بازخوانی چند تصنیف قدیمی ساخته ی همایون خرم در فضای موسیقی دستگاهی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
7:22ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی من این سکوت مرا ناشنیده مگیر ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را ندیده مگیر امشب که تو در کنار منی ، غمگسار منی سایه از سر من تا سپیده مگیر ای اشک من خیز و پرده مشو پیش چشم ترم وقت دیدن او راه دیده مگیر دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی پناهی ندارد ، خدا داند منم آن ابر وحشی که در هربیابان به تلخی سرشکی بیفشاند به جز این اشک سوزان دل ناامیدم گواهی ندارد ، خدا داند دلم گیرد هرزمان بهانه ی تو سرم دارد شور جاودانه ی تو روی دل بود به سوی آستانه ی تو چو آید شب در میان تیرگی ها گشاید پر روح من به شور و غوغا رو کند چو مرغ وحشی سوی خانه ی تو بهادر یگانه
-
7:04ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود وین بحث با ثلاثه ی غساله می رود شکرشکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می رود آن چشم جاودانه ی عابدفریب بین کش کاروان سحر ز دنباله می رود از ره مرو به عشوه ی دنیا که این عجوز مکاره می نشیند و محتاله می رود می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت کار این زمان ز صنعت دلاله می رود طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر کین طفل ، یک شبه ره صد ساله می رود حافظ
-
5:54غمگین چو پاییزم از من بگذر شعری غم انگیزم از من بگذر سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم بگذشته در آتش شب چون روزم بگذار ای بی خبر بسوزم چون شمعی تا سحر بسوزم دیگر ای مه به حال خسته بگذارم بگذر و با دلی شکسته بگذارم بگذر از من تا به سوز دل بسوزم در غم این عشق بی حاصل بسوزم بگذر تا در شرار من نسوزی بی پروا در کنار من نسوزی همچون شمعی به تیره شب ها می دانی عشق ما ثمر ندارد غیر از غم حاصلی دگر ندارد بگذر زین قصه ی غم افزا تورج نگهبان
-
7:01زبان خامه ندارد سر بیان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق دریغ مدت عمرم که بر امید وصال به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق سری که بر سر گردون به فخر می سودم به راست آن چه نهادم بر آستانه ی فراق چگونه باز کنم داد در هوای وصال که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق اگر به دست من افتاد فراق را بکشم که روز هجر سیه باد و خانمان فراق حافظ


کاربر مهمان