موسیقی دستگاهی نواخته ی گروه قمر
نوازندگان
حریر شریعت زاده : پیانو
بهزاد رواقی : تار
حمید بهروزی نیا : تار
علیرضا گرانفر : سنتور
بابک غسالی : عود
شاهین صفایی : بمتار
حسین محمد حسینی : نی
نسیم اربابی : کمانچه
سارا هستی : کمانچه
نیلوفر شهبازی : کمانچه آلتو
مهزاد خردمند : کمانچه آلتو
فرهاد صفری : تنبک
باژنگ و شهریار نظر : دف و دایره
نوازندگان
حریر شریعت زاده : پیانو
بهزاد رواقی : تار
حمید بهروزی نیا : تار
علیرضا گرانفر : سنتور
بابک غسالی : عود
شاهین صفایی : بمتار
حسین محمد حسینی : نی
نسیم اربابی : کمانچه
سارا هستی : کمانچه
نیلوفر شهبازی : کمانچه آلتو
مهزاد خردمند : کمانچه آلتو
فرهاد صفری : تنبک
باژنگ و شهریار نظر : دف و دایره
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
6:13دل باغم عشقت چه کند گر نستیزد تا باز نیایی نه بخسبد به بخیزد آن چشم خمارت قدحی داده به دستم دل می طلبد بی تو نه نوشد نه بریزد در حلقه ما دوش بدی قصه ی کویت رسوای تو گشتم ز غمت سر چه گریزد مجنون شده ام از سر سودای وصالت می میرم از این عشق بیا جلوه ی ایزد ترسم به سر تربتم آیی و بگریی نفرین به من آن روز که اشک تو بریزد
-
4:30تکنوازی کمانچه
-
10:02جان دل را چو شکسته است دگر بند چه سود کشته عشق عشق تو را وعده پیوند چه سود پای در سلسله دل گرو و حلقه به گوش سر ز سودای تو دیوانه دگر چه سود هست بودم به هوای تو گذشتم از خود نیست گشتم به دل سنگ تو چه سود دل ربودی به نگاهی و چنین زار شدم یار من چون نشدی زین همه ترفند چه سود
-
3:35بهزاد رواقی
-
7:51نوروز رسید از ره، گل سبزه خرامان شد درده قدحی ساقی، ایام بهاران شد از خاک برون لاله بر گونه ی گل ژاله از حسن قمر هاله، بلبل به گلستان شد در سفره ی فروردین آراسته شد هفت سین سنبل به طرب آذین گو سهره غزلخوان شد نرگس همه شد صهبا سوسن نکند غوغا مجنون ز غم لیلا افسانه ی دوران شد دردی همه صافی بود صافی همه باقی بود جمشید که فانی بود شیدایی مستان شد
-
6:05دونوازی کمانچه و سنتور
-
6:51من دلستان ندارم گو دل ستان من کو جانی به جان ندارم گو جان ستان من کو محمل ز دل ببسته با کاروان خسته منزل به منزلم من پس ساربان من کو از درد دل چه گویم شب تا سحر بمویم از درد دل چه گویم او را کجا بجویم آرام جان من کو آرام جان من کو بی خویشم و خموشم دردی ز غم بنوشم روز و شبم به گوشم شیرین زبان من کو
-
17:14بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم شوقست در جدایی و جورست در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم ما را سریست با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند چندان فتادهاند که ما صید لاغریم (سعدی) هزاران بار منعش کردم از عشق مگر برگشت از راه خطا دل از این دل داد من بستان خدایا ز دستش تا به کی گویم خدا، دل بشد خاک و ز کویش برنخیزد زهی ثابت قدم دل، باوفا دل (ابوالقاسم لاهوتی)
-
6:21ساقیا دلتنگم امشب باز کن میخانه را چون تو دانی حال زارم پر کن این پیمانه را این شرر تار و پود هستیم را سوخت سوخت گو بسوزد حالیا هم خویش و هم بیگانه را چشمه ی مهر و محبت را دگر جوشی نماند نیست گوشی بر خروش و نعره ای مستانه را این سر شوریده ناآرام و بی خویشم کند ساقیا جامی بپیما رام کن دیوانه را بر شرار مهر تابان ای دل عاشق بسوز تا بیاموزیش سر خوش سوختن پروانه را
-
6:39تکنوازی کمانچه
-
5:16جان و دلم تویی دگر جان دلم جفا را جز من با دلم بگو با همگان وفا چرا در حرمت خجل منم بسته خسته دل منم مانده ی پا به گل منم میکنی ام رها چرا روز و شبم به یاد تو دل شد اسیر نام تو مرغ دلم به دام تو بند به دست و پا چرا دل ز کفم ربوده ای همنفسم تو بوده ای در دل و جان غنوده ای این همه در خفا چرا تشنه ی توست جام من پر ز تو است جان من باده مکن حرام من می ندهی شفا چرا
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
