ترانه های تیتراژ با آهنگسازی فردین خلعتبری، 1394
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
3:46وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید/وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید/وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید/وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید/من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی/چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی/یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود/آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود/وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد/آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد/من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گِلی/چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی/
-
2:45ای واژه ی بی معنی رویایی بی تعبیر/آغازترین پایان آزادترین تقدیر/از قلب تو می روید نبض غزلی تازه/پنهان شده ای در من گمنام پر آوازه/تو سایه ی خورشیدی تو بوسه ی در بحران/تو دلهره ای آرام مهتاب تر از باران/ای واژه ی بی معنی رویایی بی تعبیر/آغازترین پایان آزادترین تقدیر?از قلب تو می روید نبض غزلی تازه/پنهان شده ای در من گمنام پر آوازه/آرامش طوفانی می سازی و ویرانم/رسوایی راز آلود می پوشی و عریانم/من حادثه بر دوشم من عشق نمی دانم/در هیچ تمامم کن تا زنده شود جانم/ای واژه ی بی معنی رویایی بی تعبیر/آغازترین پایان آزادترین تقدیر/من را تو به خود خواندی معشوقه ی ناخوانده/دل را به ازل بسپار یه دم به ابد مانده/
-
5:47تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان استباران دیده ام، همدم شبم یارِ آنچنان استجان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگرددماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمان استای باران ای باران از غصه ام آگاهیبزن نم به خاکش ز اشکم نپرسد چرا تنهاییبگو به خاک هم نشین ماهیمی باری بر مزارش خوش به حالت که بارانیاز قطره ات چون شکفد به خاکش سبزه همیبوی ماهم کشان ابرِ خاکش، ابرِ باران
-
4:46مرز در عقل و جنون باریک است؛ کفر و ایمان چه به هم نزدیک است/عشق هم در دل ما سردرگم؛ مثل ویرانی و بهتِ مردم/گیسویت تعزیتی از رویا؛ شب طولانی خون تا فردا/خون چرا در رگ من زنجیر است/زخم من، تشنه تر از شمشیر است/مستم از جام تهی حیرانی؛ باده نوشیده شده پنهانی/عشق تو پشت جنون محو شده/هوشیاری ست؛ مگو سهو شده/من و رسوایی و این بار گناه؛ تو و تنهایی و آن چشم سیاه/از من تازه مسلمان؛ بگذر بگذر/بگذر از سر پیمان؛ بگذر بگذر/دین دیوانه به دین عشق تو شد؛ جاده ی شک به یقین عشق تو شد/مستم از جام تهی حیرانی؛ باده نوشیده شده پنهانی/
-
2:08این بار من خریده امنقد تو را کشیده امناز تو را به دیده امای بر رخت ستاره نشستهاین بارمن که دیده اموصل تو را بریده اماز من و ما بگو چراتا کی زنم بر این در بستهاین بار من که خوانده امرمز تو در ستاره هارار نهان من بگوبا من تمام ماجرارویای صادقی در جان عاشقیلیلای کاملی اتمام عاقلیتا آستان کویت من پا نهاده بودمدستم به حلقه در دل با تو داده بودمدست و دلم که دیدی پایم چرا بریدیرویای صادقی در جان عاشقیلیلای کاملی اتمام عاقلینیمی زمینی ام نیم آسمانی اممحتاج پر زدن مجنون آنی امگفتم ببینمت گفتی که صبر صبرای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابرتا آستان کویت من پا نهاده بودمدستم به حلقه در دل با تو داده بودمدست و دلم که دیدی پایم چرا بریدیرویای صادقی در جان عاشقیلیلای کاملی اتمام عاقلینیمی زمینی ام نیم آسمانی اممحتاج پر زدن مجنون آنی امگفتم ببینمت گفتی که صبر صبرای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
-
6:06اولین روز زمین اولین روز زماناولین فرصت عشق اولین لحظه جانزندگی بی زندان بودن از جنس بلورروز و شب هم پرواز به سبک بالی نورفصل خاک و باران سبزه و آیینهماه در بسترم با تبی در سینههفت سینی در دست قلب گلخانه ی عشقنوترین تعبیر است خواب افسانه عشقآسمان چرخی زد خاک در هم پیچیدآب در آیینه سایه ای با خود دیدچشمه ها سرخ شدند مثل اهلی نابابآرزوها ماندند در غباری از آبباد فریاد سفر و سکوتی سوزاننوبت چله عشق آرش و تیر و کمانچشم شرم از تحمت حرم آتش را دیدرفت آنسوی خطر تا سیاوش را دیدآسمان دریا گشت هفت خانی از عشقعاقلان سرگردان در جهانی از عشقراز چندین خورشید همنشین با رویاباز هم بیداری باز هم این دنیاهر تپش فتحی نو فرصتی تا بودملحظه ای از رفتن عشق را پیمودم
-
3:54نترس از سفرها که یار تو هستمنترس از خطرها کنار تو هستمنترس از زمانه که بی اعتبار استکه هر لحظه من اعتبار تو هستمکنار تو هستم که یار تو هستمکه بیش از خودت بیقرار تو هستمکنار تو هستم که یار تو هستمکه بیش از خودت بیقرار تو هستمچه با هم چه تنها چه حالا چه فرداچه در آسمان و چه خاک و چه دریااگر سبز و شادی اگر زرد و غمگیناگر گرم و سرشار اگر سرد و مسکینکنار تو هستم که یار تو هستمکه بیش از خودت بی قرار تو هستم یار تو هستمدر آتش ببینی اگر خانه ات رابرد آب اگر کوی و کاشانه ات رابسوزی اگر سود و سرمایه ات رابگیرد اگر آسمان سایه ات راکنار تو هستم که یار تو هستمکه بیش از خودت بیقرار تو هستمچه در عهد بستن چه وقت گسستنچه در اقتدار و چه وقت شکستناگر هرچه دیدی و هرچه شنیدیهمان جا که ماندی به هرجا رسیدیکنار تو هستم که یار تو هستمکه بیش از خودت بیقرار تو هستمکنار تو هستم که یار تو هستمکه بیش از خودت بیقرار تو هستم
-
3:56سیاوش منم نه از پریزادگاناز ایرانم از شهر آزادگانکه ایران بهشت است یا بوستانهمی بوی مشک آید از دوستانسپندارمزد پاسبان تو بادز خرداد روشن روان تو بادهنر نزد ایرانیان است و بسندادند شیر ژیان را به کسدریغ است ایران که ویران شودکنام پلنگان و شیران شودچو ایران نباشد تن من مبادبدین بوم و بر زنده یک تن مبادهمه سر به سر تن به کشتن دهیماز آن به که کشور به دشمن دهیمچو ایران نباشد تن من مبادبدین بوم و بر زنده یک تن مبادسیاوش نیم نه از پریزادگاناز ایرانم از شهر آزادگانکه ایران بهشت است یا بوستانهمی بوی مشک آید از دوستانسپندارمزد پاسبان تو بادز خرداد روشن روان تو بادهنر نزد ایرانیان است و بسندادند شیر ژیان را به کسدریغ است ایران که ویران شودکنام پلنگان و شیران شودچو ایران نباشد تن من مبادبدین بوم و بر زنده یک تن مبادهمه سر به سر تن به کشتن دهیماز آن به که کشور به دشمن دهیمچو ایران نباشد تن من مبادبدین بوم و بر زنده یک تن مباد


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان