آلبوم در فضای موسیقی دستگاهی
نوازنده ی سه تار : جلال ذوالفنون
نوازنده ی نی : جمشید عندلیبی
نوازنده ی سه تار : جلال ذوالفنون
نوازنده ی نی : جمشید عندلیبی
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
5:13نور خدا جلوه کند در گل رخسار تو تشنه ترم هرنفسی ، تشنه ی دیدار تو باغ گل و لاله و لبخنده ی زیبای تو محو تو ام ، محو تو ام ، محو تماشای تو یار وفادار منی ، یار وفادار من مهر تو روشنگر جان و دل من ، یار من خندان شد گلشن جان تا تو شکفتی در آن جان و جانان منی ، تاج سر دلبران بسته به عشق تو ، بود هستی ام عشق دهد این همه سرمستی ام در این جهان مثل تو کی پیدا کنم بیا که چون آینه روی تو تماشا کنم فریدون همراه
-
1:47
-
5:50سلامم را جوابی ده که در شهر تو مهمانم غبارم را بیفشان تا به پایت جان بیفشانم بپرس از خود کجا بودی کجا هستی چه می جویی نگاهم کن چه می گویم ، سخن بشنو چه می خوانم دلم گوید سخن با تو چنین روشن که من با تو صفای این چمن با تو ، بیا مرغ سخن دانم در آن ساحل چه می گردی ، از آن دریا چه آوردی به شهر خویشتن باز آ که من پیغام جانانم به گلبانگ جهان تابم ، چه آتش هاست در دل ها نمی گیرد چرا در تو ، نمی دانم نمی دانم فریدون همراه
-
1:16
-
2:26آن که بی باده کند جان مرا مست ، کجاست آن که بیرون کند از جان و دلم دست ، کجاست آن که سوگند خورم جز به سر او نخورم آن که سوگند من و توبه ام اشکست کجاست مولوی
-
6:28خبر از من ندارد گل باغ و بهارم ز فراقش چه گویم خبر از خود ندارم به امید نگاهی سر هر رهگذارم ز خیالش جدا نیست ، نفسی گر برآرم گل باغ و بهارم سر هر رهگذارم به امید نگاهی به رهش جان سپارم شده ام محو رویش همه با آرزویش همه در جست و جویش که ببخشد قرارم نی محزون چه نالی چو من آشفته حالی نکن آشفته حالم که سرشکی برآرم نی من با تو مویم غم دل با تو گویم نفسی گر بر آرم جهد از جان شرارم فریدون همراه
-
6:48عجب آن دلبر زیبا کجا رفت عجب آن سرو خوش بالا کجا رفت میان ما چو شمعی نور می داد کجا شد ای عجب بی ما کجا رفت دلم چون برگ می لرزد همه روز که دلبر نیمه شب تنها کجا رفت برو در باغ پرس از باغبانان که آن شاخ گل نعناع کجا رفت چو دیوانه همی گردم به صحرا که آن آهو در این صحرا کجا رفت ز ماه و زهره می پرسم همه شب که آن مهرو بر این بالا کجا رفت مولوی
-
7:14به امیدی سر راهت نشستم نگه در چشم زیبای تو بستم چنین دامن کشان از من گذشتی چرا خود را به این خواری شکستم تو گفتی من به غیر از دیگرانم چنینم در وفاداری چنانم تو غیر از دیگران بودی که امروز نه می دانی نه می پرسی نشانم در آن چشمان افسونگر چه داری در آن دل غیر شور و شر چه داری گهی می رانی و گه می نوازی بگو ای نازنین ، در سر چه داری مرا در عاشقی پروا نباشد دلم را بی از این غم ها نباشد از آن ترسم که از بسیاری غم برای عشق در دل جا نباشد عراقی
-
5:49دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد به می بفروش دلق ما ، کز این بهتر نمی ارزد به کوی می فروشانش ، به جامی برنمی گیرند زهی سجاده ی تقوی که یک ساغر نمی ارزد تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی که شادی جهانگیری غم لشگر نمی ارزد چو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر که یک جو منت دونان به صد منظر نمی ارزد حافظ
-
1:20
-
11:13به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش که نیستی ست سرانجام هر کمال که هست بیار باده که در بارگاه استغنا چه پاسبان و چه سلطان و چه هوشیار و چه مست به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست حافظ
-
3:14
-
5:50در نظربازی ما بی خبران حیرانند من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم آه اگر خرقه ی پشمین به گرو نستانند عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم ، خداوندانند لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ عشق بازانان چنین مستحق هجرانند مگرم چشم تو سیاه تو بیاموزد کار ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند حافظ
-
5:34شدم از عشق تو شیدا کجایی به جان می جویمت جانا کجایی فتادم در سرم سودای عشقت شدم سرگشته زین سودا کجایی ز عشقت عالمی پرشور و غوغاست چه دانم تو در این غوغا کجایی چو آن جا که تویی ، کس را گذر نیست ز که پرسم که داند تا کجایی حافظ
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
