آلبومی است به آهنگسازی پرویز مشکاتیان با صدای ایرج بسطامی در آواز افشاری با مرکب نوازی هایی به مایه های دیگر.
نوازندگان:
سنتور: پرویز مشکاتیان، دف: بیژن کامکار، رباب: بیژن کامکار، نی: محمدعلی کیانی نژاد، کمانچه و قیچک: اردشیر کامکار، عود: ارسلان کامکار، محمد فیروزی، تار: سیامک نعمت ناصر، کیوان ساکت، بهرام ساعد، تنبک: ارژنگ کامکار
نوازندگان:
سنتور: پرویز مشکاتیان، دف: بیژن کامکار، رباب: بیژن کامکار، نی: محمدعلی کیانی نژاد، کمانچه و قیچک: اردشیر کامکار، عود: ارسلان کامکار، محمد فیروزی، تار: سیامک نعمت ناصر، کیوان ساکت، بهرام ساعد، تنبک: ارژنگ کامکار
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:15بر من که صبوحی زدهام خرقه حرامست ای مجلسیان راه خرابات کدامست با چون تو حریفی به چنین جای در این ره گر باده خورم خمر بهشتی نه حرامست دردا که بپختیم در این سوز نهان وان را خبر از آتش ما نیست که خامست سعدی
-
10:21اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم شبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم سعدی
-
4:45
-
8:40به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی دانم شبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نه دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتانم من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم سعدی
-
7:26
-
5:36ندونم لوت و عریونم که کرده خودم جلاد و بی جونم که کرده بده خنجر که تا سینه کنم چاک ببینم عشق بر جونم چه کرده دلم می خواد امینت باشم ای دل وای سر کوچه کمینت باشم ای دل همون ساعت که از خونه درآیی خودم فرش زمینت باشم ای دل باباطاهر
-
4:39نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد زین تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
-
3:57هر که شد مَحرَمِ دل در حرم یار بماند وآن که این کار ندانست در انکار بماند اگر از پرده برون شد دل من، عیب مکن شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند حافظ
-
7:31ألا یا أیها السّاقی! أدر کأساً وناوِلها! که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها به بوی نافهای کآخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش، چه خون افتاد در دلها! به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید! که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟ همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخِر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها؟


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان