display result search
منو

حکایت

  • 6 قطعه
  • 2':36" مدت زمان
  • 121 دریافت شده
آلبوم موسیقی پاپ با اشعاری از خیام، مولوی و حافظ
«حکایت» آلبومی است با صدای «فرهاد برنجان». آهنگ‌ساز، تنظیم‌کننده و نوازندگی کیبورد نیز در تمام قطعات با این هنرمند بوده است. سبک موسیقی آلبوم پاپ است اما شاهد استفاده از اشعار عرفانی ادبیات کلاسیک فارسی در این اثر هستیم. نوازندگان آن «داوود ورزیده»، «جابر اطاعتی»، «علیرضا دانایی» و «فرهاد برنجان» بوده‌اند. اشعار این آلبوم از «حافظ شیرازی»، «مولانا» و «خیام» انتخاب شده‌اند. «مجید رضا زاده» نیز صدابرداری، میکس و مسترینگ آلبوم را انجام داده است.

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 4:06
    ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یک دم عمر را غنیمت شمریم فردا که از این دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر به سریم برخیز بیا تا شرابی بخوریم زان پیش که از زمانه تابی بخوریم کین چرخ ستیز روی ناگه روزی چندان ندهد زمان که آبی بخوریم تا چند حدیث پنج و چهار ای ساقی مشکل چه یکی، چه صدهزار ای ساقی خاکیم همه چنگ بساز ای ساقی بادیم همه باده بیار ای ساقی من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت این هر سه مرا و تو را نسیه بهشت خیام
  • 3:47
    بیا بیا دلدار من، درآ درآ در کار من تویی توبی گلزار من، بگو بگو اسرار من تویی تویی هم کیش من، تویی تویی هم خویش من ای فخر من، سلطان من، فرمانده و خاقان من چون سوی من میلی کنی، روشن شود چشمان من روز و شبم مونس تویی، کام مرا خوش آهویی هرجا روم با من روی، هر منزلی محرم شوی ای شمع من، بس روشنی، در خانه ام چون روزنی تیر بلا چون در رسد، هم اسپری هم جوشنی مولوی
  • 3:18
    بیا تا قدر یک دیگر بدانیم که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد چرا با آینه ما روگرانیم غرض‌ها تیره دارد دوستی را غرض‌ها را چرا از دل نرانیم گهی خوشدل شوی از من که میرم چرا مرده پرست و خصم جانیم چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد همه عمر از غمت در امتحانیم کنون پندار مردم آشتی کن که در تسلیم ما چون مردگانیم چو بر گورم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده کاکنون همانیم مولوی
  • 4:08
    بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست یک دست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست مولوی
  • 3:24
    زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت حافظ
  • 2:36
    ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این مستان و این بستان مکن چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکین و سرگردان مکن کعبه اقبال این حلقه است و بس کعبه اومید را ویران مکن نیست در عالم ز هجران تلخ تر هرچه خواهی کن، ولیکن آن مکن مولوی

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    عالی

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی