display result search
منو

دیار مهر

  • 8 قطعه
  • 5':30" مدت زمان
  • 98 دریافت شده
آلبوم در فضای موسیقی دستگاهی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 4:58
    وطنم تنم چه باشد که بگویمت تنی تو که تو جانی و سراپا همه جان روشنی تو وطنم تو بوی باران به شب ستاره باران که خوشی و خوش ترینی به مذاق میگساران من اگر سروده باشم وطنم تو شعر نابی من اگر ستاره باشم وطنم تو آفتابی وطنم ، وطنم ، وطنم ایران همه جانی به تنم وطنم ایران وطنم خوشا نسیمت که وزیدنش گل از گل وطنم خوشا شمیمت که دمیدنش تغزل وطنم که شعر حافظ شده وصله ی تن تو که شکفته شعر سعدی به بهار دامن تو وطنم درودی از من به تو و به عاشقانت که سپرده ام به پیکت به نسیم مهربانت ایران من ، ایران من ای مهر تو بر جان من
  • 6:45
    سیر نمی‌ شوم ز تو ای مه جان فزای من جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من با ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشم چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من درشکنید کوزه را پاره کنید مشک را جانب بحر می روم پاک کنید راه من آب حیات موج زد دوش ز صحن خانه ام یوسف من فتاد دی همچو قمر به چاه من چند بذارد این دلم ، وای دلم خراب دل چند بنالد این لبم پیش خیال شاه من سیر نمی شوم ز تو ، نیست جز این گناه من جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من خرمن من اگر بشد ، غم مخورم چه غم خورم صد چو مرا بس است و بس خرمن نور ماه من
  • 5:14
    بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من گفتم درآ پرنور کن از شمع رخ اسرار من ای از بهار روی تو سرسبز گشته عمر من جان من و جان همه حیران شده در کار من سردفتر هر سروری برهان هر پیغامبری هم حاکمی هم داوری هم چاره ی ناچار من ای در کنار لطف تو من همچو چنگی با نوا آهسته‌ تر زن زخمه‌ ها تا نگسلانی تار من از دولت دیدار تو وز نعمت بسیار تو صد خوان زرین می نهد هر شب دل خون خوار من
  • 6:56
    پرستویی غریب و بی پناهم که خون می ریزد از بال نگاهم چه سازد با تو ای سر در هوا ، سرو دل چون بید مجنون سر به راهم چه سازد با تو ای سردرهوا سر دل چون بید مجنون سر به راهم پرتو کرمانشاهی
  • 4:16
    تکنوازی کمانچه
  • 6:19
    مرا با سوز جان بگذار و بگذر اسیر و ناتوان بگذار و بگذر چو شمعی سوختم از آتش عشق مرا آتش به جان بگذار و بگذر دلی چون لاله بی داغ غمت نیست بر این دل هم نشان بگذار و بگذر مرا با یک جهان اندوه جانسوز تو ای نامهربان بگذار و بگذر دو چشمی را که مفتون رخت بود کنون گوهرفشان بگذار و بگذر در افتادم به گرداب غم عشق مرا در این میان بگذار و بگذر حمید مصدق
  • 4:14
    یار آمده یار آمده ره بگشاییم جویان دل ست دل بدو بنماییم ما نعره‌ زنان که آن شکارت ماییم او خنده‌ کنان که ما تو را می پاییم من عاشق روی تو نگارم یارا وز چشم خوش تو شرمسارم یارا هرلحظه یکی دعا بر آرم از دل والله به خدا خبر ندارم یارا من عاشقی از کمال تو آموزم بیت و غزل از جمال تو آموزم در پرده ی دل خیال تو رقص کند من رقص خوش از خیال تو آموزم مولوی
  • 5:30
    ای برده اختیارم ، تو اختیار مایی من شاخ زعفرانم ، تو نوبهار مایی گفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره دارم غم این قدر ندارم ، آخر تو یار مایی من باغ و بوستانم سوزیده خزانم باغ مرا بخندان کاخر بهار مایی گفتا تو چنگ مایی و اندر ترنگ مایی پس چیست زاری تو چون در کنار مایی گفتم چو چرخ گردان والله که بی‌ قرارم گفت ار چه بی‌ قراری نی بی‌ قرار مایی ای بلبل سحرگه ما را بپرس گه گه آخر تو هم غریبی هم از دیار مایی این جا دویی نگنجد این ما و تو نباشد این هردو را یکی دار ، چون در شمار مایی مولوی

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی