آلبوم در فضای موسیقی دستگاهی
نوازنده ی نی: جمشید عندلیبی
نوازنده ی تنبک: جمشید محبی
نوازنده ی تار: منصور سینکی
نوازنده ی سنتور: مجید اخشابی
نوازنده ی عود: شهرام غلامی
نوازنده ی تار: سیاوش پورفضلی
نوازنده ی کمانچه و قیچک: نوید دهقان
نوازنده ی تار و بم تار: علی خشتی نژاد
نوازنده ی نی: جمشید عندلیبی
نوازنده ی تنبک: جمشید محبی
نوازنده ی تار: منصور سینکی
نوازنده ی سنتور: مجید اخشابی
نوازنده ی عود: شهرام غلامی
نوازنده ی تار: سیاوش پورفضلی
نوازنده ی کمانچه و قیچک: نوید دهقان
نوازنده ی تار و بم تار: علی خشتی نژاد
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:32وطن وطن نظر فکن به من که من به هرکجا غریب وار که زیر آسمان دیگری غنوده ام همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بوده ام اگر که حال پرسی ام تو نیک می شناسی ام من از درون قصه ها و غصه ها برآمدم چه غمگنانه سال ها که بال ها زدم به روی بحر بی کناره ات که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی به اوجچ رفت موج های تو که یاد باد اوج های تو کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام اگر که ایستاده ام و یا ز پا فتاده ام برای تو به راه سپاه عشق در پی است شرار و شور کارساز با وی است دریچه های قلب باز کن سرود شب شکاف آن، ز چارسوی این جهان کنون به گوش می رسد من این سرود ناشنیده را به خون خود سروده ام تو شک وطن وطن تو سبز جاودان بمان که من پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ باصفای تو به دور دست مه گرفته پرگشوده ام سیاوش کسرایی
-
6:25تو قامت بلند تمنایی ای درخت همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار زیبایی ای درخت وقتی که بادها در برگ های درهم تو لانه می کنند وقتی که بادها گیسوی سبزفام تو را شانه می کنند غوغایی ای درخت وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است در بزم سرد او خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت در زیر پای تو اینجا شب است و شب زدگانی که چشم شان صبحی ندیده است تو روز را کجا؟ خورشید را کجا؟ در دشت دیده غرق تمنایی ای درخت؟ چون با هزار رشته تو با جان خاکیان پیوند می کنی پروا مکن ز رعد پروا مکن ز برق که برجایی ای درخت سیاوش کسرایی
-
8:10می تراود مهتاب می درخشد شب تاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند نگران با من استاده سحر صبح می خواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر در جگر خاری لیکن از ره این سفرم می شکند نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب ای دریغا به برم می شکند دست ها می سایم تا دری بگشایم به عبث می پایم که بر در کس آید در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند می تراود مهتاب نیما یوشیج
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
