display result search
منو

سحر خوانی

  • 9 قطعه
  • 8':24" مدت زمان
  • 77 دریافت شده
آلبوم موسیقی دستگاهی اجرای همنوازان خاموش
محمد مظهری (کمانچه)
آرش سعیدیان (عود، دایره، دهل و دف)
آرمین جوانبخت (سنتور)
هامان منصوری (تار)
بامداد فتوحی (تنبک)
زکریا یوسفی (دف)

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 7:09
    پیش درآمد
  • 7:26
    بخوان کز دست خاموشی دل تنگم به تنگ آمد بخوان تا از سحر خوانی دلی را وا کنی آخِر بخوان از مردمی ها گر چه کام مردمان تلخ است دهن شیرین مگر از گفتن حلوا کنی آخر منم آن قاصدک پرواز از رویای طفلان دور که می آید شبی از من حکایت ها کنی آخر چنین کز بال پروانه سبک تر می دمیدم من چه ترسم آتش از خاکسترم برپا کنی آخر (شیون فومنی)
  • 3:18
    به ساز برگ می رقصم که پیش از خنده ی خورشید مرا چون روح شبنم آسمان پیما کنی آخر (شیون فومنی)
  • 9:49
    قدم بوس تو همچون سایه ام تا کی شود روزی نگاهی از سر شوخی به زیر پا کنی آخر بلاگردان چشمت مانده ام کز جمع مشتاقان مرا گر بخت روی آرد نهان پیدا کنی آخر (شیون فومنی)
  • 10:17
    (در افشاری مرکب) بخوان تا رود باران را زلال آوا کنی آخر گرانخوابان سنگین سایه را دریا کنی آخر به ساز برگ می رقصم که پیش از خنده ی خورشید مرا چون روح شبنم آسمان پیما کنی آخر خروس آواز آن آباد شب قربان فریادت بخوان تا خواب زشت اندیش را زیبا کنی آخر (آواز مخالف) (هیچ از همه چیز کم ندارد شب ما تشویش ستاره ام ندارد شب ما کرده است چنان به شیشه خون همه را گویی که سپیده دم ندارد شب ما (وحشی بافقی)) بخوان کز دست خاموشی دل تنگم به تنگ آمد بخوان تا از سحر خوانی دلی را وا کنی آخِر بخوان از مردمی ها گر چه کام مردمان تلخ است دهن شیرین مگر از گفتن حلوا کنی آخر منم آن قاصدک پرواز از رویای طفلان دور که می آید شبی از من حکایت ها کنی آخر چه جای شکر شیون بدین شیرین دهانی ها زبان طوطی از آئینگی گویا کنی آخر (شیون فومنی)
  • 4:41
    من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست خفتگان را به سحر خوانی من حاجت نیست در بهاری که بر او چشم خزان می گرید به غزل خوانی مرغان چمن حاجت نیست (هوشنگ ابتهاج)
  • 3:24
  • 7:38
    در بهاری که بر او چشم خزان می گرید به غزل خوانی مرغان چمن حاجت نیست ای صبا مگذر از اینجا که در این دوزخ روح خاک ما را به گل و سرو و سمن حاجت نیست قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ما خرمن سوختگان را به سخن حاجت نیست (هوشنگ ابتهاج)
  • 8:24
    بنشین که از بی ریایی این گوشه همتا ندارد این گوشه ی بی ریا را آغوش دنیا ندارد اینجا بلند آستانست بر آستینش نظر نیست تالار تنهایی من پایین و بالا ندارد پیدا نشد هرچه کردم دیگر کجا را بگردم آخر خیابان این شهر یک چشم گیرا ندارد با خودستیزم تو کردی مردم گریزم تو کردی تقصیر این کرده ها را چشم تو تنها ندارد اکنون تو هستی غزل هست آیینه ام در بغل هست این لانه ی از تو خالی ورنه تماشا ندارد از تلخ و شور تمنّا یک کاسه کردم تنم را از من بنوش و بنوشان برکه بفرما ندارد (شیون فومنی)

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

  • کاربر مهمان
    سلام بسیار عالی فکر می کنم درتصنیف سحرخوانی مدلاسیون شده وبسیار عالیه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی