ایران صدا
صدای جمهوری اسلامی ایران
display result search

صدای موسیقی ایران

فصل باران

  • 10 قطعه
  • 3':17" مدت زمان
  • 74 دریافت شده

درباره

نوازنده ی سنتور : جواد بطحایی
نوازنده ی تار و سرپرست گروه : مجید درخشانی
نوازنده ی سنتور : كیوان فرزین
نوازنده ی سه تار : بهراد توكلی
نوازنده ی نی : شاهو عندلیبی
نوازنده ی سه تار : سپیده سرلك
نوازنده ی كمانچه : حسام اینانلو

آهنگ ها

  • عنوان
    طول قطعه
    تعداد پخش
  • ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست جلوه ی صبح و شكرخند گل و آوای چنگ دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست زندگی خوش تر بود در پرده ی وهم و خیال صبح روشن را صفای سایه ی مهتاب نیست گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست رهی معیری

  • سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم چو بگذری ، قدمی بر دو چشم من بگذار قیاس كن كه منت از شمار خاك درم ادیب نیشابوری

  • ای باد بی آرام ما ، با گل بگو پیغام ما كای گل گریز اندر شكر ، چون گشتی از گلشن جدا ای فصل با باران ما ، بر ریز بر یاران ما چون اشك غم خواران ما ، در هجر دلداران ما ای نوبهار عاشقان ! داری خبر از یار ما ای از تو آبستن چمن ، وی از تو خندان باغ ها ای بادهای خوش نفس ، عشاق را فریاد رس ای پاك تر از جان و جا ، آخر كجا بودی كجا ؟ مولوی

  • ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان كرد حتی به روزگاران بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زندگی را زین گونه یادگاران این نغمه ی محبت ، بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران شفیعی كدكنی

  • خوش تر از دوران عشق ایام نیست بامداد عاشقان را شام نیست مطربان رفتند و صوفی در سماع عشق را آغاز هست ، انجام نیست از هزاران در یكی گیرد سماع زان كه هركس محرم پیغام نیست سعدی

  • برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو بس خون كه از دل ها بریخت آن غمزه ی خون‌ ریز تو ای زلفت از نیرنگ و فن كرده مرا بی خویشتن شد خون چشمم چشمه زن ، از چشم رنگ آمیز تو در راه تو از سركشان نی یاد مانده نی نشان چون كس نماند اندر جهان تا كی بود خون‌ ریز تو از شوق روی چون مهت گردن كشان درگهت چون مرغ بسمل در رهت مست از خط نوخیز تو عطار آمد بهار ای دوستان ، منزل سوی بستان كنیم تا بخت در خون خفته را ، چون بخت سروستان كنیم ای غنچه گلگون آمدی وز خویش بیرون آمدی با ما بگو چون آمدی ، تا ناز خود خیزان كنیم بشنو ز گلشن رازها ، بی حرف ها و بی آوازها برساخت بلبل سازها ، گر فهم آن دستان كنیم مولوی

  • تا نسوزد برنیاید بوی عود پخته داند كاین سخن با خام نیست مستی از من پرس و شور عاشقی و آن كجا داند كه درد آشام نیست سعدی

  • سحر با من درآمیزد كه برخیز نسیمم گل به سر ریزد كه برخیز زر افشان دختر زیبای خورشید سرودی خوش برانگیزد كه برخیز سبو چشمك زنان از گوشه ی طاق به دامانم درآویزد كه بر خیز زمان گوید كه : هان گر بر نخیزی غریو مرگ برخیزد كه برخیز ! فریدون مشیری

اطلاعات موسیقی

تصاویر موسیقی

آلبوم‌هایی از همین سبک

آلبوم ها