ترانهی پاپ با مضمون منجی
در این شب لبریز از تردید
گاهی باید از خود پرسید
دریا موجش ارزانی کیست
باران بزم مهمانیِ کیست
شبنم نفس بارانیِ کیست
ای جلوه ی جاری در جانم
من پای قرارت می مانم
عالم یکسر میخانهی توست
بار غم ما بر شانهی توست
میآیی و خورشید از نام تو میروید
ظلمت را میشوید لبخند بهار
ایمان میآرد دنیا به سلامَت
به عدالت گامت وارث ذولفقار
سر ما به فدایِ رهی که تو بر آن میگذری
به چنین هیبت نه عجب که دل از دنیا ببری
آرامش دل منتظران آیینه ی پیدا و نهان
چشم جهان سویت نگران کی میدمی ای صبح جهان
چه هراس از این ظلمت بی حد
که تو از مشرق خواهی آمد
من شب زدهام تو بتاب و مرا
به خودم برسان ای ماه از پا ننشینم
تا که شبی برسی از راه بازآ
در این شب لبریز از تردید
گاهی باید از خود پرسید
دریا موجش ارزانی کیست
باران بزم مهمانیِ کیست
شبنم نفس بارانیِ کیست
ای جلوه ی جاری در جانم
من پای قرارت می مانم
عالم یکسر میخانهی توست
بار غم ما بر شانهی توست
میآیی و خورشید از نام تو میروید
ظلمت را میشوید لبخند بهار
ایمان میآرد دنیا به سلامَت
به عدالت گامت وارث ذولفقار
سر ما به فدایِ رهی که تو بر آن میگذری
به چنین هیبت نه عجب که دل از دنیا ببری
آرامش دل منتظران آیینه ی پیدا و نهان
چشم جهان سویت نگران کی میدمی ای صبح جهان
چه هراس از این ظلمت بی حد
که تو از مشرق خواهی آمد
من شب زدهام تو بتاب و مرا
به خودم برسان ای ماه از پا ننشینم
تا که شبی برسی از راه بازآ
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
