آلبومی با آهنگسازی و صدای رضا رضایی پایور و تنظیم بیژن پرواز و حسین پرنیا
نوازندگان:
نی: حسن ناهید، تنبک: محمود فرهمند، عود، بمتار و دیوان: شهرام میرجلالی، دف: مسعود حبیبی، تار و بم تار: شهرام اعتمادی، سنتور: حسین پرنیا، سه تار: بیژن پرواز، تنبک: کامبیز گنجه ای، کمانچه: سینا جهان آبادی، نی: داوود ورزیده، دف: مهدی رضائی، سه تار: حبیب الله پازوکی، دایره: مجید رحیمی
نوازندگان:
نی: حسن ناهید، تنبک: محمود فرهمند، عود، بمتار و دیوان: شهرام میرجلالی، دف: مسعود حبیبی، تار و بم تار: شهرام اعتمادی، سنتور: حسین پرنیا، سه تار: بیژن پرواز، تنبک: کامبیز گنجه ای، کمانچه: سینا جهان آبادی، نی: داوود ورزیده، دف: مهدی رضائی، سه تار: حبیب الله پازوکی، دایره: مجید رحیمی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:23ای غمت برده ز کف صبر و شکیبایی من به نگاهی بنواز این دل شیدایی من تو بیا تا به سر آید شب تنهایی من تو نغمه ی ساز منی تو بال پرواز منی خیز و از در درآ نازنین دلبرا دل سپردم تو را که تو یار دلنواز منی شب است و بیدارم امشب چو ابرم که می بارم امشب حال دیگر دارم امشب دوباره باران گرفته خیال تو جان گرفته دل از رنج هجران گرفته خدای من درد خود را با که گویم؟ دوای درد از که جویم؟ منم که از کوچه شب غریب و تنها گذرم به سیر صحرای جنون کسی نشد همسفرم شبانگهان تا به سحر به یاد تو شعله ورم تو نغمه ساز منی تو بال پرواز منی چه شود گر که بیایی گره از دل بگشایی به سرایم که سرآمد شب جانسوز جدایی خوشان که مقدمت گل آورم به باد به کوچه ها وزد نسیم نو بهار ساعد باقری
-
1:35چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل بباید چارهای کردن کنون آن ناشکیبا را چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را سعدی
-
6:25گر چه از دست غمت حال پریشان دارم نکنم ترک غم عشق تو تا جان دارم سر چه باشد که از او دل نتوانم برداشت من که در سر هوس صحبت جانان دارم نازنین گلم خون نکن دلم حل کن مشکلم بکرشمه نظری کرد بسوی من و گفت تو کدامی که چو تو خسته فراوان دارم ماجرای دل من دیده بمردم بنمود زان شکایت همه از دیده گریان دارم روی بنما و بدان قامت رعنا بخرام که هوای سمن و سرو خرامان دارم از خیالت شب دوشینه شکایت کردم که طبیبی ز تو من حال پریشان دارم بادم سرد و رخ زرد و دل غم پرورد نتوانم که دمی درد تو پنهان دارم کمال خجندی
-
5:07دلا چونی دلا چونی دلا چون همه خونی همه خونی همه خون ز بهر لیلی سیمین عذاری چو مجنونی چو مجنونی چو مجنون وره سوته دلان تا ما بنالیم زدست یار بی پروا بنالیم بشیم با بلبل شیدا به گلشن اگر بلبل نناله ما بنالیم به روی دلبری گر مایل هستم مکن منعم گرفتار دل هستم خدا را ساربان آهسته میران که من وامانده این قافلستم ندونم لوت و عریونم که کرده خودم جلاد و بی جونم که کرده بده خنجر که تا سینه کنم چاک ببینم عشق بر جونم چه کرده نگار تازه خیز من کجایی؟ به چشمان سرمه ریز من کجایی؟ نفس بر سینه ی عاشق رسیده آی رسیده دم مردن عزیز من کجایی؟ باباطاهر
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
