ترانه پاپ ارکسترال باگویش سیستانی
پیغام ببرید به یار گل من
و بگویید: کی میآید؟
دل به او بستهام؛ اگر او هم مرا بخواهد
به یارِ گل من خبر دهید که تب کردهام
زمین خشکیده دلم را برایش آبیاری کردهام
اگر خاری به پای تو ــ ای یار ــ برود از غصه بیمار میشوم
اگر بدخواهت نگاه بدی به تو بیندازد، خشمگین میشوم
خوب گوش کن؛ صدای پای گرمای محبت میآید
زمستان است؛ اگر صبر کنی، بهار از راه میرسد
پیغام ببرید به یارِ گل من
و بگویید: کی میآید؟
دل به او بستهام؛ اگر او هم مرا بخواهد
به یارِ گل من خبر دهید که تب کردهام
زمین خشکیدهٔ دلم را برایش آبیاری کردهام
به همه گفتهام که تو گلافروزی
من با توام، من با توام؛ تو دلسوز منی
ظرف دلم را روی زغالهای گداخته بگذار
بعد بیرون بیا و عشق مرا جار بزن
چشم باز کن و چهارگوشهٔ دلم را ببین
غم و غصهها را زیر پایت له کن
ماهگل، گل من، بیا تا چاپ و چوببازی کنیم
وقتی تیرماه از راه برسد، خندهها را فراوان کنیم
پیغام ببرید به یار گل من
و بگویید: کی میآید؟
دل به او بستهام؛ اگر او هم مرا بخواهد
به یارِ گل من خبر دهید که تب کردهام
زمین خشکیده دلم را برایش آبیاری کردهام
پیغام دهید که به شکرانه چشمانت، چهل دستبند طلا نذر میکنم
تکهای از دلم باقی مانده؛ همان را هم فدای تو میکنم
به یار گلچهرهام خبر دهید که تب کردهام
گیسوانش را آنگونه که دلم میخواهد، تاب میدهم
پیغام ببرید به یار گل من
و بگویید: کی میآید؟
دل به او بستهام؛ اگر او هم مرا بخواهد
به یارِ گل من خبر دهید که تب کردهام
زمین خشکیده دلم را برایش آبیاری کردهام
اگر خاری به پای تو ــ ای یار ــ برود از غصه بیمار میشوم
اگر بدخواهت نگاه بدی به تو بیندازد، خشمگین میشوم
خوب گوش کن؛ صدای پای گرمای محبت میآید
زمستان است؛ اگر صبر کنی، بهار از راه میرسد
پیغام ببرید به یارِ گل من
و بگویید: کی میآید؟
دل به او بستهام؛ اگر او هم مرا بخواهد
به یارِ گل من خبر دهید که تب کردهام
زمین خشکیدهٔ دلم را برایش آبیاری کردهام
به همه گفتهام که تو گلافروزی
من با توام، من با توام؛ تو دلسوز منی
ظرف دلم را روی زغالهای گداخته بگذار
بعد بیرون بیا و عشق مرا جار بزن
چشم باز کن و چهارگوشهٔ دلم را ببین
غم و غصهها را زیر پایت له کن
ماهگل، گل من، بیا تا چاپ و چوببازی کنیم
وقتی تیرماه از راه برسد، خندهها را فراوان کنیم
پیغام ببرید به یار گل من
و بگویید: کی میآید؟
دل به او بستهام؛ اگر او هم مرا بخواهد
به یارِ گل من خبر دهید که تب کردهام
زمین خشکیده دلم را برایش آبیاری کردهام
پیغام دهید که به شکرانه چشمانت، چهل دستبند طلا نذر میکنم
تکهای از دلم باقی مانده؛ همان را هم فدای تو میکنم
به یار گلچهرهام خبر دهید که تب کردهام
گیسوانش را آنگونه که دلم میخواهد، تاب میدهم
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
