display result search
منو

سعدی نامه

  • 12 قطعه
  • 6':29" مدت زمان
  • 25 دریافت شده
آلبومی با آهنگسازی ارشد طهماسبی و صدای سالار عقیلی بر اساس اشعار سعدی
نوازندگان:
تار و سه تار: حمید متبسم
بربط: حسین بهروزی نیا
کمانچه: سعید فرجپوری
تنبک: پژمان حدادی
دف، دایره، دمام: بهنام سامانی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 4:35
    صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از يمين عقل و طبعم خيره گشت از صنع رب العالمين با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد كودكي گفتا تو پيري با خردمندان نشين گفتم اي غافل نبيني كوه با چندين وقار همچو طفلان دامنش پرارغوان و ياسمين آستين بر دست پوشيد از بهار برگ شاخ ميوه پنهان كرده از خورشيد و مه در آستين اين نسيم خاك شيرازست يا مشك ختن يا نگار من پريشان كرده زلف عنبرين
  • 2:13
  • 6:18
    اي چشم تو دلفريب و جادو در چشم تو خيره چشم آهو چشمم بستي به زلف دلبند هوشم بردي به چشم جادو در چشم مني و غايب از چشم زان چشم همي‌ كنم به هر سو صد چشمه ز چشم من گشايد چون چشم برافكنم بر آن رو هر شب چو چراغ چشم دارم تا چشم من و چراغ من كو اين چشم و دهان و گردن و گوش چشمت مرساد و دست و بازو
  • 2:11
  • 8:49
    بيا كه نوبت صلح است و دوستي و عنايت به شرط آن كه نگوييم از آن چه رفت حكايت بر اين يكي شده بودم كه گرد عشق نگردم تو را بديدم و بازم به توست چشم درايت بهست آن يا زنخ يا سيب سيمين لبست آن يا شكر يا جان شيرين بتي دارم كه چين ابروانش حكايت مي‌كند بتخانه چين هر آن وقتي كه ديدارش نبينم جهانم تيره باشد بر جهان بين به خوابي آرزومندم وليكن سر بي دوست چون باشد به بالين نگارينا به شمشيرت چه حاجت مرا خود مي‌كشد دست نگارين از آب و گل چنين صورت كه ديدست تعالي خالق الانسان من طين
  • 2:17
  • 4:01
    من از دست كمانداران ابرو نمي‌يارم گذر كردن به هر سو دو چشمم خيره ماند از روشنايي ندانم قرص خورشيدست يا رو نه آن سرپنجه دارد شوخ عيار كه با او بر توان آمد به بازو لبان لعل چون خون كبوتر سواد زلف چون پر پرستو
  • 4:39
  • 6:23
    وه كه جدا نمي‌شود نقش تو از خيال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من پرتو نور روي تو هر نفسي به هر كسي مي‌رسد و نمي‌رسد نوبت اتصال من خاطر تو به خون من رغبت اگر چنين كند هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من برگذري و ننگري بازنگر كه بگذرد فقر من و غناي تو جور تو و احتمال من اي كه شمشير جفا بر سر ما آخته ‌اي دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌اي تا شكاري ز كمند سر زلفت نجهد ز ابروان و مژه‌ها تير و كمان ساخته‌ اي ماه و خورشيد و پري و آدمي اندر نظرت همه هيچند كه سر بر همه افراخته ‌اي با همه جلوه طاووس و خراميدن كبك عيبت آنست كه بي مهرتر از فاخته‌ اي بيم ماتست در اين بازي بيهوده مرا چه كنم دست تو بردي كه دغل باخته‌ اي
  • 2:01
  • 2:06
  • 6:29
    جانا هزاران آفرين بر جانت از سر تا قدم صانع خدايي كاين وجود آورد بيرون از عدم خورشيد بر سرو روان ديگر نديدم در جهان وصفت نگنجد در بيان نامت نيايد در قلم چندان كه مي ‌بينم جفا اميد مي‌دارم وفا چشمانت مي‌گويند لا ابروت مي‌ گويد نعم آخر نگاهي بازكن وانگه عتاب آغاز كن چندان كه خواهي ناز كن چون پادشاهان بر خدم چون دل ببردي دين مبر هوش از من مسكين مبر با مهربانان كين مبر لاتقتلوا صيد الحرم او رفت و جان مي‌ پرورد اين جامه بر خود مي‌درد سلطان كه خوابش مي‌ برد از پاسبانانش چه غم مي‌زد به شمشير جفا مي‌رفت و مي‌گفت از قفا سعدي بناليدي ز ما مردان ننالند از الم

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی