display result search
منو

قصه شمع

  • 7 قطعه
  • 8':00" مدت زمان
  • 2913 دریافت شده
مجموعه تصنیف هایی در فضای موسیقی دستگاهی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • آهنگساز : حسین یوسف زمانی شاعر : علی معلم تو عروسیت نبودم نمی دونم چی بود چیا بود می گن و دروغ نمی گن که سه روز کیا بیا بود یه خونه پر از پریزاد توی شهر آدمیزاد تو پری ترین پری ها ، خونه حوض پریا بود کوچه یه شازده پسر داشت که به اون پری نظر داشت پری هم اسمشو برداشت پری خیلی بی ریا بود حالا اون پری شکسته پشت پنجره نشسته مثه مهتاب شده موهاش که به رنگ شب سیا بود
  • آهنگساز : مهیار فیروزبخت شاعر : بیژن ترقی صبح خندان ز کجا آمده ای ؟ که چنین عقده گشا آمده ای آمدی روشنی آغاز کنی بر رخم پنجره ای باز کنی بگشا پنجره ها را که نسیم سحری همچو پروانه زمانی گشته پیرامن گل تا به کنعان برساند عطر پیراهن گل چشم دل گر بگشایی همه جا کوی جانانه بود نه به دل بیم و هراسی نه کسی با تو بیگانه بود بی خبر از شب بارانی ما دیده بگشا به چراغانی ما دور از آن چشمه نوشم پند فرزانه به گوشم همه افسانه بود گر بود کلبه احزان با خیال رخ جانان دل پری خانه بود دور از آن چشمه نوشم پند فرزانه به گوشم همه افسانه بود بی خبر از شب بارانی ما دیده بگشا به چراغانی ما می شود خیره ز شب تا به سحر آسمان بر گوهر افشانی ما صبح خندان ز کجا آمده ای؟ که چنین عقده گشا آمده ای آمدی روشنی آغاز کنی بر رخم پنجره ای باز کنی بگشا پنجره ها را که نسیم سحری همچو پروانه زمانی گشته پیرامن گل تا به کنعان برساند عطر پیراهن گل
  • آهنگساز : جمشید برازنده و جابر اطاعتی شاعر : علی معلم رد خون یه رد خونه روی ایوون توی باغچه غلاف خالی خنجر پای گلدون روی طاقچه طرح زخم یه قناری توی کابوسی که مرده حتی تیری که شکسته تو پر سیاه زاغچه طرح زخم یه قناری توی کابوسی که مرده حتی تیری که شکسته تو پر سیاه زاغچه رد خون یه رد خونه روی ایوون توی باغچه غلاف خالی خنجر پای گلدون روی طاقچه می شه این حرف ها رو خوندن خوندن و آتیش سوزوندن همیشه مساله اینه بی تو موندن یا نموندن این همه عور و ادا هست توی تنگ مثل عروسک وقتی مهمون جنونه می شه عقل رو سر دووندن طرح زخم یه قناری توی کابوسی که مرده حتی تیری که شکسته تو پر سیاه زاغچه رد خون یه رد خونه روی ایوون توی باغچه غلاف خالی خنجر پای گلدون روی طاقچه
  • آهنگساز : علی بکان شاعر : علی معلم ای که ز خوبان سری از مهان مهتری مهوشی و مهرخی دلکشی و دلبری از ملکان در ملک وز پریان در پری از در چین تا به ری از خزران تا هری نی چو تو یک گوهر است نی چو تو یک گوهری شاهد خونریز تو قائله انگیز تو شب رو و شب خیز تو فتنه تبریز تو قافله آشوب شهر بلکه جهان نیز تو طبله طوفان نوح لٌجه لبریز تو قافله آشوب شهر بلکه جهان نیز تو ای که ز خوبان سری از مهان مهتری مهوشی و مهرخی دلکشی و دلبری پارسی پارسا سید و سالار ما صاحب تیغ و عصا وارث عیار ما ترکی تازی نسب ماه نهان در قصب در حسب و ماکسب شاخ گران بار ما سبزتر از چشم یار خط نکویان شمار سرخ تر از خشم اوست دیده خونبار ما آینه هنگامه ای است از رخ او چامه ای است چامه بهل نامه ای است از رخ دلدار ما گفت مرا جوی خرد موج زد و برد و برد برد و به دریا سپرد برد به دیدار ما گفت تو جان سوختی رخ چو برافروختی شیوه تو آموختی تا سره شد کار ما خامه ای و نامه ای من نه تو علامه ای هم تو در این جامه ای شاهد شب کار ما شاهد خونریز تو قائله انگیز تو شب رو و شب خیز تو فتنه تبریز تو قافله آشوب شهر بلکه جهان نیز تو طبله طوفان نوح لجه لبریز تو
  • آهنگساز : مجید اخشابی شاعر : حافظ زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمی‌ دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌ پسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی‌ نهایت ای آفتاب خوبان می‌ جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت
  • آهنگساز : همایون شجریان شاعر : سعدی ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌ رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌ رود من مانده‌ ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌ رود با این همه بیداد او وین عهد بی‌ بنیاد او در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌ رود او می‌ رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌ رود باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌ رود
  • آهنگساز : علی جعفریان و شهرام توکلی شاعر : بیژن ترقی قصه ی شمع سحری گفتی و رخ همچو پری ز ما نهفتی قصد سفر کردی اگر بستی اگر بار سفر قصه ی این خون جگر به ما نگفتی چرا نگفتی دگر کسی خبر نیارد ز گل های پرپر دگر کسی خبر نگیرد ز سرو و صنوبر پس از تو کی بود نشانه ز سوز و ساز عاشقانه اگر زمانه تاب عاشقان ندارد اگر تحمل تو را زمان ندارد چه غم که سرو بستان بهار این گلستان خزان ندارد خزان ندارد اگرچه دامن از چمن به فصل گل برچیدی در آسمان عاشقی چو مهر و مه جاویدی

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    عالیه
  • کاربر مهمان
    سلام خسته نباشید عالیه🎻🎻
  • کاربر مهمان
    به به
  • کاربر مهمان
    عالی

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی