موسیقی دستگاهی
نوازنده ی تنبور و تنبور بم : بهرام خانی
نوازنده ی تنبور : آبرادات کاکاوند
نوازنده ی تنبور : خشایار کاکاوند
نوازنده ی دف: مسعود حبیبی
نوازنده ی دف : فرهاد عندلیبی
نوازنده ی تنبور و سه تار : رامین کاکاوند
نوازنده ی تنبور و تنبور بم : بهرام خانی
نوازنده ی تنبور : آبرادات کاکاوند
نوازنده ی تنبور : خشایار کاکاوند
نوازنده ی دف: مسعود حبیبی
نوازنده ی دف : فرهاد عندلیبی
نوازنده ی تنبور و سه تار : رامین کاکاوند
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:07ساز و آواز نوازنده ی تنبور : رامین کاکاوند شاعر : مولانا دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ، ای رونق بستان من چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله ی تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
-
6:07مستان سلامت میکنند جان را غلامت میکنند مستی ز جامت میکنند مستان سلامت میکنند غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر خورشید ربانی نگر مستان سلامت میکنند آن میر غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت میکنند ای آرزوی آرزو این پرده را بردار ازو من کس نمیدانم جز او مستان سلامت میکنند ای ابر خوش باران بیا ای مستی یاران بیا ای شاه طراران بیا مستان سلامت میکنند مستان سلامت میکنند جان را غلامت میکنند مستی ز جامت میکنند مستان سلامت میکنند مولانا
-
9:13ساز و آواز نوازنده ی تنبور : رامین کاکاوند شاعر : بیدل دهلوی خاک بودم آب گشتم گل شدم عالمی گُل کردم آخر دل شدم غیرت حسن اقتضای شرم داشت لیلی بی پرده ی محمل شدم نغمه ها دارد مقامات ظهور او غنا ورزید و من سایل شدم در من و او غیر حق چیزی نبود فرقی اندیشیدم و باطل شدم همچو اشکم لغزشی آمد به پیش گام اول محرم منزل شدم
-
9:02تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد من اول روز دانستم که این عهد که با من می کنی محکم نباشد که دانستم که هرگز سازگاری پری را با بنی آدم نباشد تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد من از دست کمانداران ابرو نمی آرم گذر کردن به هر سو بهشت است آنکه من دیدم نه رخسار کمند است آن که وی دارد نه گیسوی بیا تا جان شیرین در تو ریزم که بخل و دوستی با هم نباشد نخواهم بی تو یکدم زندگانی که طیب عیش بی همدم نباشد تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد سعدی
-
7:34حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست باز به یک جرعه ی می عاقل و فرزانه شد شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد مغبچه ای می گذشت راه زن دین و دل در پی آن آشنا از همه بیگانه شد آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت چهره ی خندان شمع آفت پروانه شد گریه ی شام و سحر شکر که ضایع نگشت قطره ی باران ما گوهر یک دانه شد نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری حلقه ی اوراد ما مجلس افسانه شد منزل حافظ کنون بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد حافظ
-
12:51ساز و آواز نوازنده ی تنبور : رامین کاکاوند شاعر : سعدی کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند اهل نظرانند که چشمی به ارادت با روی تو دارند و دگر بی بصرانند هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند ساقی بده آن کوزه ی خمخانه به درویش کانها که بمردند گل کوزه گرانند چشمی که جمال تو ندیده ست چه دیده ست ؟ افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند تا رای کجا داری و پروای که داری ؟ کز هر طرفت طایفه ای منتظرانند
-
8:33الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز میخانه که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم حافظ


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان