موسیقی دستگاهی
به کوشش گلنوش خالقی
خوانندگان : عبدالوهاب شهیدی و غلامحسین بنان
به کوشش گلنوش خالقی
خوانندگان : عبدالوهاب شهیدی و غلامحسین بنان
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
4:44تا به کی ازین دل آزاری ها کار بی دلان بود زاری ها خونین تر از لاله و گل ، دل از وفاداری شد جز غم ندیدم ثمری ، از این وفاداری ها ای شعله ی مهر و وفا ، آفت جان و تنی چند ای بلای دل و جان ، آتش به دل ها فکنی ای خاک پایت تاج سر من بر خاک راهی گاهی نگاهی ، ای دلبر من دور از تو ریزد ، چشم تر من خونابه ی دل ، در ساغر من بازآ که بی رویت بهار عمرم دی شد شب جوانی طی شد رهی معیری
-
7:44نظر آن داده بودی که شبی به خلوت آیی بگذشت روزگاری و نیامدی کجایی تو وصال وعده کردی و دلی که بود ما را به امید در تو بستیم و دری نمی گشایی وگرت ندیده بودم به صفت شنیده بودم که دل من از تو می داد نشان آشنایی به خرابه ی فقیران نفسی در آی روزی بنشین حکایتی کن که حیات می فزایی به خلاف دوستانی تو به کام دشمنانی که به حسن بی نظیری که به عهد بی وفایی کم از آن که آشنایی به سلام ما فرستی وگرت مجال آن نیست که خویشتن بیایی نزاری قهستانی
-
13:53یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت نعره ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد شعله ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت یا به پایش نقد جان بی گفتگو خواهم فشاند یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت یا سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید یا بر و دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت فروغی بسطامی
-
4:37ای آتشین لاله ، ای آتشین لاله ، چون روی یاری بر آن دل خونین ، داغ که داری ، داغ که داری ساغر بود پر می، ساغر بود پر می، در روزگارت یا بی نوا چون من، در روزگاری، در روزگاری بخت اگر به کام تو بود، از چه خون به جام تو بود، به نوبهاران خنده گر گناه تو بود، داغ دل گواه تو بود، به عشق یاران دل تو خونین، لب تو خندان، دلداده یا دلبری ز روی لیلی، ز قلب مجنون، خندان و خونین تری من هم از شراب محبت چون تو جرعه نوشم جان و دل در آتش ولیکن لاله سان خموشم دارم دلی خونین، دارم دلی خونین، بی لاله رویی افتاده چون اشکم، در خاک کویی، در خاک کویی جویی ز خون رانم، جویی ز خون رانم، از دیده، بی او چون لاله ای بینم، بر طرف جویی، بر طرف جویی خیزد از جگر ناله من، دور از آتشین لاله من، به نوبهاران دور از آن مه غنچه دهن، روز و شب بود دیده من، ستاره باران فتادم از پا، به ناتوانی، چون سایه در کوی او صبا پیامی به مهربانی از من ببر سوی او کاتشین عذار تو ای گل برده صبر و هوشم جان و دل در آتش ولیکن لاله سان خموشم رهی معیری
-
7:57سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا می کرد مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تأیید نظر حل معما می کرد دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد گفتمش سلسله ی زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گله ای از شب یلدا می کرد حافظ


کاربر مهمان
کاربر مهمان