display result search
منو

همنوایی عاشورا

  • 18 قطعه
  • مدت زمان
  • 8564 دریافت شده
مجموعه قطعاتی ارکسترال در وصف عاشورا و امام حسین (ع)

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • بی درد مردم ما خدا، بی درد مردم نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند دست علمدار خدا را قطع کردند نوباوه گان مصطفی را سربریدند مرغان بستان خدا را سربریدند دربر گریز باغ زهرا برگ کردیم زنجیر خاییدیم و صبر مرگ کردیم چون بیوه گان ننگ سلامت ماند برما تاوان این خون تا قیامت ماند برما شاعر و دکلمه شعر : علی معلم دامغانی
  • خواننده : محمد عبدالحسینی
  • جهان گویی وفا دارد ؟ ندارد به جان مهر و صفا دارد ؟ ندارد عدو غیر از جفا جوید ؟ نجوید صفا دارد ؟ وفا دارد ؟ ندارد بهار کوفه از گل پرشکوفه است خزان این را روا دارد ؟ ندارد بهای کیمیا از خود رهایی است مس این فر و بها دارد ؟ ندارد علی بُد کیمیا و خاندانش کس این جا کیما دارد ؟ ندارد بگو بر خویشتن چون نی بنالد که شوی نینوا دارد ؟ ندارد حسین آب حیات عالمی بود دریغ تشنه جا دارد ؟ ندارد بدین جوری که بر جان جهان رفت جهان پروای ما دارد ؟ ندارد شعر و دکلمه شعر : علی معلم دامغانی
  • ای آهوی چین زان زلف پرچین سر کن شکایت ای نی به آیین از آل یاسین بر کن حکایت نازنین یارا چرا ما را شکستند ؟ در رهت ما را چرا یارا شکستند ؟ جز تو مان بود و نبودی در میان نیست می کُشی ما را و سودی در میان نیست رحمی کن ای عاشق کُش مستانه ای یار ؟ رحمی کن ای بی ما خوش ای ماهِ فسونکار بد مکن معشوقه کی زیبد جفاکار ؟ **** جهان گویی وفا دارد ؟ ندارد به جان مهر و صفا دارد ؟ ندارد عدو غیر از جفا جوید ؟ نجوید صفا دارد ؟ وفا دارد ؟ ندارد بهار کوفه از گل پرشکوفه است خزان این را روا دارد ؟ ندارد حسین آب حیات عالمی بود دریغ تشنه جا دارد ؟ ندارد بدین جوری که بر جان جهان رفت جهان پروای ما دارد ؟ ندارد
  • پرده بگردان نغمه دیگر کن از نینوا چون نی نوا سر کن داد از جدایی ها درد آشنایی ها کو بزم و بار و نیستانی کو ؟ از دست ساقی می ستانی کو ؟ دل خون ز مشتاقی شد ساقی ای ساقی سرجوش تاکی تا نباشندت از چشم رندان گو بپوشندت حُسن زلالی تو جوش جمالی تو
  • برقی جهید از شور و شب سرآمد از جوش خون صبحی عجب برآمد شیر عرب برون شد از خیمه با تیر دریای سیل خون شد صحرا از این تیر این میر صفدر شیر حیدر است این سبط نبی و سرّ اکبر است این این مهر و قهر یزدان ، سرشار و سرکش میراث دار آدم است و احمد شور علی و شوکت محمد این صلح کن حسین است ، محزون و عاشق سردار شور و شین است ، همچون شقایق
  • روزی که در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید شید و شفق را چون صدف در آب دیدم خورشید را بر نیزه گوئی خواب دیدم خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است بر صخره از سیب زنخ بر می‌توان دید خورشید را بر نیزه کمتر می‌توان دید در جام من می پیش تر کن ساقی امشب با من مدارا بیشتر کن ساقی امشب بر آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند می ده حریفانم صبوری می‌توانند این تازه رویان کهنه رندان زمینند با ناشکیبایان صبوری را قرینند من صحبت شب تا سحوری کی توانم من زخم دارم من صبوری کی توانم تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک ساقی سلامت این صبوران را مبارک من زخم‌های کهنه دارم بی شکیبم من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم من با صبوری