موسیقی دستگاهی
نوازنده ی نی : حسن ناهید
نوازنده ی عود : جمال جهانشاد
نوازنده ی تار و تاربم : شهریار فریوسفی
نوازنده ی کمانچه و ویولون : هادی آرزم
نوازنده ی کمانچه : سهیل ایوانی
نوازنده ی تار : سیامک نعمت ناصر
نوازنده ی ویولون سل : کریم قربانی
نوازنده ی سنتور : حسین پرنیا
نوازنده ی تنبک : بابک خواجه نوری
نوازنده ی بربت : علی پژوهشگر
نوازنده ی تاس : شهاب قاسمی
نوازنده ی نی : حسن ناهید
نوازنده ی عود : جمال جهانشاد
نوازنده ی تار و تاربم : شهریار فریوسفی
نوازنده ی کمانچه و ویولون : هادی آرزم
نوازنده ی کمانچه : سهیل ایوانی
نوازنده ی تار : سیامک نعمت ناصر
نوازنده ی ویولون سل : کریم قربانی
نوازنده ی سنتور : حسین پرنیا
نوازنده ی تنبک : بابک خواجه نوری
نوازنده ی بربت : علی پژوهشگر
نوازنده ی تاس : شهاب قاسمی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
10:13یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت خانه ات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد ساقی اندیشه ام پیمانه بوی گل گرفت عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت از شمیم شعر شور انگیز آتش عاشقان از شمیم شعر شور انگیز آتش عاشقان ساقی وساغر می و میخانه بوی گل گرفت ساقی وساغر ، می و میخانه بوی گل گرفت آتش
-
5:46خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت جهان به کام من اکنون شود که دور زمان مرا به بندگی خواجه ی جهان انداخت حافظ
-
1:57
-
3:24شهر خالی ست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند حافظا گر نروی از در او هم روزی گذری بر سرت از گوشه کناری بکند حافظ
-
6:57از نی بی نوا می نویسم از شب و گریه ها می نویسم بی تو بیهوده را می نویسم در شگفتم چرا می نویسم صبر سنگم صبوری صدا نیست مرگ سنگینم از من جدا نیست جز شکستن مرا ماجرا نیست نی غلط گفتم اینم روا نیست واژه واژه تو را می نویسم دل به جان از تن آسایی من خسته از سینه فرسایی من در قفس روح صحرایی من دست تنهای تنهایی من تا ندارد صدا می نویسم خنده ام خار پهلوی سبزه گریه ام سر به زانوی سبزه ای غزال غزلجوی سبزه پشت شب پای گل روی سبزه من تو را هر کجا می نویسم بوی تو بوی گل های خانه بوی سبزینگی در جوانه بوی دلتنگی محرمانه من تو را در غزل در ترانه از رفاقت جدا می نویسم این سفر با تو مجنون دیگر آسمان دشت و آهو کبوتر هر دو پایم قلم جاده دفتر تکیه چون می کنم بر صنوبر از تو بالا بلا می نویسم این صدا در من از شاعری نیست شیون اهل زبان آوری نیست این منم این منم دیگری نیست نزد صاحبدلان کافری نیست از تو یا از خدا می نویسم شیون فومنی
-
2:38
-
0:32
-
3:51آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد گنج زر گر نبود کنج قناعت باقی ست آن که آن داد به شاهان ، به گدایان این داد بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی خاصه اکنون که صبا مژده ی فروردین داد حافظ
-
5:14ما را ز خیال تو چه پروای شراب است خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است افسوس که شد دلبر و در دیده ی گریان تحریر خیال خط او نقش بر آب است حافظ
-
3:11
-
5:14معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود زین سیل دمادم که در این منزل خواب است سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سر آبی که جهان جمله سراب است حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز بس طور عجب لازم ایام شباب است حافظ
-
3:15نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لب های من آهی نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی رهی تا چند سوزم در دل شب ها چو کوکب ها به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی رهی معیری


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان