دکلمه ی اشعار با صدای شاعر و همراهی ارکستر
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
3:10توي پستوي خانه ي پدري روز و شب خيمه ي عزا برپاست تا كه وارد شوي همان دم در، پرچم كل يوم عاشوراست دور تا دور از سياهه پر است هر سياهه حكايتي دارد گاهي اوقات كنج اين پستو، مادرم مثل ابر مي باريد اين يكي پرچم ابوالفضل است پاي اين دل زياد سوخته است اشك ها ريخته است تا حياط تيرها را به مشك دوخته است اين سياهه به نام فاطمه است فاطمه داغ بر دل تاريخ وقت نصبش پدر به ما مي گفت نكند اين كتيبه را با ميخ هرمحرم براي اين هيات پرچم و بيرق جديد رسيد گل مجلس ولي از اول هم اين يكي بود يا حسين شهيد چند تا قاب عكس از شهدا آخر خيمه روي ديوار است حاج قاسم هنوز سينه زن و كاظمي همچنان مياندار است رزق هيات محرم هرسال شكر رو به زيادتر شدن است ما فقط نوكريم و ديگر هيچ هرچه هست از كرامت حسن است توي پستوي خانه مان هرسال چند شب مانده به محرم ها سر اين كه كجاست قسمت شان درددل مي كنند پرچم ها به نداي درون پرچم ها قول دادم دوباره گوش كنم مي روم طبق رسم هرساله كوچه مان را سياه پوش كنم محمدحسين ملكيان
-
3:03ياد آن روزهاي خوب به خير داشتم از دل خودم خبري هرگز از ياد من نخواهد رفت خاطرات محله ي خانه ي پدري تكيه اي داشت با صفا و پرشور روضه خوانش شريف و نوراني مي گرفتيم پاي منبر او حاجت خويش را به آساني در و ديوار گريه مي كردند لحظه هاي لهوف خواني او آرزو داشتم جواني من باشد آيينه ي جواني او هرزمان صحبت عطش مي شد لب نمي زد به آب در روضه دل ما را عجيب مي سوزاند ياد طفل رباب در روضه مثل جامانده ها قرار نداشت بي قرار وصال دلبر بود هشت سال تمام در جبهه روضه هايش شهيدپرور بود نوحه خوان حرم نرفته ي ما حسرت كربلا نصيبش بود پدرم را خدا بيامرزد عاشق روضه ي حبيبش بود كار ما وقت روضه ي گودال غبطه خوردن به حال اشكش بود يك ريال از حسينيه نگرفت ثروتش دستمال اشكي بود خاطرم هست ظهر عاشورا تشنه لب بود از نفس افتاد آخر روضه حضرت زهرا مزد يك عمر خواندنش را داد وحيد قاسمي
-
3:09سالياني ست انس دارم با هيات باصفاي كودكيم در همين خانه اي كه يادم هست بهترين روزهاي كودكيم مي گرفتم همين كه قندان را در دل چاي قند حل مي شد طعم وصلش ميان اين مجلس طعم احلي من العسل مي شد پدرم يك رفيق داشت كه او ديده داغ فراق فرزندش نوجوانش كه پركشيد نديد يك نفر نيز طرح لبخندش مي رسيديم تا به شام ششم اشك مي ريخت خون جگر مي شد روضه خوان دم كه مي گرفت آن دم هاي هايش بلندتر مي شد كمرش را شكسته بود انگار روضه ي قاسم و غم پسرش لحظه اي قاسم سليماني وسط روضه رد شد از نظرش هرزمان بحث خرج هيات بود زود با روي باز مي آمد پيش از آني كه خواهشي بكنند خود او پيشواز مي آمد بعد روضه به وقت داغي چاي با خودش گرم گفتگو مي شد دم در هم خودش غذا مي داد باني شام هيات او مي شد بي ريا و بدون منت بود خرج هايش شب ششم هرسال در غذايش هميشه محسوس باست عطر اخلاص و طعم نان حلال گفته بود آنچه در بساط من است خرج اين روضه ها شود خوش تر از همين روضه آبروداري از همين سفره هاي سرتاسر عارفه دهقاني
-
2:55دور تا دور ديگ مي سوزند دور شمعند مثل پروانه اوج سينه زني نخواهد شد مثل گرماي آشپزخانه زودتر از همه مي آيند و ديرتر مي روند از بقيه استراحت نمي كنند اصلا خسته تر مي شوند از بقيه رزق شان است اين كه در هيات پا به پاي اجاق گريه كنند وقت دلواپسي نشد جايي مثل اين روضه هاي دنج شمال قد كشيدند پاي اين پرچم قد كشيدند چون برنج شمال روز هفتم كه جمعيت غوغاست به غذا بايد اعتماد كنند يك نفر گفت كم نمي آيد گفت اصلا خدا زياد كند گرچه سخت است كارشان اما خم به ابرويشان خواهي ديد چون سياهي ديگ مي شويند پس سيه روي شان نخواهي ديد ناگهان آشپز شنيد زدند تير بر كوثر امام حسين گفت طفلم فداي حنجر تو اي علي اصغر امام حسين اعتقادات كشورم اين است روضه ات چاره ي گرفتار است دانه دانه برنج روضه ي تو حكم دارو براي بيمار است عالمان نيز در گرفتاري چشم شان بر علي اصغر توست بركت انقلاب مديون روضه هاي شهيدپرور توست حسين حسين حسين حسين حسين جان حامد خاكي
-
3:02هياتي ها كمي نفس بكشيد در هوا بوي سيب مي آيد دارد از چايخانه ي هيات يك صداي عجيب مي آيد ماه هم روضه خوان شده است انگار روضه اش را ستاره مي شنود پيرمردي كه چاي مي ريزد اين صدا را دوباره مي شنود در گوشي دوباره مي گويد استكاني به استكان دگر مرده آن روضه خوان سال پيش آمد امسال روضه خوان دگر ياد كردن استكان ها از آن كه يك بار توي روضه گريه كرد شكست ياد آن پير كه قرار شده است عكس او را به روضه قاب كنيم انقلابش به جمع ما آموخت با همين روضه انقلاب كنيم آتش زير اين سماورها هيچ جا جز به جان نمي افتد چاي اين روضه سر هم بشود هيچ وقت از دهان نمي افتد هركسي جان گرفت در هيات آتش روضه ها به او جان داد گفتم آتش و ياد من آمد آتشي هم به خيمه ها افتاد شعله بود و لباس دختركان سوخت در بين قحط آب چرا آه آتش زدي و سوزاندي دامن حضرت رباب چرا پيمان طالبي
-
3:08باز هم مثل هرشب جمعه غسل با نيت زيارت كرد ساعتي قبل مغرب از خانه با وضو رفت و عزم هيات كرد پيرمردي كه در ازاي بهشت ندهد اين مقام والا را سال ها جفت كرده در هيات كفش سينه زنان آقا را ده ي اول محرم ها ديدني بود حال و احوالش كفش هايي كه گاه خاكي بود پاك مي كرد با پر شالش با خودش داشت بين پارچه اي تربت قبر شاه عطشان را گفت با من به خاك بسپاريد گرد نعلين سوگواران را از رفيقان او شنيدم كه در ميان دعا و آمين ها بي ريا هشت سال در جبهه واكس مي زد به خاك پوتين ها طعم پابوسي امام رضا بر لبانش هميشه شيرين بود كفش داري صحن گوهرشاد آرزوي قديميش اين بود او يقين داشت هرزمان حرف از مشك و سقا و علقمه باشد يكي از كفش هاي جفت شده كفش مهدي به فاطمه باشد شب دوم رسيد و چون هربار كفش ها پشت در مرتب شد روضه خوان گفت زانوي سقا آمد و خاك پاي زينب شد محمد بياباني
-
3:03مثل هرسال باز مي بينم دم در خانه پرچم غم را خوب مي آورد به خاطر من ياد وقتي كه بچه بودم را پدرم گفت قبل از اين روضه زندگي غير از اضطراب نبود اين همه شور اين همه هيات به خدا قبل از انقلاب نبود كودكي بودم و به قد خودم مادرم چادر سياهي دوخت ادب مجلس محرم را از همان روزها به من آموخت وقت روضخ چنان زنان قدري چادرم را جلو مي آوردم گاه حتي شبيه مادر خود بي صدا گريه نيز مي كردم گاهي از خستگي بازي ها وسط روضه خواب مي رفتم يا به دنبال گريه كن ها با ظرف اسپند و آب مي رفتم در حياط حسينيه يك بار مي دويدم كه پاي من سر خورد پدرم از ميان سينه زنان زود آمد مرا به سينه فشرد گفت چيزي نبود گريه نكن پدرت هست پيش تو آري هرچه باشد عزيز من تو هنوز گوشواره به گوش خود داري طعنه و ناسزا كه نشنيدي روسري از سرت كسي نكشيد گرچه پاي تو زخم شد اما صورتت رنگ تازيانه نديد من ندانستم آن زمان كه پدر از چه رو اين چنين سخن مي گفت حال اما درست فهميدم شرح يك روضه را به من گفت مهديه همتي آهويي
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه