display result search
منو

بوی بهشت

  • 7 قطعه
  • 8':33" مدت زمان
  • 9102 دریافت شده
موسیقی دستگاهی
نوازنده ی تنبور و تنبور بم : بهرام خانی
نوازنده ی تنبور : آبرادات کاکاوند
نوازنده ی تنبور : خشایار کاکاوند
نوازنده ی دف: مسعود حبیبی
نوازنده ی دف : فرهاد عندلیبی
نوازنده ی تنبور و سه تار : رامین کاکاوند

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • ساز و آواز نوازنده ی تنبور : رامین کاکاوند شاعر : مولانا دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ، ای رونق بستان من چون می روی بی‌ من مرو ای جان جان بی‌ تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله ی تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
  • مستان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر خورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنند آن میر غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می‌کنند ای آرزوی آرزو این پرده را بردار ازو من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند ای ابر خوش باران بیا ای مستی یاران بیا ای شاه طراران بیا مستان سلامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند مولانا
  • ساز و آواز نوازنده ی تنبور : رامین کاکاوند شاعر : بیدل دهلوی خاک بودم آب گشتم‌ گل شدم عالمی گُل کردم آخر دل شدم غیرت حسن اقتضای شرم داشت لیلی بی‌ پرده ی محمل شدم نغمه‌ ها دارد مقامات ظهور او غنا ورزید و من سایل شدم در من و او غیر حق چیزی نبود فرقی اندیشیدم و باطل شدم همچو اشکم لغزشی آمد به پیش گام اول محرم منزل شدم
  • تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد من اول روز دانستم که این عهد که با من می کنی محکم نباشد که دانستم که هرگز سازگاری پری را با بنی آدم نباشد تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد من از دست کمانداران ابرو نمی آرم گذر کردن به هر سو بهشت است آنکه من دیدم نه رخسار کمند است آن که وی دارد نه گیسوی بیا تا جان شیرین در تو ریزم که بخل و دوستی با هم نباشد نخواهم بی تو یکدم زندگانی که طیب عیش بی همدم نباشد تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد سعدی
  • حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌ شکست باز به یک جرعه ی می عاقل و فرزانه شد شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد مغبچه‌ ای می‌ گذشت راه زن دین و دل در پی آن آشنا از همه بیگانه شد آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت چهره ی خندان شمع آفت پروانه شد گریه ی شام و سحر شکر که ضایع نگشت قطره ی باران ما گوهر یک دانه شد نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری حلقه ی اوراد ما مجلس افسانه شد منزل حافظ کنون بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد حافظ
  • ساز و آواز نوازنده ی تنبور : رامین کاکاوند شاعر : سعدی کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند اهل نظرانند که چشمی به ارادت با روی تو دارند و دگر بی بصرانند هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند ساقی بده آن کوزه ی خمخانه به درویش کانها که بمردند گل کوزه گرانند چشمی که جمال تو ندیده‌ ست چه دیده‌ ست ؟ افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند تا رای کجا داری و پروای که داری ؟ کز هر طرفت طایفه‌ ای منتظرانند
  • الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز میخانه که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم حافظ

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    سحر انگیز....
  • کاربر مهمان
    عالی
  • کاربر مهمان
    فول قوالعاده

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی