آلبوم در فضای موسیقی دستگاهی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
6:56صدایم کن ، تا امان یابد عابری خسته در شب باران صدایم کن تا ببالم من در سحرگاهان با سپیداران از آن سوی خورشید از آن سمت دریا صدایم کن ، صدایم کن ، صدایم کن تو لبخند صبحی ، پس از شام یلدا از این تیرگی ها رهایم کن سکوت سرخ شقایق ها را در این ویرانی ، تو می دانی غم پنهان نگاه ما را در این حیرانی ، تو می خوانی از آن سوی خورشید از آن سمت دریا صدایم کن ، صدایم کن ، صدایم کن تو لبخند صبحی ، پس از شام یلدا از این تیرگی ها رهایم کن صدای باران ، نوای یاران به لحن تو ، نمی ماند سکوت شب را ، ز کوه و صحرا نوای گرم تو می راند در ابهام جنگل کسی راز گل را به غیر از تو ، نمی داند بخوان از بهاران که با ساز باران کسی چون تو نمی خواند کسی چون تو نمی خواند صدایم کن تا امان یابد عابری خسته در شب باران صدایم کن تا ببالم من در سحر گاهان با سپیداران از آن سوی خورشید از آن سمت دریا صدایم کن ، صدایم کن ، صدایم کن تو لبخند صبحی پس از شام یلدا از این تیرگی ها ، رهایم کن سهیل محمودی
-
2:48سرم سودای گیسوی تو داره دلم مهر مه روی تو داره اگر چشمم به ماه نو کنه میل نظر بر تاق ابروی تو داره دلم دور است، احوالش ندانم کسی خواهم که پیغامش رسانم خداوندا زمرگم مهلتی ده که دیداری به دیدارش رسانم باباطاهر
-
1:49
-
1:42عزیزا کاسه ی چشمم سرایت میان هردو چشمم جای پایت از آن ترسم که غافل پا نهی پای نشنید خار مژگانم بپایت تو که نازنده بالا دلربایی تو که بی سرمه چشمون سرمه سایی تو که مشکین دو گیسو در قفایی به مو گویی که سرگردون چرایی باباطاهر
-
8:22چه رازی در اعماق چشمت نهفته چه کس با شب از چشم تو قصه گفته که من چون شهابی که مثل حبابی چنین در هوایت رها شده ام فنا شده ام کدامین پر نده در این صبح روشن ز من گفته با تو ز تو گفته با من که من چون ستاره که مثل شراره چنین در هوایت فنا شده ام رها شده ام بهار دل من قرار دل من به گوشه غم صفای تو بود به خلوت شب نوای تو بود تو نور خدایی کجایی کجایی نوید رهایی به گوش دلم صدای تو بود ستاره شمردم ز پنجره ای مه مگر که درآیی تو یک شب از این ره به خانه من به دریا سپردم بخاطر تو جان مگر که بگیریی ز موج ز طو فان نشانه من نوای رسایت صدای رهایت به کوچه شب کشیده مرا بیا که ببینی که جان غمینی دوباره به لب رسیده مرا ز رنج زمانه رهایم کن ای دوست شبی عاشقانه صدایم کن ای دوست سهیل محمودی
-
6:50بانوی عشق با بازوانی از صبح با گیسوانی از شب بردی به شهر رویا دلم را بانوی عشق و تمکین رویای خوب و شیرین ای آرزوی دیرین دست تو می سپارم در کوچه های فردا دلم را زخمی شده به شوقت صدایم ابری شده به یادت هوایم بغضی شکسته دارم با کوله باری از عشق به بویت تا قله هایی از مهر به سویت پیوسته یک سینه شوق و شوری یک پنجره سُروری یک آینه حضوری دست که می سپاری دست چه کس خدا را دلم را سهیل محمودی
-
2:04خوشا آنانکه الله یارشان بی بحمد و قل هو الله کارشان بی خوشا آنانکه دایم در نمازند بهشت جاودان بازارشان بی بیا جانا که جانانم تویی تو بیا یارا که سلطانم تویی تو تو خود دانی که غیر از تو ندارم بیا جانا که دنیایم تویی تو باباطاهر
-
8:01لبم پـــر شکایت شبم بـی نهایت نه فانوس ماهی الهی در این تیره شبها نثارت خــــــــدایا دل سر به راهی الهـــی الهـــــی در این جاده های سرد و ناحد منم آن مســافری که خواهد رسم تا به شهر روشنـــــایی اگر تــــو مـــرا چنین بخواهی الـــهی الـــــهی ببین ناتــــــــوانم برافکن به جـــانم کمند بلند نگاهی الهی... شــب بی نصیبی در اوج غریبـــــی.... مگر در تو گیرم پناهی الهی... بسویت نگـاهد دل من دل شب ستاره گواه دل من که این اشک و آه دل من بود پیش رویت به عذر گناهی الهی... سحر میزند سر دلـــم میزند پــر بســـویت الهی الهی... در این سایه روشن به تو می رسم من به پــــرواز آهی الهی الهی سهیل محمودی
-
8:16برای تو قصه میگو یم برای تو ای گل نازم که لبخند آشنای توست برای من بال پروازم تو در بین گلها شقایق ترینی سراپا امیدی سراسر یقینی تو یی تنها همصدا با من در این دنیا هم نوا با من به شوق تو بوده هر آنکه شنیده ترانه ی من زمشرق چشمت سپیده دمیده به خانه ی من به وقت غریبی تو سنگ صبوری برای دلم پیام وصالی نو یدسروری برای دلم اگر تو نباشی به خلو تم ای مه ستاره نتابد اگر تو نگیری سراغ دل من به ظلمتم ای مه ستاره نتابد برای تو قصه میگو یم برای تو ای گل نازم که لبخند آشنای توست برای من بال پروازم سهیل محمودی
-
8:44نامت را تمام شب همراه ستاره ها نجوا کردم تا در ازدحام شب نقش روشن تو را پیدا کردم دیوار بی کسی تنها پناه من شبها ای دوست با اشتیاق تو حیران نگاه من شبها ای دوست با آرزوی تو در هر کجای شب از تو خواندم با جستجوی تو در کوچه های شب تنها ماندم یک شب مرا صدا کن از دست غم رها کن این جان خسته ا م را از من دوری تو چرا رخ خود بگشا جانا چرا نیایی مرهم نمی گذاری قلب شکسته ام را قلبی شیدا در هجرا نت با خود دارم بگذار امشب بر دامانت سر بگذارم شب آرام و بی صدا در تشو یش کوچه ها سرگردانم با رویای پنجره با یک سینه خا طره بی سامانم نامت را تمام شب همراه ستاره ها نجوا کردم تا در ازدحام شب نقش روشن تو را پیدا کردم دیوار بی کسی تنها پناه من شبها ای دوست با اشتیاق تو حیران نگاه من شبها ای دوست با آرزوی تو در هر کجای شب از تو خواندم با جستجوی تو در کوچه های شب تنها ماندم سهیل محمودی


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان