display result search
منو

همنوایی عاشورا

  • 18 قطعه
  • مدت زمان
  • 458 دریافت شده
مجموعه قطعاتی ارکسترال در وصف عاشورا و امام حسین (ع)

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 1:40
  • 1:29
  • 4:41
    بي درد مردم ما خدا، بي درد مردم نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم از پا حسين افتاد و ما برپاي بوديم زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم از دست ما بر ريگ صحرا نطع كردند دست علمدار خدا را قطع كردند نوباوه گان مصطفي را سربريدند مرغان بستان خدا را سربريدند دربر گريز باغ زهرا برگ كرديم زنجير خاييديم و صبر مرگ كرديم چون بيوه گان ننگ سلامت ماند برما تاوان اين خون تا قيامت ماند برما شاعر و دكلمه شعر : علي معلم دامغاني
  • 2:36
    خواننده : محمد عبدالحسيني
  • 5:00
    جهان گويي وفا دارد ؟ ندارد به جان مهر و صفا دارد ؟ ندارد عدو غير از جفا جويد ؟ نجويد صفا دارد ؟ وفا دارد ؟ ندارد بهار كوفه از گل پرشكوفه است خزان اين را روا دارد ؟ ندارد بهاي كيميا از خود رهايي است مس اين فر و بها دارد ؟ ندارد علي بُد كيميا و خاندانش كس اين جا كيما دارد ؟ ندارد بگو بر خويشتن چون ني بنالد كه شوي نينوا دارد ؟ ندارد حسين آب حيات عالمي بود دريغ تشنه جا دارد ؟ ندارد بدين جوري كه بر جان جهان رفت جهان پرواي ما دارد ؟ ندارد شعر و دكلمه شعر : علي معلم دامغاني
  • 5:57
    اي آهوي چين زان زلف پرچين سر كن شكايت اي ني به آيين از آل ياسين بر كن حكايت نازنين يارا چرا ما را شكستند ؟ در رهت ما را چرا يارا شكستند ؟ جز تو مان بود و نبودي در ميان نيست مي كُشي ما را و سودي در ميان نيست رحمي كن اي عاشق كُش مستانه اي يار ؟ رحمي كن اي بي ما خوش اي ماهِ فسونكار بد مكن معشوقه كي زيبد جفاكار ؟ **** جهان گويي وفا دارد ؟ ندارد به جان مهر و صفا دارد ؟ ندارد عدو غير از جفا جويد ؟ نجويد صفا دارد ؟ وفا دارد ؟ ندارد بهار كوفه از گل پرشكوفه است خزان اين را روا دارد ؟ ندارد حسين آب حيات عالمي بود دريغ تشنه جا دارد ؟ ندارد بدين جوري كه بر جان جهان رفت جهان پرواي ما دارد ؟ ندارد
  • 1:35
  • 2:08
    پرده بگردان نغمه ديگر كن از نينوا چون ني نوا سر كن داد از جدايي ها درد آشنايي ها كو بزم و بار و نيستاني كو ؟ از دست ساقي مي ستاني كو ؟ دل خون ز مشتاقي شد ساقي اي ساقي سرجوش تاكي تا نباشندت از چشم رندان گو بپوشندت حُسن زلالي تو جوش جمالي تو
  • 5:39
    برقي جهيد از شور و شب سرآمد از جوش خون صبحي عجب برآمد شير عرب برون شد از خيمه با تير درياي سيل خون شد صحرا از اين تير اين مير صفدر شير حيدر است اين سبط نبي و سرّ اكبر است اين اين مهر و قهر يزدان ، سرشار و سركش ميراث دار آدم است و احمد شور علي و شوكت محمد اين صلح كن حسين است ، محزون و عاشق سردار شور و شين است ، همچون شقايق
  • 4:38
    روزي كه در جام شفق مل كرد خورشيد بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم خورشيد را بر نيزه گوئي خواب ديدم خورشيد را بر نيزه؟ آري اينچنين است خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است بر صخره از سيب زنخ بر مي‌توان ديد خورشيد را بر نيزه كمتر مي‌توان ديد در جام من مي پيش تر كن ساقي امشب با من مدارا بيشتر كن ساقي امشب بر آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند مي ده حريفانم صبوري مي‌توانند اين تازه رويان كهنه رندان زمينند با ناشكيبايان صبوري را قرينند من صحبت شب تا سحوري كي توانم من زخم دارم من صبوري كي توانم تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك ساقي سلامت اين صبوران را مبارك من زخم‌هاي كهنه دارم بي شكيبم من گرچه اينجا