موسیقی دستگاهی
تکنواز کمانچه : هادی منتظری
تکنواز کمانچه : هادی منتظری
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
3:53شکوه گل صفای صحرا ، به یادم آورد تورا به یاد آور از آن بهاران، بهار آرزوی ما تو بودی و من، به دشت وفا، فراره ما ،بهشت رویا رسیده کنون ، بهار دگر، قرار تو با، یار دگر ای که زخود راندی مرا، با غم تو تنها خوشم گر تو خوشی با دیگران ، من به همان رویا خوشم با یاد توام ای خاطره ی عید وبهارم باز آ که به سر سودای کسی جز تو ندارم (لعبت والا)
-
1:01هادی منتظری
-
8:04شب آمد که من با غمش خو کنم در این خلوت شب به او رو کنم به سودای او هر شب از سوز دل چو مرغ سحر من هیاهو کنم شب آمد که با خود بر آرم دمی بود خلوت شب چه خوش عالمی به کاشانه ی خود من از سوز دل به آن راحت جان بگویم غمی امید دل من روا نشد دلم از غم او رها نشد خدایا چه کنم نه او از غم من شود خبر نه آهم به دلش کند اثر خدایا چه کنم چه شبها با یادش سحر کردم جهان را از عشقش خبر کردم ز جورش بر آتش نشستم من که بودم ای آرام که هستم من چو مرغ شب از غم دل تا کی کنم آه و فغان که خوب و بد میگذرد در این جهان گذرا در این دو روز زندگی چرا دچار غم شوم ز جور این زمان دگر پروا ندارم اگر چه زار وخسته ام اگر چه دل شکسته ام اسیر عشق او شدم حاشا ندارم به کوی او چون گذری از من سلامی برسان بگو که ای غزال من همیشه در خیال من به دشت پر ملال نم تنها تویی تو اگر چه زار وخسته ام اگر چخ دلشکسته ام امید و آرزوی نم تنها تویی تو (ابراهیم صفایی)
-
2:41ما چون دو دریچه ، رو به روی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر آینه ی بهشت ، اما ... آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بسته ست نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد (اخوان ثالث)
-
5:15بیاد تو شب همه شب سحر کنم بر آسمان در دل شب نظر کنم سپیده یاد آورد از رخسارت دو دیده در حسرت یک دیدارت نسیم جان بخش سحرگه با من به گوش جان آورد از گفتارت شده نورافشان به ره یاران زتو عطرافشان هر گذری زتو آرام سر بی سامان زچه رو ای جان در سفری تو رفته ای ای گل ومن بی تاب توام تو خفته ای ای مه و من بی خواب تو ام ای مهر تو در جان با عهد تو پیمان پیوند تو در دل من ای چشمه ی جوشان دریای خروشان پیوند تو در دل من با تو دل شده باغ و بهار گلباران شده دشت و کنار گویم با ستاره گویم با سحر عشق تو جان شد پر شور وشرر بارانی تو به من تو ببار خورشیدی تو و ابر بهار از تو هر نفس یاد آرم شب در کوچه ات بیدارم کوچه ی تو شده وطنم به ره دگری نروم بیاد تو شب همه شب سحر کنم بر آسمان در دل شب نظر کنم سپیده یاد آورد از رخسارت دو دیده در حسرت یک دیدارت (وحید موحد)
-
4:16سحرفام من شکرکام من درخت بلند بادام من تو ای عمر بر لب بام نم چرا آمدی چرا میروی بی نشانه به لبهای تو نبینم چرا شکرخنده ی جوانه در این باغ آتشین چرا وانمی شود غنچه ی ترانه با کدام آرزو یا کدامین دعا بشکفد برلبت غنچه ی نام ما نتوانم شکستن طلسم تو را که به افسون شکستی طلسم همه دلها به لبهای تو نبینم چرا شکرخنده ی جوانه در این باغ آتشین چرا وانمی شود غنچه ی ترانه با کدام آرزو یا کدامین دعا بشکفد برلبت غنچه ی نام ما نتوانم شکستن طلسم تو را که به افسون شکستی طلسم همه دلها
-
1:37
-
4:26ای دل غم این جهان فرسوده مخور بیهوده نئی غمان بیهوده مخور چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید خوش باش غم بوده و نابوده مخور از دی که گذشته ست ازو یاد مکن فردا که نیامده ست فریاد مکن برنامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن (خیام)
-
5:02من برگ زردم یک سینه دردم با مهربانان هرگز دمی در زندگانی بد نکردم اکنون که تنها دور از نگاهی افتاده ام بر خاک راهی با من کسی دیگر سر یاری ندارد هر رهگذر پا بر سر من میگذارد من روزگاری در باغ بودم سایه گستر آغوش من بود پر از نسیم آشنایی ها سراسر سرسبزی من بر هرکه روحی تازه میداد هر عاشقی را امید بی اندازه میداد اکنون که تنها دور از نگاهی افتاده ام بر خاک راهی با من کسی دیگر سر یاری ندارد هر رهگذر پا بر سر من میگذارد (تیمور گرگین)
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