کینه دیرینه دارم من زخم داغ آدم اندر سینه دارم من زخم‌دار تیغ قابیلم برادر میراث‌خوار رنج هابیلم برادر یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه یحیی! مرا یحیی برادر بود در چاه از نیل با موسی بیابانگرد بودم بر دار با عیسی شریک درد بودم من با محمد از یتیمی عهد کردم با عاشقی میثاق خون در مهد کردم بر ثور شب با عنکبوتان می‌تنیدم در چاه کوفه وای حیدر می‌شنیدم بر ریگ صحرا با اباذر پویه کردم عمار وَش چون ابر و دریا مویه کردم تاوان مستی همچو اشتر باز راندم با میثم از معراج دار آواز خواندم من تلخی صبر خدا در جام دارم صفرای رنج مجتبی در کام دارم من زخم خوردم صبر کردم دیر کردم من با حسین از کربلا شبگیر کردم آن روز در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید فریادهای خسته سر بر اوج میزد وادی به وادی خون پاکان موج میزد بی درد مردم ها خدا، بی درد مردم نامرد مردم ها خدا، نامرد مردم از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند دست علمدار خدا را قطع کردند نوباوه‌گان مصطفی را سربریدند مرغان بستان خدا را سربریدند دربر گریز باغ زهرا برگ کردیم زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم چون بیوه‌گان ننگ سلامت ماند برما تاوان این خون تا قیامت ماند برما روزی که در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید شاعر و دکلمه شعر : علی معلم دامغانی
  • جهان گویی وفا دارد ؟ ندارد به جان مهر و صفا دارد ؟ ندارد عدو غیر از جفا جوید ؟ نجوید صفا دارد ؟ وفا دارد ؟ ندارد بهار کوفه از گل پرشکوفه است خزان این را روا دارد ؟ ندارد بهای کیمیا از خود رهایی است مس این فر و بها دارد ؟ ندارد علی بُد کیمیا و خاندانش کس این جا کیمیا دارد ؟ ندارد بگو بر خویشتن چون نی بنالد که شوی نینوا دارد ؟ ندارد حسین آب حیات عالمی بود دریغ تشنه جا دارد ؟ ندارد بدین جوری که بر جان جهان رفت جهان پروای ما دارد ؟ ندارد
  • آمد از راه خرامان قاصد تشنه کامان تا شریعه به آواز دم زد از راز پرواز که ای سرشک سمایی خاک این سان چرایی ای فلک بستر تو آسمان مادر تو ..... ماه روشن از این گفت همچو آتش برآشفت دم زد از درد و جوشید همچو دریا خروشید که ای عمو فاضل من جانب خیمه برگرد مرمرا دست و پا نیست تا نگویی حیا نیست هم صفا هم حیا هم وفا هست هرچه خواهی به جز دست و پا هست تا نمانی این ندانی تا در این ره نمانی ، نمانی این ندانی، ندانی ، ندانی
  • صبح خونین جهانم آفتاب من تویی زینبا آیینه دار انقلاب من از طلوعت شام تاری نور جاری می شود شب حصاری می شود چون ماهتاب من تویی زهره ی زهراست این یا زینب کبراست این نیمه شب شعراست این یا همرکاب من تویی یاد گل از یاد شد بر شاخه گل بیداد شد باغ گل بر باد شد اما گلاب من تویی دیده ام در خواب غم ماهی است در غرقاب غم ای گل بی تاب من تعبیر خواب من تویی شاعر و دکلمه شعر : علی معلم دامغانی
  • صبح خونین جهانم آفتاب من تویی زینبا آیینه دار انقلاب من تویی از طلوعت شام تاری نور جاری می شود شب حصاری می شود چون ماهتاب من تویی زهره ی زهراست این یا زینب کبراست این نیمه شب شعراست این یا همرکاب من تویی یاد گل از یاد شد بر شاخه گل بیداد شد باغ گل بر باد شد اما گلاب من تویی دیده ام در خواب غم ماهی است در غرقاب غم ای گل بی تاب من تعبیر خواب من تویی
  • یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    بسیار عالی

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی