آلبوم در فضای موسیقی دستگاهی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:36بیا ساقی آن می که چون گل کندهمه باغ گلبانگ بلبل کندبه من ده که چون گل بخواهم شکفتکه راز شکفتن نشاید نهفتبده ساقی آن می که هستم هنوزهمان عاشق می پرستم هنوزبمستی که جان بر سر می کندهمه عمر در پای خم طی کند
-
3:15بیا ساقی آن می که خون حیاتاز او شد روان در رگ کائناتبمن ده که خورشید رخشان شومز گنج نهان گوهر افشان شومبده ساقی آن می که جان بهاراز او جرعه ای خورد و شد پر نگار به مستی شبی در گلستان بخفتسحر رنگ و بوی گشت و درگل شکفتبیار ساقی آن می که جام آفریدبمن ده که جان جامه بر تن دریدکجا تن کشد بار هنگام اشکه او جان جان است و جان جامه اش
-
6:39عشق شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوته سودا نهادگفتگویی در زبان ما فکند جستجویی در درون ما نهادداستان دلبران آغازکردآرزویی در دل شیدا نهادقصه خوبان به نوعی باز گفتآتشی در پیرو در برنا نهادعقل مجنون در کف لیلا سپردجان وامق بر لب عذرا نهادبهر اشوب دل سودانیانخال فتنه بر رخ زیبا نهاداز پی برگ و نوای بلبلانرنگ و بویی بر گل رعنا نهادفتنه ای انگیخت شوری درفکنددر سرا و شهر ما چون پا نهاد
-
4:39عشق شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوته سودا نهادگفتگویی در زبان ما فکند جستجویی در درون ما نهادداستان دلبران آغازکردآرزویی در دل شیدا نهادقصه خوبان به نوعی باز گفتآتشی در پیرو در برنا نهادعقل مجنون در کف لیلا سپردجان وامق بر لب عذرا نهادبهر اشوب دل سودانیانخال فتنه بر رخ زیبا نهاداز پی برگ و نوای بلبلانرنگ و بویی بر گل رعنا نهادفتنه ای انگیخت شوری درفکنددر سرا و شهر ما چون پا نهاد
-
6:02با یادت سرمستم ای نگاه آسمانییادم کن تا هستم ای امید زندگانیتا به هر ترانه می کشد زبانه شور عاشقانه منحال دل می گویم با زبان بی زبانیهر لبخندت با من گویددل مده بدست غم در این عالمبنشین با عشق تا گل رویدزین شب خزانیتا که از نگاه تو نور شادی می بارددل ز مهربانی ات شور و شادی ها داردبا تو خزان من بهاران با تو شوم ستاره باراناز نور افشانیچه بخواهی چه نخواهی دل عاشق ره تو پویدبه هر نشانیدل و جان سرمست از شوق نگاه توهمه جا حیرانم از دیده به راه توکه بدین روح افزایی زیبایی رویاییچون بهشت جاودانیچه شود گر باز آیی چون نفس باد سحرمی رسدم جان دگردیده کشد سوی تو پر ....همسفرم شو که می توانی پر و بالم را با دیدارت کی بگشایی تب و تابم را با لبخندت کی بنشانی .
-
2:19عشق شوری در نهاد ما نهادجان ما در بوته سودا نهاد
-
12:30ای عشق همه بهانه از توست من خاموشم این ترانه از توستآن بانگ بلند صبح گاهی وین زمزمه شبانه از توستمن اندوه خویش را ندانماین گریه بی بهانه از توستای آتش جان پاکبازان در خرمن دل زبانه از توستکشتی مرا چه بیم دریاطوفان ز تو و کرانه از توست می را چه اثر به پیشم چشممکین مستی شادمانه از توستمن می گذرم خموش و گمنام آوازه جاودانه از توستچون سایه مرا ز خاک برگیرکاین جا سرو آستانه از توستای عشق همه بهانه از توستمن خاموشم این ترانه از توست
-
9:57چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشیچراغ خلوت این عاشق کهن باشیبه سان سبز پریشان سرگذشت شبمنیامدی تو که مهتاب این چمن باشیتو یار خواجه نگشتی به صد هنر هیهاتکه بر مراد دل بی قرار من باشی تو را به آینه داران چه التفات بودچنین که شیفته حسن خویشتن باشیدلم ز نازکی خود شکست در غم عشق و گرنه از تو نیاید که دل شکن باشی مثال آن لب شیرین به خسروان دادندتو را نصیب همان بس که کوهکن باشیخموش سایه که فریاد بلبل از خامی ستچو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی
-
3:05شبی بود و بهاری در من آویختچه آتش ها چه آتش ها بر انگیختفرو خواندم به گوشش قصه عشقچو باران بهاری اشک می ریخت


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان