display result search
منو

سلام باستانی

  • 11 قطعه
  • 0':55" مدت زمان
  • 33 دریافت شده
مجموعه قطعاتی از موسیقی زورخانه
نوازنده ی ضرب زورخانه : مرشد مهرگان گرامی حقیقی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 6:02
    به نام خداوند جان آفرين حكيم سخن در زبان آفرين گر مرد رهي ، نظر به ره بايد داشت خود را نگه از هزار شه بايد داشت در خانه ي دوستان ، چو محرم گشتي دست و دل و ديده را نگه بايد داشت با قوت پير ، نور مي بايد بود با ملك دو كون ، عور مي بايد بود اين طرفه نگه كه عيب هر آدمي اي مي بايد ديد كور مي بايد بود آنان كه دل از كون و مكان بركندند از خان جهان به لقمه اي خرسندند كندم ز سر كوه قناعت ، سنگي آوردم و بر رشته ي آز افكندم
  • 2:20
    تهمتن همي دون سرش پرشرر بگفتا به خواب اندر آمد سرم خروشيدن آمد همي از درم
  • 1:54
  • 8:01
    علي اي رموز خلقت علي اي خلوص حكمت تو چه شربتي شفا را علي اي گل طبيعت تو چه نكهتي صبا را علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را كه به ما سوا فكندي همه سايه ي هما را يل لافتي نباشد به جز از علي به گيتي گل عينما نباشد شه گل كفا نباشد به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند چو علي گرفته باشد سر چشمه ي بقا را پي مدح او زبان ها همه قاصرند و الكن پي درك لطف و جودش چه دفاتر مدون چه به جز سرود شاعر پي مدح مير احسن برو اي گداي مسكين در خانه ي علي زن كه نگين پادشاهي دهد از كرم ، گدا را
  • 4:29
    ره صدق و صفا پويم گل باغ وفا جويم ز عشقش خاك ره شويم علي گويم ، علي جويم بيا اي ساقي كوثر بده زان باده ات ساغر به عشق آن مه انور علي گويم ، علي جويم بود مهر علي ديرم طريق و فكر و آيينم علي گويم ، علي جويم شبي رفتم به ميخانه گرفتم يك دو پيمانه ز دست ساقي كوثر علي ابن ابيطالب
  • 4:26
    آن كيست كز روي كرم با ما وفاداري كند بر جاي بدكاري چو من يك دم نكوكاري كند اول به بانگ ناي و ني آرد به من پيغام وي وانگه به يك پيمانه مي با من وفاداري كند دلبر كه جان فرسود از او كار دلم نگشود از او نوميد نتوان بود از او باشد كه دلداري كند گفتم گره نگشوده ام زان طره تا م بوده ام گفتا منش فرموده ام تا با تو طراري كند
  • 2:08
    پشمينه پوش تندخو از عشق نشنيدست بو از مستيش رمزي بگو تا ترك هشياري كند چون من گداي بي‌ نشان مشكل بود ياري چنان سلطان كجا عيش نهان با رند بازاري كند
  • 4:48
    ز ابوالبشر به خاتم به نصاري و به رحمت ز مسيح پاكدامن ، به كليم داشت ايمن ز مناديان حق تا به منافقين ظلمت به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من چو اسير توست اكنون ، به اسير كن مدارا ز شرار هجر جانان ، چو بسوخت جانم از تن به همه ثبوت گرديد غم اين خزان اعظم ز نواي مرغ ياحق بشنو كه در دل شب غم دل به دوست گفتن ، چه خوش است شهريارا
  • 0:23
  • 0:53
  • 0:55

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی