آلبوم موسیقی دستگاهی با آهنگسازی ارشد طهماسبی
نوازندگان
ارشد طهماسبی (تار)
سالار عقیلی (آواز)
پژمان حدادی (تنبک و پنداریک)
سیاوش ایمانی (تار و بمتار)
آرش فلاحصفا (نی)
سهیل صادقی (کمانچه، کمانچه آلتو)
ماهان نهرودی (سنتور)
نوازندگان
ارشد طهماسبی (تار)
سالار عقیلی (آواز)
پژمان حدادی (تنبک و پنداریک)
سیاوش ایمانی (تار و بمتار)
آرش فلاحصفا (نی)
سهیل صادقی (کمانچه، کمانچه آلتو)
ماهان نهرودی (سنتور)
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:41این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا زیرا از آن کم دیدهای من صدصفت گردیدهام تو مست مست سرخوشی من مست بیسر سرخوشم تو عاشق خندان لبی من بیدهان خندیدهام من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن بیدام و بیگیرندهای اندر قفس خیزیدهام مولوی
-
2:45چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را زحال گریه? پنهان حکایت با سبو کردم
-
2:49
-
2:40صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
-
3:33بگردان ساقیا جام لبالب بیاموز از فلک دور دمادم اگر دانی که دنیا غم نیرزد به روی دوستان خوش باش و خرم غنیمت دان اگر دانی که هر روز ز عمر مانده روزی می شود کم برو شادی کن ای یار دل افروز چو خاکت می خورد چندین مخور غم سعدی
-
2:49
-
2:30گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند وین عالم بیاصل را چون ذرهها برهم زند عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند
-
3:03
-
5:43روزگاریست که سودازده روی توام خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام به دو چشم تو که شوریدهتر از بخت منست که به روی تو من آشفتهتر از موی توام همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت محرمی نیست که آرد خبری سوی توام چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام زین سبب خلق جهانند مرید سخنم که ریاضت کش محراب دو ابروی توام سعدی از پرده عشاق چه خوش میگوید ترک من پرده برانداز که هندوی توام
-
4:09بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست فراش خزان ورق بیفشاند نقاش صبا چمن بیاراست ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آن جاست


کاربر مهمان
کاربر مهمان