موسیقی دستگاهی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:33بر غم و غصه ی دور زمان خنده کن بر گذشت جهان گذران خنده کن نخورد مردم دانا غم هستی غم دنیا بشکن به سر غم قدح شراب خود بنگر به گذشته ، عمر چون حباب خود زندگی چو کاروان می گذرد چو شهاب آسمان می گذرد بد و خوب این جهان می گذرد هم بهار و هم خزان می گذرد نکنی هستی خود را سپر بلای دل تو اگر بگذری از قصه و ماجرای دل لب به خنده وا کن همچو گل بهاران که به خنده رقصد بر لب چشمه ساران مینو احمدی
-
17:02به پایت سر نهادم تا سر و سامان من باشی به راهت جان فدا کردم مگر جانان من باشی به سوز من نمی سازی ، که با من هم نوا گردی ز دردم نیستی آگاه ، تا درمان من باشی مرا شد طاق ابروی تو محراب دعا زان رو که همچون اشک بالای صف مژگان من باشی به دریای محبت پا نهادم بر سر هستی بدین سودا که دریای مرا توفان من باشی در این وادی که با من سایه ی من سر گران دارد چه سازم تا دلیل روح سرگردان من باشی مشفق کاشانی
-
4:47آن شب در اولین دیدار دل شد ز شوق تو سرشار آن شب چون دیدم ججلوه ات ای گل بی خار گه با نگاه افسونگر گه با صدای جان پرور سرمستم کردی بی مدد می و ساغر ای افسونگر شب ، سر کن بانگ طرب تا از دنیا کامی گیرم من مست از نگهی ، از چشم سیهی کی از ساقی جامی گیرم ترانه بخوان ، ترانه ی تو بود ندای ما فسانه بگو ، فسانه ی تو برد غم از دل ها از هجران روزی چون شب دارم بر جان آتش جان بر لب دارم افسونگر شب ، از سر عقلم بیرون کن آشفتگی ام افزون ، همچون مجنون کن کریم فکور
-
5:03اگر ز هر در رانده شدم ، تو مرانم ای خدا کنار کس دیگر نرود به زبانم ای خدا به که دل بسپارم ، به کجا رو آرم گرم برانی تو تو مرا می خواهی ، ز دلم آگاهی ، غمم تو دانی تو چه کنم سر و جان را بی تو چه کنم دو جهان را بی تو وای از این دل بی هنرم ، وای از این شب بی سحرم خدای من ، رضای تو رضای من باشد فنای من ، برای تو دعای من باشد گر نامه سیه کردم ، صد گونه گنه کردم رو سوی تو آوردم بنگر که دل و جان را این هر دو پشیمان را تا کوی تو آوردم تو مرا تنها نگذاری ، دل و جانم را نگذاری خدا که سوی خود خوانده مرا چه غم که خلق از خود رانده مرا سیمین بهبهانی


کاربر مهمان