اثری با آهنگسازی مجید درخشانی و سرپرستی پشنگ کامکار با اجرای گروه شیدا
نوازندگان:
سنتور: پشنگ کامکار
نی: عبدالنقی افشارنیا
دف: بیژن کامکار
تنبک: ارژنگ کامکار
عود: ارسلان کامکار
تار، سه تار و بمتار: مجید درخشانی
کمانچه: درویش رضا منظمی
نوازندگان:
سنتور: پشنگ کامکار
نی: عبدالنقی افشارنیا
دف: بیژن کامکار
تنبک: ارژنگ کامکار
عود: ارسلان کامکار
تار، سه تار و بمتار: مجید درخشانی
کمانچه: درویش رضا منظمی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:55دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد مولوی
-
12:06رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست به تن مقصرم از دولت ملازمتت ولی خلاصه جان خاک آستانه توست علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن که این مفرح یاقوت در خزانه توست حافظ
-
5:06دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که توسنی چو فلک رام تازیانه توست سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست حافظ
-
5:24دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو ای شاخها آبست تو ای باغ بیپایان من یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من مولوی
-
5:12سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی هل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی حافظ
-
3:18دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند حافظ
-
6:40دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند حافظ
-
13:16جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است دردا که این معما شرح و بیان ندارد سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد حافظ کرانی ندارد بیابان ما قراری ندارد دل و جان ما جهان در جهان نقش و صورت گرفت کدامست از این نقشها آن ما چه گویم چه دانم که این داستان فزونست از حد و امکان ما چو در ره ببینی بریده سری که غلطان رود سوی میدان ما چگونه زنم دم که هر دم به دم پریشانترست این پریشان ما مولوی
-
13:16جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است دردا که این معما شرح و بیان ندارد سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد حافظ کرانی ندارد بیابان ما قراری ندارد دل و جان ما جهان در جهان نقش و صورت گرفت کدامست از این نقشها آن ما چه گویم چه دانم که این داستان فزونست از حد و امکان ما چو در ره ببینی بریده سری که غلطان رود سوی میدان ما چگونه زنم دم که هر دم به دم پریشانترست این پریشان ما مولوی
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
