موسیقی دستگاهی
نوازنده ی تار و سه تار : کیخسرو پورناظری
نوازنده ی تار و بم تار و سه تار و بربت : تهمورس پورناظری
نوازنده ی کمانچه و سه تار و بندیر و ضرب زورخانه : سهراب پورناظری
نوازنده ی سنتور : جمشید عندلیبی
نوازنده ی سه تار : کاوه گرایلی
نوازنده ی نی : جمشید عندلیبی
نوازنده ی تار و سه تار : کیخسرو پورناظری
نوازنده ی تار و بم تار و سه تار و بربت : تهمورس پورناظری
نوازنده ی کمانچه و سه تار و بندیر و ضرب زورخانه : سهراب پورناظری
نوازنده ی سنتور : جمشید عندلیبی
نوازنده ی سه تار : کاوه گرایلی
نوازنده ی نی : جمشید عندلیبی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
8:39دلگیر دلگیرم مرا مگذار و مگذر از غصه می میرم مرا مگذار و مگذر با پای از ره مانده در این دشت تب دار ای وای می میرم ، مرا مگذار و مگذر سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ دل برنمی گیرم مرا مگذار و مگذر با شهپر اندیشه دنیا گردم اما دربند تقدیرم مرا مگذار و مگذر آشفته تر ز آشفتگان روزگارم از غم به زنجیرم مرا مگذار و مگذر یدالله عاطفی
-
7:09رفت عمرم بر سر سودای دل وز غم دل نیستم پروای دل خواب را بر چشم خود کردم حرام تا ببینم صبحدم سیمای دل دل به قصد جان من برخاسته من نشسته تا چه باشد رای دل این جهان یک تابش از خورشید جان وان جهان یک قطره از دریای دل لب ببیند ، جان به گردون می رسد بی زبان هیهای دل هیهای دل مولوی
-
4:11
-
2:39من آن نقش آفرین نقاش پیرم تو آن نقشی که در دامت اسیرم زدم بر پرده صد بارت دریغا نه آن بودی که هستی در ضمیرم پرتو کرمانشاهی
-
8:29صورتگر نقاشم هرلحظه بتی سازم وانگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم صد نقش برانگیزم با روح در آمیزم چون نقش تو را بینم ، در آتشش اندازم تو با ساقی خماری یا دشمن هشیاری یا آن که کنی ویران هرخانه که می سازم جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو چون بوی تو دارد جان ، جان را هله بنوازم هرخون که ز من روید با خاک تو می گوید با مهر تو هم رنگم ، با عشق تو انبازم در خانه ی آب و گل بی توست خراب این دل یا خانه درا جانا ، یا خانه بپردازم مولوی
-
6:39نه ستاره ی سرشکی ، نه مهی ، نه ماهتابی نه به دل قرار و صبری ، نه به چشم خسته خوابی شده دل ز غصه خونین ، همه جا سکوت سنگین ز فراق نالم اما ندهد کسم جوابی نگر ای سپهر گردون چه کنی دل مرا خون نفسی ز عمر مانده چو حباب روی آبی نه نسیم سرد آبی ، نه شرار آفتابی تو هم ای نگاه گیرا ز چه بر دلم نتابی به شکوه تلخ مستی ، به ستاره های هستی همه تیره روزیم من تو زلالی شرابی منم آسمان ابری ، تویی آفتاب شرقی به امید آن پگاهم که برافکنی نقابی حسین ولایت و علیرضا شهاب
-
2:23
-
6:41بی تو به سامان نرسم ، ای سر و سامان همه تو ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو من که به دریاش زدم ، تا چه کنی با دل من تخته و ورطه همه تو ، ساحل و توفان همه تو ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم رمز میستان همه تو ، راز نیستان همه تو همتی ای دوست که این دانه ز خود سربکشد ای همه خورشید تو و خاک تو باران همه تو شور تو آواز تویی ، بلخ تو شیراز تویی جاذبه ی شعر تو و گوهر عرفان همه تو تا به کجایم بری ای جذبه ی خون ، ذوق جنون سلسله بر جان ، همه من ، سلسله جنبان همه تو حسین منزوی
-
2:35
-
3:29دل جای تو شد وگرنه پرخون کنمش در دیده تویی وگرنه جیحون کنمش امید وصال توست جان را ورنه از تن به هزار حیله بیرون کنمش ابوسعید ابوالخیر
-
8:05ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم تو کعبه ای هرجا روم قصد مقامت می کنم هرجا که هستی ، حاضری از دور در ما ناظری شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم در هوش تو ، در گوش تو واندر دل پرجوش تو این ها چه باشد تو منی وین وصف عامت می کنم گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم مولوی


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان