آلبومی با اجرای تار: جلال ذوالفنون، تنبک: نیما ضرغامی، کمانچه: مهدی شیرازی، دف: افشین خلج، آواز: علیرضا ادیب
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
3:47
-
3:17
-
4:02
-
4:24بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست یارب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل به کلافی بفروشیم و خریداری نیست شب به بالین من خسته بهغیر از غم دوست ز آشنایان کهن، یار و پرستاری نیست گر هما را ندهد ره به در صومعه شیخ در خرابات مگر سایه? دیواری نیست؟ همای شیرازی
-
2:35
-
2:56
-
4:18بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم حافظ
-
3:37
-
5:08به مجنون گفت روزی ساربانی چرا بیهوده در صحرا دوانی اگربا لیلی ات بودی سروکار من او را دیدمش بادیگری یار سرزلفش به دست دیگران است تو را بیهوده در صحرا دوان است ز حرف ساربان مجنون فغان کرد جوابش این رباعی را بیان کرد درخت بی ثمر هر کس نشاند دوای درد مجنون را بداند میان عاشق و معشوق رمزی است چه داند آنکه اشتر می چراند نظامی
-
3:08شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست؟ سعدی ز من عاشقی باید آموختن که هرگز نمی نالم از سوختن به روز من و حال من کس مباد که یارم رود پیش چشمم به باد سلمان ساوجی
-
2:56روزی ز پی گلاب میگردیدم پژمرده عذار گل در آتش دیدم گفتم که چه کردهای که میسوزندت گفتا که بسی در این چمن خندیدم ابوسعید ابوالخیر
-
2:20
-
3:45
-
2:25
-
3:28آهنگساز: مجید وفادار شاعر: تورج نگهبان من شمعم شمع شبانه در عالم گشته فسانه همه جا خود را می سوزم که شب یاران افروزم می سوزم تا به سحرگه، از رازم کس نشد آگه خوش و بی پروا می سوزم که ز سر تا پا می سوزم نه وفاداری، نه وفاخواهی، که به قلب من، ببرد راهی چون جان من افروزد من و شب پروانه، من و دل دیوانه به اشک و آتش خرسند تو حال من کی دانی که خود نباشی چون من به عشق رویی پابند من در راه محبّت سر از پا نشناسم از، آتش نکنم پروا از، آتش نکنم پروا یک امشب من می سوزم تا که شود فردا دل من، ز وفا می سوزد که وفا به شما آموزد در این دنیا
-
1:53
-
7:29آهنگساز: اسماعیل مهرتاش شاعر: حافظ در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ سرود زهره به رقص آورد مسیحا را حافظ پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ کاین همه نمیارزد شغل عالم فانی زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی حافظ نکته?ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباش گفت چشم شیرگیر و غنج آن آهو ببین باغبان حرامت باد زین چمن چو من رفتن گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی جمع کن به احسانی حافظ پریشان را ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی حافظ


کاربر مهمان