آلبوم موسیقی دستگاهی ایرانی
نی : حسن ناهید
عود : جمال جهانشاد
تار و تاربم : شهریار فریوسفی
کمانچه و ویولون : هادی آرزم
کمانچه : سهیل ایوانی
تار : سیامک نعمت ناصر
ویولون سل : کریم قربانی
سنتور : حسین پرنیا
تنبک : بابک خواجه نوری
بربت : علی پژوهشگر
نی : حسن ناهید
عود : جمال جهانشاد
تار و تاربم : شهریار فریوسفی
کمانچه و ویولون : هادی آرزم
کمانچه : سهیل ایوانی
تار : سیامک نعمت ناصر
ویولون سل : کریم قربانی
سنتور : حسین پرنیا
تنبک : بابک خواجه نوری
بربت : علی پژوهشگر
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
2:38
-
3:30
-
3:52آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت هم تواند کرمش داد من غمگین داد من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
-
16:35ما را ز خیال تو چه پروای شراب است خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است افسوس که شد دلبر و در دیده گریان تحریر خیال خط او نقش بر آب است بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود زین سیل دمادم که در این منزل خواب است معشوق عیان میگذرد بر تو ولیکن اغیار همیبیند از آن بسته نقاب است گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سر آبی که جهان جمله سراب است حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز بس طور عجب لازم ایام شباب است
-
3:17نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی، نه بر لب های من آهی نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی کیم من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی گهی افتان و خیزان چون نگاهی بر نظر گاهی رهی تا چند سوزم در دل شب ها چو کوکب ها به اقبال شرر تازم که دارد عمر کوتاهی
-
10:33یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت خانه ات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد ساقی اندیشه ام پیمانه بوی گل گرفت عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت از شمیم شعر شور انگیز آتش عاشقان ساقی و ساغر می و میخانه بوی گل گرفت
-
7:05خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت جهان به کام من اکنون شود که دور زمان مرا به بندگی خواجه ی جهان انداخت حافظ
-
2:04
-
2:21بنفشه طره مفتول خود گره میزد صبا حکایت زلف تو در میان انداخت مگر گشایش حافظ در این خرابی بود که بخشش ازلش در می مغان انداخت حافظ
-
6:04از نی بی نوا می نویسم از شب و گریه ها می نویسم بی تو بیهوده را می نویسم در شگفتم چرا می نویسم صبر سنگم صبوری صدا نیست مرگ سنگینم از من جدا نیست جز شکستن مرا ماجرا نیست نی غلط گفتم اینم روا نیست واژه واژه تو را می نویسم دل به جان از تن آسایی من خسته از سینه فرسایی من در قفس روح صحرایی من دست تنهای تنهایی من تا ندارد صدا می نویسم خنده ام خار پهلوی سبزه گریه ام سر به زانوی سبزه ای غزال غزلجوی سبزه پشت شب پای گل روی سبزه من تو را هر کجا می نویسم بوی تو بوی گل های خانه بوی سبزینگی در جوانه بوی دلتنگی محرمانه من تو را در غزل در ترانه از رفاقت جدا می نویسم این سفر با تو مجنون دیگر آسمان دشت و آهو کبوتر هر دو پایم قلم جاده دفتر تکیه چون می کنم بر صنوبر از تو بالا بلا می نویسم این صدا در من از شاعری نیست شیون اهل زبان آوری نیست این منم این منم دیگری نیست نزد صاحبدلان کافری نیست از تو یا از خدا می نویسم شیون فومنی


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان