display result search
منو

بیکران

  • 9 قطعه
  • 13':16" مدت زمان
  • 3750 دریافت شده
اثری با آهنگسازی مجید درخشانی و سرپرستی پشنگ کامکار با اجرای گروه شیدا
نوازندگان:
سنتور: پشنگ کامکار
نی: عبدالنقی افشارنیا
دف: بیژن کامکار
تنبک: ارژنگ کامکار
عود: ارسلان کامکار
تار، سه تار و بمتار: مجید درخشانی
کمانچه: درویش رضا منظمی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد مولوی
  • رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست به تن مقصرم از دولت ملازمتت ولی خلاصه جان خاک آستانه توست علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن که این مفرح یاقوت در خزانه توست حافظ
  • دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که توسنی چو فلک رام تازیانه توست سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست حافظ
  • دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو ای شاخ‌ها آبست تو ای باغ بی‌پایان من یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من مولوی
  • سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی هل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی حافظ
  • دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند حافظ
  • دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند حافظ
  • جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است دردا که این معما شرح و بیان ندارد سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد حافظ کرانی ندارد بیابان ما قراری ندارد دل و جان ما جهان در جهان نقش و صورت گرفت کدامست از این نقش‌ها آن ما چه گویم چه دانم که این داستان فزونست از حد و امکان ما چو در ره ببینی بریده سری که غلطان رود سوی میدان ما چگونه زنم دم که هر دم به دم پریشانترست این پریشان ما مولوی
  • جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است دردا که این معما شرح و بیان ندارد سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد حافظ کرانی ندارد بیابان ما قراری ندارد دل و جان ما جهان در جهان نقش و صورت گرفت کدامست از این نقش‌ها آن ما چه گویم چه دانم که این داستان فزونست از حد و امکان ما چو در ره ببینی بریده سری که غلطان رود سوی میدان ما چگونه زنم دم که هر دم به دم پریشانترست این پریشان ما مولوی

مشخصات موسیقی

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی