تصنیف هایی به آهنگسازی پیمان خازنی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:12اگر روزی تنها غریب واله و شیدا نشستی از غم یاران میان گریه باران به یاد من باش اگر دیوانه ای سرگشته دیدی ز مجنون پیشگان حرفی شنیدی اگر از چشمه ی خون بار غم ها میان آه شب جامی چشیدی به یاد من باش اگر رنگ چمن را زرد دیدی نگاه باغ را پر درد دیدی اگر در فصل گرمی گل عشق تمام غنچه ها را سرد دیدی به یاد من باش اگر گل های باور گریه کردن همه عشاق پر پر گریه کردن اگر دردی کشان مکتب عشق برای بوی ساغر گریه کردن به یاد من باش اگر گل های باور گریه کردن همه عشاق پر پر گریه کردن اگر دردی کشان مکتب عشق برای بوی ساغر گریه کردن به یاد من باش
-
9:22مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام تو فارغی و به افسوس میرود ایام شبی نپرسی و روزی که دوستدارانت چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام به کام دل نفسی با تو التماس من است بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق نه پای رفتن از این ناحیت نه جای مُقام بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت گر این سخن برود در جهان نماند خام
-
4:25از آن دمی که عشق تو نشسته در خیال من رهی دگر نمی زند خیال بی مثال من چه پر طنین شدم از این خیال خوش خیال خوش زمانه بر مراد دل خیال خوش زمان خوش بیا تو هم بهار من به این خیال سر بزنم بیا و از ره وفا به باغ سینه در بزن کنار دل نشین که تا فلک رود خروش من ترانه های عشق را بخوان بخوان به گوش من مراد دل تو ای بیا داد دل توای بیا ببین که در ره وفا گذشته روزگارم بیابیا بیا دلا بیابیا کنارم
-
5:21نگاهی منتظر دارم تو از ره می رسی یا نه به هجرت اشک می بارد تو از ره می رسی یا نه در امواج غم عشقت رهایم کردی و رفتی در این طوفان گرفتارم تو از ره می رسی یا نه الهی عشق را دادی چرا غمهای هجران را امید و وصل و شادی را چرا حال پریشان را صفا ده سینه را جانم در این گرداب تنهایی که در آغوش جان گیرم نگاه مست جانان را نگاهی منتظر دارم تو از ره می رسی یا نه به هجرت اشک می بارد تو از ره می رسی یا نه
-
5:01در نهان خانه ی دل تویی تو جان و جانان دل تویی تو رمز شیدایی امید منی نای مستانه ی دل تویی تو نازنین تا که من با تو هستم از می عاشقی ها مستم مستم با من بمان با من بمان اله ی ناز منی تو گلشن راز منی تو سوز منی نغمه من ساز منی تو ماه من نور من شوق من شور من نوای سینه ی من ترانه ی من امیدم نویدم سروشم خروشم تا تویی در کنار من خوش بود روزگار من من نواهای عشقم تا تویی نو بهارم
-
4:14من هر کجا سر می زنم هر خانه ای در می زنم هر گوشه ای پر می زنم جان را در آذر می زنم ور نه در این محنت سر جان می رود ای نازنین یک دم بیا با ما نشین فریاد آخر می زنم روزی هما بودم ولی بر قله ها بودم ولی اکنون میان این قفس بنشسته پرپر می زنم ساقی اسیر بند غم با دست بیداد و ستم دور از همه دردی کشان بی باده ساغر می زنم در سینه آتش های غم هر روز و شب می سوزدم با یاد رویش مرهمی بر دیده ی تر می زنم گفتیم از این جور و ستم در ناله هامان بیش و کم یاران برفتند و فغان بی یار و یاور می زنم
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
