آثار پرویز مشکاتیان 2، نام آلبوم موسیقی است با آهنگسازی پرویز مشکاتیان، در این اثر خوانندگان متعددی همکاری کردهاند.
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:55بر من که صبوحی زده ام خرقه حرام است ای مجلسیان راه خرابات کدام است با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است دردا که بپختیم در این سوز نهانی وان را خبر از آتش ما نیست که خام است
-
4:36
-
4:29مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیز قیامت های پرآتش ز هر سویی بر انگیزد دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فرو سوزد دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید به جز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد مولوی
-
8:02لاله خونین کفن از خاک سر آورده برون خاک مستوره قلب بشر آورده برون دل ماتم زده ما درِ زاریست که مرگ از زمین همره داغ پسر آورده برون آتشین آه فرو مرده مدفون شده است که زمین از دل خود شعله ور آورده برون راست گویی که زبانهای وطن خواهان است که جفای فلک از پشت سر آورده برون یا به تقلید شهیدان ره آزادی طوطی سبز قبا سرخ پرآورده برون یا که بر لوح وطن خامه خونبار بهار نقشی از خونِ دلِِ رنج برآورده برون ملک الشعرای بهار
-
7:07بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون میرود نهفته از این زخمِ اندرون ماندم خموش، آه! که فریاد داشت، درد ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند وان لعل فام، خنده زد از جامِ لاجورد باز آید آن بهار، گل سرخ بشکُفد چندین مَنال از نَفَس سرد و رویِ زرد روزی که جان فدا کُنمت، باورت شود "دردا که جز به مرگ، نسنجند قدرِ مرد" خونی که ریخت از دل ما، سایه! حیف نیست گر زین میانه، آب خورَد تیغِ هم نبرد هوشنگ ابتهاج
-
5:01طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من گر چه سخن همیبرد قصه من به هر طرف از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف من به خیال زاهدی گوشهنشین و طرفه آنک مغبچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دف ابروی دوست کی شود دستکش خیال من کس نزدهست از این کمان تیر مراد بر هدف حافظ
-
2:14
-
6:29گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بس من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کین اشارت زجهان گذران ما را بس نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان مارا بس یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافی است طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس حافظ
-
8:00


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان