مجموعه قطعاتی ارکسترال در وصف عاشورا و امام حسین (ع)
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
1:36
-
1:25
-
4:32بی درد مردم ما خدا، بی درد مردم نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند دست علمدار خدا را قطع کردند نوباوه گان مصطفی را سربریدند مرغان بستان خدا را سربریدند دربر گریز باغ زهرا برگ کردیم زنجیر خاییدیم و صبر مرگ کردیم چون بیوه گان ننگ سلامت ماند برما تاوان این خون تا قیامت ماند برما شاعر و دکلمه شعر : علی معلم دامغانی
-
2:30خواننده : محمد عبدالحسینی
-
4:51جهان گویی وفا دارد ؟ ندارد به جان مهر و صفا دارد ؟ ندارد عدو غیر از جفا جوید ؟ نجوید صفا دارد ؟ وفا دارد ؟ ندارد بهار کوفه از گل پرشکوفه است خزان این را روا دارد ؟ ندارد بهای کیمیا از خود رهایی است مس این فر و بها دارد ؟ ندارد علی بُد کیمیا و خاندانش کس این جا کیما دارد ؟ ندارد بگو بر خویشتن چون نی بنالد که شوی نینوا دارد ؟ ندارد حسین آب حیات عالمی بود دریغ تشنه جا دارد ؟ ندارد بدین جوری که بر جان جهان رفت جهان پروای ما دارد ؟ ندارد شعر و دکلمه شعر : علی معلم دامغانی
-
5:44ای آهوی چین زان زلف پرچین سر کن شکایت ای نی به آیین از آل یاسین بر کن حکایت نازنین یارا چرا ما را شکستند ؟ در رهت ما را چرا یارا شکستند ؟ جز تو مان بود و نبودی در میان نیست می کُشی ما را و سودی در میان نیست رحمی کن ای عاشق کُش مستانه ای یار ؟ رحمی کن ای بی ما خوش ای ماهِ فسونکار بد مکن معشوقه کی زیبد جفاکار ؟ **** جهان گویی وفا دارد ؟ ندارد به جان مهر و صفا دارد ؟ ندارد عدو غیر از جفا جوید ؟ نجوید صفا دارد ؟ وفا دارد ؟ ندارد بهار کوفه از گل پرشکوفه است خزان این را روا دارد ؟ ندارد حسین آب حیات عالمی بود دریغ تشنه جا دارد ؟ ندارد بدین جوری که بر جان جهان رفت جهان پروای ما دارد ؟ ندارد
-
1:31
-
2:03پرده بگردان نغمه دیگر کن از نینوا چون نی نوا سر کن داد از جدایی ها درد آشنایی ها کو بزم و بار و نیستانی کو ؟ از دست ساقی می ستانی کو ؟ دل خون ز مشتاقی شد ساقی ای ساقی سرجوش تاکی تا نباشندت از چشم رندان گو بپوشندت حُسن زلالی تو جوش جمالی تو
-
5:27برقی جهید از شور و شب سرآمد از جوش خون صبحی عجب برآمد شیر عرب برون شد از خیمه با تیر دریای سیل خون شد صحرا از این تیر این میر صفدر شیر حیدر است این سبط نبی و سرّ اکبر است این این مهر و قهر یزدان ، سرشار و سرکش میراث دار آدم است و احمد شور علی و شوکت محمد این صلح کن حسین است ، محزون و عاشق سردار شور و شین است ، همچون شقایق
-
4:30روزی که در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید شید و شفق را چون صدف در آب دیدم خورشید را بر نیزه گوئی خواب دیدم خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است بر صخره از سیب زنخ بر میتوان دید خورشید را بر نیزه کمتر میتوان دید در جام من می پیش تر کن ساقی امشب با من مدارا بیشتر کن ساقی امشب بر آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند می ده حریفانم صبوری میتوانند این تازه رویان کهنه رندان زمینند با ناشکیبایان صبوری را قرینند من صحبت شب تا سحوری کی توانم من زخم دارم من صبوری کی توانم تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک ساقی سلامت این صبوران را مبارک من زخمهای کهنه دارم بی شکیبم من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم من با صبوری کینه دیرینه دارم من زخم داغ آدم اندر سینه دارم من زخمدار تیغ قابیلم برادر میراثخوار رنج هابیلم برادر یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه یحیی! مرا یحیی برادر بود در چاه از نیل با موسی بیابانگرد بودم بر دار با عیسی شریک درد بودم من با محمد از یتیمی عهد کردم با عاشقی میثاق خون در مهد کردم بر ثور شب با عنکبوتان میتنیدم در چاه کوفه وای حیدر میشنیدم بر ریگ صحرا با اباذر پویه کردم عمار وَش چون ابر و دریا مویه کردم تاوان مستی همچو اشتر باز راندم با میثم از معراج دار آواز خواندم من تلخی صبر خدا در جام دارم صفرای رنج مجتبی در کام دارم من زخم خوردم صبر کردم دیر کردم من با حسین از کربلا شبگیر کردم آن روز در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید فریادهای خسته سر بر اوج میزد وادی به وادی خون پاکان موج میزد بی درد مردم ها خدا، بی درد مردم نامرد مردم ها خدا، نامرد مردم از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند دست علمدار خدا را قطع کردند نوباوهگان مصطفی را سربریدند مرغان بستان خدا را سربریدند دربر گریز باغ زهرا برگ کردیم زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم چون بیوهگان ننگ سلامت ماند برما تاوان این خون تا قیامت ماند برما روزی که در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید شاعر و دکلمه شعر : علی معلم دامغانی
-
5:18جهان گویی وفا دارد ؟ ندارد به جان مهر و صفا دارد ؟ ندارد عدو غیر از جفا جوید ؟ نجوید صفا دارد ؟ وفا دارد ؟ ندارد بهار کوفه از گل پرشکوفه است خزان این را روا دارد ؟ ندارد بهای کیمیا از خود رهایی است مس این فر و بها دارد ؟ ندارد علی بُد کیمیا و خاندانش کس این جا کیمیا دارد ؟ ندارد بگو بر خویشتن چون نی بنالد که شوی نینوا دارد ؟ ندارد حسین آب حیات عالمی بود دریغ تشنه جا دارد ؟ ندارد بدین جوری که بر جان جهان رفت جهان پروای ما دارد ؟ ندارد
-
7:40آمد از راه خرامان قاصد تشنه کامان تا شریعه به آواز دم زد از راز پرواز که ای سرشک سمایی خاک این سان چرایی ای فلک بستر تو آسمان مادر تو ..... ماه روشن از این گفت همچو آتش برآشفت دم زد از درد و جوشید همچو دریا خروشید که ای عمو فاضل من جانب خیمه برگرد مرمرا دست و پا نیست تا نگویی حیا نیست هم صفا هم حیا هم وفا هست هرچه خواهی به جز دست و پا هست تا نمانی این ندانی تا در این ره نمانی ، نمانی این ندانی، ندانی ، ندانی
-
2:35صبح خونین جهانم آفتاب من تویی زینبا آیینه دار انقلاب من از طلوعت شام تاری نور جاری می شود شب حصاری می شود چون ماهتاب من تویی زهره ی زهراست این یا زینب کبراست این نیمه شب شعراست این یا همرکاب من تویی یاد گل از یاد شد بر شاخه گل بیداد شد باغ گل بر باد شد اما گلاب من تویی دیده ام در خواب غم ماهی است در غرقاب غم ای گل بی تاب من تعبیر خواب من تویی شاعر و دکلمه شعر : علی معلم دامغانی
-
2:59صبح خونین جهانم آفتاب من تویی زینبا آیینه دار انقلاب من تویی از طلوعت شام تاری نور جاری می شود شب حصاری می شود چون ماهتاب من تویی زهره ی زهراست این یا زینب کبراست این نیمه شب شعراست این یا همرکاب من تویی یاد گل از یاد شد بر شاخه گل بیداد شد باغ گل بر باد شد اما گلاب من تویی دیده ام در خواب غم ماهی است در غرقاب غم ای گل بی تاب من تعبیر خواب من تویی
-
1:04
-
3:43
-
2:37یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین
-
1:45


کاربر مهمان