display result search
منو

قصه گیسو

  • 7 قطعه
  • 5':50" مدت زمان
  • 101 دریافت شده
موسیقی دستگاهی
نوازنده ی عود : شهرام میرجلالی
نوازنده ی کمانچه : کوروش بابایی
نوازنده ی نی : داوود ورزیده
نوازنده ی تنبک : محمود فرهمند بافی
نوازنده ی تار : بهرام خافی
نوازنده ی دف : مسعود حبیبی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 7:32
    دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان غمزه ی جادوی تو بود من سرگشته هم از اهل سلامت بودم دام راهم شکن طره ی هندوی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌ گشت باز مشتاق کمانخانه ی ابروی تو بود به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر کز جهان می‌ شد و در آرزوی روی تو بود حافظ
  • 5:48
    منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم که بر آن کس که نه عاشق به جز انکار ندارم دل غیر تو نجویم سوی غیر تو نپویم گل هر باغ نبویم سر هر خار ندارم نخورد خسرو دل غم مگر الا غم شیرین به چه دل غم خورم آخر ، دل غمخوار ندارم تو که بی‌ داغ جنونی ، خبری گوی که چونی که من از چون و چگونه دگر آثار ندارم مکن ای دوست ملامت بنگر روز قیامت همه موجم ، همه جوشم سر دریای تو دارم چو ز تبریز برآمد مه شمس الحق و دینم سر این ماه شبستان سپهدار ندارم مولوی
  • 3:27
  • 6:27
    عجب آن دلبر زیبا کجا شد عجب آن سرو خوش بالا کجا شد برو در ره بپرس از رهگذاران که آن همراه جان افزا کجا شد چو دیوانه همی‌ گردم به صحرا که آن آهو در این صحرا کجا شد دو چشم من چو جیحون شد ز گریه که آن گوهر در این دریا کجا شد ز ماه و زهره می‌ پرسم همه شب که آن مه رو بر این بالا کجا شد مولوی
  • 5:43
    دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌ گیرد ز هر در می‌ دهم پندش ولیکن در نمی‌ گیرد خدا را ای نصیحتگو حدیث مطرب و می گو که نقشی در خیال ما از این خوش تر نمی‌ گیرد چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس مرغان وحشی را از این خوش تر نمی‌ گیرد خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت دری دیگر نمی‌ داند رهی دیگر نمی‌ گیرد بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده ی رنگین که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌ گیرد حافظ
  • 8:26
    در میان پرده ی خون عشق را گلزارها عاشقان را با جمال عشق بی‌ چون کارها عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست عشق گوید راه هست و رفته‌ ام من بارها عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد عشق دیده زان سوی بازار او بازارها هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن تا ببینی در درون خویشتن گلزارها مولوی
  • 5:50
    ماها چو به چرخ دل برآیی چون جان به تن جهان درآیی ماها چه لطیف و خوش لقایی ای ماه بگو که از کجایی هر دم که ز باده ی تو نوشیم بس روشن جان و تیزگوشیم بی هوش شدیم و بس به هوشیم ای ماه بگو که از کجایی در زیر درخت تو نشینیم وز میوه ی دلکش تو چینیم جز گلشن روی تو نبینیم ای ماه بگو که از کجایی ای رشک بتان و بت پرستان آرام دل خراب مستان پا را بمکش ز زیردستان ای ماه بگو که از کجایی مولوی

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی