چند تصنیف ساخته جلال ذوالفنون، 1380
نوازنده سه تار جلال ذوالفنون
نوازنده تنبک داود یاسری
نوازنده دف رضا فهیمی
نوازنده سه تار جلال ذوالفنون
نوازنده تنبک داود یاسری
نوازنده دف رضا فهیمی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
6:45ای دل اگر عاشقیای دل اگر عاشقیدر پی دلدار باشدر پی دلدار باشبر در دل روز و شببر در دل روز و شبمنتظر یار باشمنتظر یار باشای دل اگر عاشقیای دل اگر عاشقیدر پی دلدار باشدر پی دلدار باشبر در دل روز و شببر در دل روز و شبمنتظر یار باشمنتظر یار باشدلبر تو جاودانبر در دل حاضر استدلبر تو جاودانبر در دل حاضر استروزن دل برگشاروزن دل برگشاحاضر و هشیار باشحاضر و هشیار باشنیست کس آگه که یارکی بنماید جمالنیست کس آگه که یارکی بنماید جماللیک تو باری به نقدلیک تو باری به نقدساخته ی کار باشساخته ی کار باشلشگر خواب آورندبر دل و جانت شکستلشگر خواب آورندبر دل و جانت شکستشب همه شب همدمشب همه شب همدمدیده ی بیدار باشدیده ی بیدار باشای دل اگر عاشقیای دل اگر عاشقیدر پی دلدار باشدر پی دلدار باشبر در دل روز و شببر در دل روز و شبمنتظر یار باشمنتظر یار باشگر دل و جان تو رادر بقا آرزوستدم مزن و در فناهمدم عطار باشهمدم عطار باشلشگر خواب آورندبر دل و جانت شکستشب همه شب همدمشب همه شب همدمدیده ی بیدار با
-
4:42پرده بردار ای حیات جان و جان افزای منغم گسار و غم نشین و مونس شبهای منمونس شبهای منپرده بردار ای حیات جان و جان افزای منغم گسار و غم نشین و مونس شبهای منمونس شبهای منای شنیده وقت وبی وقت از وجودم ناله هاای فکنده اتشی درجمله اجزای منجمله ی اجزای مندر صدای کوه افتد بانک من چو بشنویجفت گردد بانک کوه با نعره هیهای منبا نعره و هی های منناکهان در ما دیدی در شبی یا بامدادگویی هم اینک برا بر تارم بالای منبر تارم بالای منامشب از شبهای تنهایست رحمی کن بیاتا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من
-
5:07وقتی دل سودائی می رفت به بستانهابی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانهابوی گل و ریحانهاوقتی دل سودائی می رفت به بستانهابی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانهابوی گل و ریحانهاگه نهره زدی بلبل گه جامه دریدی گلتا یاد تو افتادم از یاد برفت آنهااز یاد برفت آنهاای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبهاوی شور تو در سرها وی سر تو در جانهاوی سر تو در جانهاتا عهد تو بربستم عهد همه بشکستمبعد از تو روا باشد نقض همه پیمانهانقض همه پیمانهاتا خار غم عشقت آویخته در دامنکوته نظری باشد رفتن به گلستانهارفتن به گلستانهاآنرا که چنین دردی از پای دراندازدباید که فرو شوید دست از همه درمانهاباید که فرو شوید دست از همه درمانهاگویند مگو سعدی چندین سخن از عشقشمیگویم و بعد از منگویند به دورانها
-
4:56این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده?اماین بار من یک بارگی از عافیت ببریده?امدل را ز خود برکنده?ام با چیز دیگر زنده?امعقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده?امای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمیدیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده?امدیوانه کوکب ریخته از شور من بگریختهمن با اجل آمیخته در نیستی پریده?امدر دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرازیرا برون از دیده?ها منزلگهی بگزیده?اممن از برای مصلحت در حبس دنیا مانده?امحبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده?ام
-
4:03اگر سروی به بالای تو باشدنه چون قد دل آرای تو باشدو اگر خورشید در مجلس نشیندنپندارم که همتای تو باشدتو عالم را به یکبار از دل تن برون کردیتا جای تو باشدبرای خود نشاید در تو پیوستهمی سازیم تا رای تو باشدیک امروزاست مارا نقد ایاممرا کی سربه فردای تو باشدخوش است اندر سر شوریده سودابه شرط آنکه سودای تو باشدای یار، ای دوستسر سعدی چو خواهد رفتن از دستهمان بهتر درپای تو باشد
-
7:12یاد آن عهد که در بحر سفر می کردم / در دل سنگ به فریاد اثر می کردمچون صدف قطره اشکی که به من می دادند / می زدم بر لب خود مهر و گهر می کردمگر چه دنباله رو قافله دل بودم / خفتگان را به سر پای خبر می کردمای خوش آن عهد که در مصر وجود از مستی / یوسفی بود به هر جای نظر می کردمیاد عهدی که به اکسیر قناعت صائب / زهر اگر قسمت من بود شکر می کردم/ صائب تبریزی
-
8:25ای آرزوی روی تو صبح بهار دلیاد قدت نهال لب جویبار دلهر دل که داغ عشق جگر سوز تو نداشتدر پیش عاشقان نبود در شمار دلفارغ شدم زفکر تو از فکر روزگارغیر از غم تو نیست کسی غمگسار دلهر گه که یاد جنبش تیغ تو کرده اماز خود فشاندن به تپیدن غبار دلعاشق چنین نحیف و غمت این چنین گرانچون غامتش خمیده نگردد زبار دل


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان