بازخوانی تصنیف های قدیمی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:47مجنون بی لیلا شدم آواره ی صحرا به دوشم کوهی از غم ها نم یدانم کجایی ای گل مکن خارم مشو راضی به آزارم که من در تو گرفتارم مکن از من جدایی بهار من کجایی چون زلف افشانت شدم ای گل پریشانت خراب چشم فتانت ولی هرگز ندیدی با من چه ها کردی مرا از من جدا کردی به چنگ غم رها کردی چه دیدی و شنیدی که دل از من بریدی من اشک شمع مزار خویشم باران ابر بهار خویشم در ماتم خود سیه پوش چون تک درختی به سینه ی دشتم در خاک دنیا شکفتم و گشتم از یاد دنیا فراموش با درد و رنج ها هم آغوش دلگرمی من صدای تو بود موسیقی خنده های تو بود ای خسته از مهربانی من، خوب و بد من برای تو بود آرامش من نگاه تو بود جادوی چشم سیاه تو بود پای زمین و زمان ننویس ویرانی من گناه تو بود (اسحاق انور)
-
5:56آهنگساز حبیبالله بدیعی شاعر سیمین بهبهانی نه انتظارو آرزو نه عشق و آشنایی وجود من گرفته خو به مهنت جدایی نگاه حسرتم زبان به گفتگو گشوده که جز بلا دراین جهان نصیب من چه بوده غافلی ز کارم چرا چرا چرا خدایا جز تو کس ندارم راها مکن مرا خدایا در سکوت شب ها بی نصیبو تنها به دامنه سحرا نشستمو گذشته را بهانه کزدم سرشک غم ز دیدگان روانه کزدم فراموشم مکن دگر که همچون می در جوشم مکن نظر به ظاهر خاموشم چه بی سامان در این بنا به دست موجو طوفان شدم رها غمم ندارم آیا نه انتظارو آرزو نه عشق و آشنایی وجود من گرفته خو به مهنت جدایی نگاه حسرتم زبان به گفتگو گشوده که جز بلا دراین جهان نصیب من چه بوده غافلی ز کارم چرا چرا چرا خدایا جز تو کس ندارم راها مکن مرا خدایا
-
5:51آهنگساز مجید وفادار شاعر تورج نگهبان غافلی ز کارم چرا چرا چرا خدایا جز تو کس ندارم راها مکن مرا خدایا من شمعم شمع شبانه در عالم گشته فسانه همه جا خود را می سوزم که شب یاران افروزم می سوزم تا به سحرگه از رازم کس نشد آگه خوش و بی پروا می سوزم که ز سر تا پا می سوزم نه وفاداری ، نه وفاخواهی که به قلب من ، ببرد راهی چون جان من افروزد همه خودبینی ، همه خودخواهی نشود پیدا ، دلِ آگاهی ز من وفا آموزد من و شب پروانه ، من و دل دیوانه به اشک و آتش خرسند تو حال من کی دانی که خود نباشی چون من به عشق رویی پابند اگر چون آتش خوش سوزم شب ها خوشم که بزمی افروزم شب ها من در راه محبّت سر از پا نشناسم از ، آتش نکنم پروا یک امشب من با شادی می سوزم تا که شود فردا دل من ، ز وفا می سوزد که وفا به شما آموزد در این دنیا من و شب پروانه ، من و دل دیوانه به اشک و آتش خرسند تو حال من کی دانی که خود نباشی چون من به عشق رویی پابند
-
4:09آهنگساز مجید وفادار شاعر محمود صانعی شب به گلستان تنها منتظرت بودم باده ی ناکامی در هجر تو پیمودم منتظرت بودم ، منتظرت بودم آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم منتظرت بودم ، منتظرت بودم شب به گلستان تنها منتظرت بودم باده ی ناکامی در هجر تو پیمودم منتظرت بودم، منتظرت بودم آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم منتظرت بودم، منتظرت بودم بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه نا گه چو پری خنده زنان آمدی از راه غم ها به سر آمد، زنگ غم دوران از دل بزدودم منتظرت بودم، منتظرت بودم پیش گل ها شاد و شیدا می خرامید آن قامت موزونت فتنه ی دوران، دیده ی تو از دل و جان من شده مفتونت در آن عشق و جنون، مفتون تو بودم اکنون از دل من، بشنو تو سرودم منتظرت بودم، منتظرت بودم


کاربر مهمان