تصنیف هایی در فضای موسیقی دستگاهی
نوازنده ی تار : علی قمصری
نوازنده ی کمانچه : سهراب پورناظری
نوازنده ی کمانچه : شروین مهاجر
نوازنده ی کمانچه آلتو : نگار خارکن
نوازنده ی کمانچه باس و سازهای کوبه ای : مصباح قمصری
نوازنده ی نی : پاشا هنجنی
نوازنده ی تنبک : رشید کاکاوند
نوازنده ی تار : علی قمصری
نوازنده ی کمانچه : سهراب پورناظری
نوازنده ی کمانچه : شروین مهاجر
نوازنده ی کمانچه آلتو : نگار خارکن
نوازنده ی کمانچه باس و سازهای کوبه ای : مصباح قمصری
نوازنده ی نی : پاشا هنجنی
نوازنده ی تنبک : رشید کاکاوند
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
8:06بی تو اِی سرو روان با گل و گلشن چه کنم ؟ چه کنم ؟ زلف سنبل چه کشم ، چاره ز سوسن چه کنم ؟ آه ، کَز طعنه ی بدخواه ندیدم رویت آه ، کَز طعنه ی بدخواه ندیدم رویت نیست چون آیینه ام ، روی زآهن چه کنم ؟ برو ای ناصِح و بر درد کشان خرده مگیر کارفَرمای قَدر می کند این ، من چه کنم ؟ برو اِی ناصِح و بر درد کِشان خرده مگیر کارفرمای قَدر می کند این ، من چه کنم ؟ چه کنم ؟ مددی گر به چراغی نکند آتش طور چاره ی ، چاره ی تیره شب وادی ایمن چه کنم ؟ آه ، کز طعنه ی بدخواه ندیدم رویت آه ، کَز طعنه ی بدخواه ندیدم رویت نیست چون آیینه ام ، روی ز آهن چه کنم ؟ حافظ
-
5:45حُزن آتش ، عاشقی آتش ، تماشا آتش است تا تو معشوقی ، مدار چشم و دل با آتش است ، آتش است از جمال آتشین رویی که آتش می چکد از جمال آتشین رویی که آتش می چکد چَشم پوشیدم بَلا ، بَلا ذوق تماشا ، آتش است ، آتش است گُنبد دِیر مُغان ، وادی ایمن یکی است آنچه اینجا باده ی ناب است ، آنجا آتش است گر به صد بیتابی پروانه باشم دور نیست گر به صد بیتابی پروانه باشم دور نیست جان گلگونی که من دارم سَراپا آتش است حُزن آتش ، عاشقی آتش ، تماشا آتش است تا تو معشوقی ، مدار چشم و دل با آتش است ، آتش است آتش ، آتش است آتش ، آتش است در پناه آتش است مجذوب علی شاه
-
6:02ساقی بیار جامی کز زُهد توبه کردم مُطرب بزن نایی ، کز توبه عار دارم باز از شراب دوشین ، در سر خُمار دارم وَز باغ وصل جانان ، با گل کنار دارم رفتی و در رکابَت ، دل رفت و صبر و دانش باز آ که نیم جانی بهر نثار دارم سرمست اگر به سودا برهم زنم جهانی عیبم مکن که در سر سودای یار دارم سیلاب نیستی را سر در وجود من ده کز خاکدان هستی بر دل غبار دارم ، بر دل غُبار دارم چندم به سر دوانی پرگاروار گردت سرگشته ام ولیکن ، پای استوار دارم سعدی
-
8:21چشمی که بر او ، چشمی که بر او ، گریه یِ مستانه زَنَد موج بَحری است که از گوهر یکدانه زند موج آن تُحفه که آید به نظر ، دانه ی اشک است دریای کَرَم از پی این دانه زند موج ، زند موج ، زند موج ، زند موج آن راز که در حوصله ی بَحر نگُنجد تا عرش خدا در دلِ دیوانه زند موج آن راز که در حوصله ی بَحر نگُنجد تا عرش خدا در دلِ دیوانه زند موج تا دایره بر دایره ی سلسله بر پاست زنجیر تو بر گردنِ دیوانه زند موج ، زند موج ، زند موج ، زند موج چَشمی که بر او ، چشمی که بر او ، گِریه یِ مستانه زَنَد موج بَحری است که از گوهر یکدانه زند موج آن تُحفه که آید به نظر ، دانه ی اشک است دریای کَرَم از پی این دانه زند موج ، زند موج ، زند موج ، زند موج مجذوب علی شاه
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