آشيان دارم غريبم من با صبوري كينه ديرينه دارم من زخم داغ آدم اندر سينه دارم من زخم‌دار تيغ قابيلم برادر ميراث‌خوار رنج هابيلم برادر يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه يحيي! مرا يحيي برادر بود در چاه از نيل با موسي بيابانگرد بودم بر دار با عيسي شريك درد بودم من با محمد از يتيمي عهد كردم با عاشقي ميثاق خون در مهد كردم بر ثور شب با عنكبوتان مي‌تنيدم در چاه كوفه واي حيدر مي‌شنيدم بر ريگ صحرا با اباذر پويه كردم عمار وَش چون ابر و دريا مويه كردم تاوان مستي همچو اشتر باز راندم با ميثم از معراج دار آواز خواندم من تلخي صبر خدا در جام دارم صفراي رنج مجتبي در كام دارم من زخم خوردم صبر كردم دير كردم من با حسين از كربلا شبگير كردم آن روز در جام شفق مل كرد خورشيد بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد فريادهاي خسته سر بر اوج ميزد وادي به وادي خون پاكان موج ميزد بي درد مردم ها خدا، بي درد مردم نامرد مردم ها خدا، نامرد مردم از پا حسين افتاد و ما برپاي بوديم زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم از دست ما بر ريگ صحرا نطع كردند دست علمدار خدا را قطع كردند نوباوه‌گان مصطفي را سربريدند مرغان بستان خدا را سربريدند دربر گريز باغ زهرا برگ كرديم زنجير خائيديم و صبر مرگ كرديم چون بيوه‌گان ننگ سلامت ماند برما تاوان اين خون تا قيامت ماند برما روزي كه در جام شفق مل كرد خورشيد بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد شاعر و دكلمه شعر : علي معلم دامغاني
  • 5:29
    جهان گويي وفا دارد ؟ ندارد به جان مهر و صفا دارد ؟ ندارد عدو غير از جفا جويد ؟ نجويد صفا دارد ؟ وفا دارد ؟ ندارد بهار كوفه از گل پرشكوفه است خزان اين را روا دارد ؟ ندارد بهاي كيميا از خود رهايي است مس اين فر و بها دارد ؟ ندارد علي بُد كيميا و خاندانش كس اين جا كيميا دارد ؟ ندارد بگو بر خويشتن چون ني بنالد كه شوي نينوا دارد ؟ ندارد حسين آب حيات عالمي بود دريغ تشنه جا دارد ؟ ندارد بدين جوري كه بر جان جهان رفت جهان پرواي ما دارد ؟ ندارد
  • 7:57
    آمد از راه خرامان قاصد تشنه كامان تا شريعه به آواز دم زد از راز پرواز كه اي سرشك سمايي خاك اين سان چرايي اي فلك بستر تو آسمان مادر تو ..... ماه روشن از اين گفت همچو آتش برآشفت دم زد از درد و جوشيد همچو دريا خروشيد كه اي عمو فاضل من جانب خيمه برگرد مرمرا دست و پا نيست تا نگويي حيا نيست هم صفا هم حيا هم وفا هست هرچه خواهي به جز دست و پا هست تا نماني اين نداني تا در اين ره نماني ، نماني اين نداني، نداني ، نداني
  • 2:40
    صبح خونين جهانم آفتاب من تويي زينبا آيينه دار انقلاب من از طلوعت شام تاري نور جاري مي شود شب حصاري مي شود چون ماهتاب من تويي زهره ي زهراست اين يا زينب كبراست اين نيمه شب شعراست اين يا همركاب من تويي ياد گل از ياد شد بر شاخه گل بيداد شد باغ گل بر باد شد اما گلاب من تويي ديده ام در خواب غم ماهي است در غرقاب غم اي گل بي تاب من تعبير خواب من تويي شاعر و دكلمه شعر : علي معلم دامغاني
  • 3:06
    صبح خونين جهانم آفتاب من تويي زينبا آيينه دار انقلاب من تويي از طلوعت شام تاري نور جاري مي شود شب حصاري مي شود چون ماهتاب من تويي زهره ي زهراست اين يا زينب كبراست اين نيمه شب شعراست اين يا همركاب من تويي ياد گل از ياد شد بر شاخه گل بيداد شد باغ گل بر باد شد اما گلاب من تويي ديده ام در خواب غم ماهي است در غرقاب غم اي گل بي تاب من تعبير خواب من تويي
  • 1:06
  • 3:51
  • 2:43
    يا حسين يا حسين يا حسين يا حسين يا حسين يا حسين يا حسين يا حسين
  • 1:49

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی