آلبوم در فضای موسیقی دستگاهی
نوازندهی کمانچه: آوا رستمیان
نوازندهی سنتور: محمدرضا رستمیان
نوازندهی کمانچه: آوا رستمیان
نوازندهی سنتور: محمدرضا رستمیان
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:24بخوان مرا ای باراندر این شب پاییزاناگر نباری بر من باغ بیبهارمشده پریشان بی تو روز و روزگارمسری بزن ای باران به تکدرخت تنهابشوی از این دلخسته، غبار بیکسی راتو چه میدانی چه کرده باد و طوفان با منتو چه میدانی چه کرده عشقت ای جان با منچه غمی داری که بی تو خسته و مسکینمتو نمیباری که بیترانه و غمگینمتو اگر باشی چه غم از پاییزچو بهارانم من شیدا نیزنخورم با تو غم فردا رابزنم آتش شب غم ها راتو مرا بخوان که شادیبه سراغم آید ای گلتو ماه من خورشید منیبه سایهها سر خم نکنمتو بیا که زندگانی سوی باغم آید ای گل تو بیا چون بارانتو عشق من امید منیز ناامیدی دم نزنمسر یاری ای مه رو تو اگر داری با من تو بمان آری با من تو بماناسماعیل فرزانه
-
5:24یار تو مرو تو مرو تو مروصنما چو ز دام تو دل نرهد چه غم ار سر و جان برودیار تو مرو تو مرو تو مروبت من تو و جلوهی آن رخ ماه من و شکوهی بخت سیاهبه خدا تو به چهره مهی چه هراسم از این سیهییار تو مرو تو مرو تو مرونه بهجز وصلت هوسی نه جز تو دل سپارم به کسیمه من ز کنارم یگانه دلدارم تو مرو تو مرو تو مروتو نویدی، نوید دولت، فروغ هستیشرنگ ساغر، نشاط مستی نور مهری رشک ماهی، بوی گلیتو سروری، سرور دلها، صفای بستان سرشک شبنمنوای مرغان شور عشقی، بانگ نایی، سوز دلیبه خدا در کمند زلفت چنان اسیرم که بیرخت از زمانه سیرممیمیرم ز کنارم یگانه دلدارم تو مرو تو مرو تو مرومن فدای چشم مستت تو مرو جان کجا برم ز دستت تو مرو تو مرومعین افشار
-
5:25دیده در راهت نهم دردانه بارانت کنمچهرهی زیبا نما تا جان به قربانت کنممثل زلف دلفریبت سر به پایت مینهمبخت اگر یاری کند در خانه مهمانت کنمجان من روزی بیا در این چمن مثل بهاراز رخت با جلوهای در باغ دلها گل بکارمهر تابانم بیا نور از تو گیرد آسمانبیفروغ روی تو شد روزم چون شام تاراین دل من مثل غنچه پرده پرده خون گرفتبسکه من در کوچهی شوقت کشیدم انتظارمحمود شاهرخی
-
3:01ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرندو نه زان مفلسکان که بز لاغر گیرندما از آن سوختگانیم که از لذت سوزآب حیوان بهلند و پی آذر گیرندناامیدان که فلک ساغر ایشان بشکستچو ببینند رخ ما طرب از سر گیرندآنکه زین جرعه کشد جمله جهانش نکشدمگر او را به گلیم از بر ما برگیرندبه یکی دست می خالص ایمان نوشندبه یکی دست دگر پرچم کافر گیرندمولوی
-
5:17گلهای باغم دلپذیره بوی عطرش عالم گیرهمیگردم دور گلهاش در زیبایی بینظیرهلاله و ریحونم داره مرغ نواخونم دارهارغوان گلگونم داره بیا بیا به باغ گل سراغ گلسنبل خواب نرگس بیدار بلبل مست قمری هوشیارگلهای باغم دلپذیره بوی عطرش عالم گیرهچه باغی گل فراوان در این باغ گلهای باغم دلپذیرهببین بلبل نواخون در این باغ گلهای باغم دلپذیرهبه یاد روی دلداری دل آزار گلهای باغم دلپذیرهدل آلاله پرخون در این باغ گلهای باغم دلپذیرهگلهای باغم دلپذیره بوی عطرش عالم گیرهمیگردم دور گلهاش در زیبایی بینظیرهخداوندا دل مو بیقراره گلهای باغم دلپذیرهچو موجی بیسکون از عشق یاره گلهای باغم دلپذیرهبه گلشن چون روم گل را ببینم گلهای باغم دلپذیرهبه راهش چشم مو در انتظاره گلهای باغم دلپذیرهمحمود شاهرخی
-
4:57شد ز غمت خانهی سودا دلمدر طلبت رفت به هرجا دلمدر طلب زهره رخ ماهرومینگرد جانب بالا دلماز طلب گوهر گویای عشقموج زند موج چو دریا دلماز دل تو در دل من نکتههاستوه چه ره است از دل تو تا دلمگر نکنی بر دل من رحمتیوای دلم وای دلم وا دلممولوی
-
5:06مهربان ماهم یار دلخواهممهربان ماه من ای دلبر دلخواه مرامیکند مستم عطر گیسویتچشم افسونگر تو میبرد از راه مراگفتی ای عاشق بیچاره چرا مینالیمیکشد چون موج سویت ای ماهدر شب زلف تو این ناله و این آه مرابخت و اقبال من آن باد که با جذبهی عشقببری پیش خود ای ماه ازین چاه مرامن نه دلبسته این خاک سیاهم که ز جامیکند عشق تو گر کوهم اگر کاه مراشوق دیدار زده شعله به جانم تا صبحنازنین یارچشم بیدار مرا، ورد شبانگاه مرااسماعیل فرزانه
-
4:43بیا گل نوبهارم ز عشقت بیقرارم روز و شب در انتظارمبگو گل من کجایی چرا پیشم نیایی که ببینی حال زارمتو دوری از برم ای گلعذارم بیا گل نوبهارمسر باغ و چمن دیگر ندارم بیا گل نوبهارمرخ زردم ببین با چشم گریون بیا گل نوبهارمز عشقت در به در در هر دیارم بیا گل نوبهارمبیا گل نوبهارم ز عشقت بیقرارم روز و شب در انتظارمبگو گل من کجایی چرا پیشم نیایی که ببینی حال زارمبود غم در دلم بسیار بسیار بیا گل نوبهارمنمیپرسی که چونی ای دل افکار بیا گل نوبهارماگه پرسی برایت میشمارم بیا گل نوبهارمغم دل را چو نی با نالهی زار بیا گل نوبهارمبیا گل نوبهارم ز عشقت بیقرارم روز و شب در انتظارمبگو گل من کجایی چرا پیشم نیایی که ببینی حال زارمدل تنگم ز سنگ غم شکسته بیا گل نوبهارمبه تیغ نامرادی گشته خسته بیا گل نوبهارمببین از دوریت ای نازنینم بیا گل نوبهارمغبار حسرتم در دل نشسته بیا گل نوبهارممحمود شاهرخی
-
5:49دل نمیکنم از تو میهنمخاک پاک تو پاره تنمجز به یاد تو دم نمیزنمروح و روان میدانمتملک جهان میخوانمت منهرجا که باشم میهنمبا یاد تو سر میکنم مناز غم دوران در امان باشیجان من ایران جاودان باشیبه صفای تو نباشدبه جهان ملک و دیاری وطنمتو به دنیا چو بهشتیتو چنان باغ بهاری وطنمدمی از تو جدا شدنم نتوانمبه خدا به خدا وطنم نتوانمکرامت سعیدی
-
5:48شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشدتو بیا کز اول شب در صبح باز باشدعجبست اگر توانم که سفر کنم ز کویتبه کجا رود کبوتر که اسیر باز باشدبه کرشمهی عنایت نظری به سوی ما کنکه دعای دردمندان ز سر نیاز باشدسخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشمبه کدام دوست گویم که محل راز باشددگر چو باز بینی غم دل مگوی سعدیکه شب وصال کوتاه و سخن دراز باشدقدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاراناگر از بلا بترسی قدم مجاز باشدسعدی
-
4:20چه روی است آن که پیش کاروان استمگر شمعی به دست ساربان استجمال ماه پیکر بر بلندیبدان ماند که ماه آسمان استخداوندان عقل این طرفه بینندکه خورشیدی به زیر سایبان استتو را گر دوستی با ما همین بودوفای ما و عهد ما همان استوفا کردیم و با ما غدر کردندبرو سعدی که این پاداش آن استندانستی که در پایان پیرینه وقت پنجه کردن با جوان استسعدی
-
4:30از نای جانم نوای دل بیرون نیایداز سینهی من چو مرغ حق جز خون نیایدای عاشقان در روزگاران زار و محزون و شیداچو من دگر مجنون نیایددر سینه داغی ز سوز دل چون لاله دارمبر چهره اشکی ز خون دل چون ژاله دارممن چون نی دل خستهی دور از نیستانشور و فریاد و غوغا در انجمن با ناله دارمنقش نگارم چون در دل آیدعیش مدامم زان حاصل آیدهر شب که من یادش کشم چون جان در آغوشوقت سحر از بسترم بوی گل آیدمحمود شاهرخی
-
5:17یوسف عزیزم کو ای برادران رحمیکز غمش عجب بینم حال پیر کنعانیمیروی و مژگانت خون خلق میریزدتند میروی جانا ترسمت فرو مانیپیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفتبا طبیب نامحرم حال درد پنهانیزاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشتعاقلا مکن کاری کآورد پشیمانیدل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکنابروی کماندارت میزند به پیشانیجمع کن به احسانی حافظ پریشان راای شکنج گیسویت مجمع پریشانیحافظ
-
2:30مژده ای دل پیک جانان میرسداز دل شب صبح خندان میرسدچشم ساقی روشنای محفل استبا طلوعش نور ایمان میرسدهمچو بلبل در غم گل ناله کنبا نوایت گل به بستان میرسدمژده آمد فصل هجران میرودعاشقان را وقت سامان میرسدحسن عسگری
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
