اجرای ساخته های پرویز مشکاتیان در فضای موسیقی دستگاهی
نوازنده ی تار : حسین علیزاده
نوازنده ی سنتور : پرویز مشکاتیان
نوازنده ی نی : عبدالنقی افشارنیا
نوازنده ی کمانچه : درویش رضا منظمی
نوازنده ی کمانچه : اردشیر کامکار
نوازنده ی کمانچه : علی اکبر شکارچی
نوازنده ی قیچک : حسین فرهادپور
نوازنده ی تار : حسین علیزاده
نوازنده ی سنتور : پرویز مشکاتیان
نوازنده ی نی : عبدالنقی افشارنیا
نوازنده ی کمانچه : درویش رضا منظمی
نوازنده ی کمانچه : اردشیر کامکار
نوازنده ی کمانچه : علی اکبر شکارچی
نوازنده ی قیچک : حسین فرهادپور
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:11دیری ست در نماز تو افتاده ام به خاک محراب عشق من کی آماده ی منی من با نماز عشق تو هشیار می شوم من با وضوی مهر تو بیدار می شوم در چشم های توست که من شعله می کشم از آه های توست که من غرق آتشم محبوب من وطن ای مانده در نگاه تو بهت نگاه شب ای خفته در دهان تو حرف دهان صبح دیری ست در نماز تو افتاده ام به خاک کی آماده ی منی آذرمهر
-
3:11
-
5:04
-
6:37
-
4:25
-
3:32در زمین بی زمانی نا کجا آبادی ام شهروند روستای هر چه بادا بادی ام چشم های مهربانی از نظر دورم نداشت ای بغل آیینه تن ، آغوش ها بگشادی ام سنگ بودم ، مردگی می رفت تا خاکم کند با دم گلسنگی ات دنیای دیگر دادی ام پیش آتش بازی چشمت زمستان قصه است از تو می گویند پیران شب آبادی ام شیون فومنی
-
3:37
-
5:01یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند دیوانگان بندی زنجیرها دریدند جانهای جمله مستان دل های دل پرستان ناگه قفس شکستند چون مرغ بر پریدند من دی ز ره رسیدم قومی چنین بدیدم من خویش را کشیدم ایشان مرا کشیدند مستان سبو شکستند بر خنب ها نشستند یا رب چه باده خوردند یا رب چه مل چشیدند یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند دیوانگان بندی زنجیرها دریدند مولانا
-
3:16بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز بود کن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم حافظ
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
