تصنیف با تنظیم برای کوارتت زهی ، ارکستر سازهای ایرانی و پیانو
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:31آیینه وار با تو ، اقرار پشت اقرار تو مثل سنگ اما انکار پشت انکار تو دور می شوی من ، وعده به وعده نزدیک منزل به منزل اما ، دیوار پشت دیوار هر قدر چشم هایت دریاست پشت دریا اما دل تو انگار شنزار پشت شنزار هر شب اگر بخوابم با تو قرار دارم حسرت همیشه باقی ست دیدار پشت دیدار هر شب اگر بخوابم با تو قرار دارم حسرت همیشه باقی ست دیدار پشت دیدار من یک نخورده مستم ، از مزه ی نگاهت بسیار این چنین اند هشیار پشت هشیار خسته نمی شوم از ناز تو را کشیدن خسته نمی شوی از آزار پشت آزار من سوختم که آتش بر دامن تو افتد تا شاهدان ببینند بازار پشت بازار من سوختم که آتش بر دامن تو افتد تا شاهدان ببینند بازار پشت بازار پنداشتی که باید پرده نشین بمانی من پرده را دریدم پندار پشت پندار حالا که نوبت توست آیینه ی خودت باش راهی نمانده غیر از ، اقرار پشت اقرار
-
3:17سوزاندی ام که دلم خام تر شود وحشی شدی غزلم رام تر شود آهو برای چه باید زمان صید کاری کند که خوش اندام تر شود جز این که از سر جانش گذشته تا صیاد نابغه ناکام تر شود سوزاندی ام که دلم خام تر شود وحشی شدی غزلم رام تر شود آهو برای چه باید زمان صید کاری کند که خوش اندام تر شود جز این که از سر جانش گذشته تا صیاد نابغه ناکام تر شود آدم برای نشستن به خاک تو باید نترسد و بدنام تر شود چیزی نگفتی و گفتی نگویم و رفتی که قصه پر ابهام تر شود چیزی نگفتی و گفتی نگویم و رفتی که قصه پر ابهام تر شود آنقدر گریه نکردنی میان بغض تا چشم اشک سرانجام تر شود امشب کنار غزل های من بخواب شاید جهان تو آرام تر شود
-
5:30دیگر چه فرقی می کند در خوان یک یا خوان هفت از عشق می ترسید و گفت از عشق می ترسی و رفت سوزاندن است و سوختن پایانشان اما یکی ست نفتی بر آتش ریختن یا آتشی بر روی نفت
-
3:32نه غیر ممکن است کسی را خدای تو بر داغ قلب من بگذارد به جای تو هرگز نمی شود که تو را دید و بعد از آن جایی نفس کشید به جز در هوای تو هرگز نمی شود که تو را دید و بعد از آن جایی نفس کشید به جز در هوای تو ساکت کنار بهت خودم می نشینم و از یاد می برم همه را با صدای تو آسوده دست می کشم از هرچه ادعاست با یک نگاه ساده ی بی ادعای تو با تو غزل به سادگی حرف می شود چون بهتر است ساده بیفتم به پای تو آسوده دست می کشم از هرچه ادعاست با یک نگاه ساده ی بی ادعای تو با تو غزل به سادگی حرف می شود چون بهتر است ساده بیفتم به پای تو اصلا دلیل بودن من گفتن از تو بود تا من تو را به شعر بگویم برای تو اصلا دلیل بودن من گفتن از تو بود
-
4:36شهر از هجوم خاطره هایت به من پر است بعد از تو شهر از من دیوانه از من دیوانه از من دیوانه از من دیوانه دلخور است از من که بین بود و عدم پرسه می زدم تو بودی و کنار خودم پرسه می زدم تو بودی و تمام غزل ها ترانه ها من بودم و تمام ستم ها بهانه ها من بودم و مجال شگفتی برای عشق تو بودی و تحمل سخت بهای عشق قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است می سوزد از کسی که تو را سرد کرده است می سوزد از کسی که تو را سرد کرده است از عشق رد شدی که من از ترس رد شوم دیگر نمی توانم از این درس رد شوم این بار آخر است برای خودم نه تو من پشت خط فاجعه عاشق شدم نه تو گرداب را درون خودت غرق می کنی تو با تمام حادثه ها فرق می کنی افشین یداللهی
-
5:05سهم من از این خانه سفر بوده و عشق از خاطره های تو خطر بوده و عشق هربار که لمس کرده دست تو مرا انگار توافق تبر بوده و عشق
-
5:04برق شب نگاه تو با ذات شعله ام روز مرا در آتش و تاریک می کند من دور می شوم که تو را تاب آورم دوری فقط مرا به تو نزدیک می کند
-
4:47با این که رفتن تو شروعی دوباره است وقتی تو نیستی سفرم نیمه کاره است رفتن اگرچه ساده و ماندن اگرچه سخت بودن کنار فاصله ها راه چاره است
-
4:21بن بست و جاده یکی می شود اگر رفتن بدون تو ام می شود سفر از ریشه ای که دوانده فراری ام ای لمس دست تو بر پیکرم تبر بی تو چه نام و نشانی ، چه حرمتی بفروش نام مرا و مرا بخر یک تار موی پریشان بیاور و دنیای تیره و تار مرا ببر از عاشقان قسم خورده ام نپرس از من به جز تو ندارد کسی خبر مردن کنار تو آمرزش من است ای جمع مبهم آرامش و خطر بی تو نمی رسم و با تو می رسم بن بست و جاده یکی می شود مگر از عاشقان قسم خورده ام نپرس از من به جز تو ندارد کسی خبر مردن کنار تو آمرزش من است ای جمع مبهم آرامش و خطر بی تو نمی رسم و با تو می رسم بن بست و جاده یکی می شود مگر
-
5:54مقصد من رفتن است با نرسیدن خوشم هرکه به مقصد خوش است ، مانده ی بن بست هاست خون رگ جاده ام تا نرسیدن خوش است نبض مدام قدم ، خاصیت هست هاست
-
4:54آمد و گفت روح بادم و رفت قطره او ماند روی یادم و رفت خود نفهمید در چه حالی بود گریه می کرد و گفت شادم و رفت تکه های دلی که عاریه بود شعر کردم ، به عشق دادم و رفت باز حوا گذاشت سیبش را روی بار گناه آدم و رفت کم نیاورده بودم اما گفت از سر تو کمی زیادم و رفت
-
5:19آخ زود است نرو بمان زمان کوتاه است بی ماه تو سقف آسمان کوتاه است در عشق شب و مرگ و سفر طولانی ست یا این که جهان عاشقان کوتاه است آخ زود است نرو بمان زمان کوتاه است بی ماه تو سقف آسمان کوتاه است
-
5:47بر سردر عشق ، راز آن مکتوب است پیروز مصاف عاشقی مغلوب است پس خاطره ای که جای تو مانده اگر کوتاه ولی همیشگی شد خوب است


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان