display result search
منو

مرغ حق

  • 7 قطعه
  • 7':24" مدت زمان
  • 580 دریافت شده
“مرغ حق” نام آلبوم زیبایست با صدای کاوه دیلمی که در آن قطعات قدیمی موسیقی ایران و همچنین ساخته های مزدا انصاری و کاوه دیلمی خوانده می شوند. تنظیم و نوازندگی پیانوی این اثر را مزدا انصاری به عهده دارد.

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 7:01
    آهنگساز: حسين ياحقي شعر: اسماعيل نواب صفا چنان از خود بي خبرم كه نشناسم پا ز سرم نه پيدا در چشم مني نه پنهاني از نظرم رخ چنان نمودي اي ساقي كه بردي از دستم جرعه اي چشيدم از جانت كه تا هستم، مستم خود ندانم از چنين جامي چه حالي هستم دانم اينقدر كه از قيد دو عالم رستم چنان از خود بي خبرم كه نشناسم پا ز سرم نه پيدا در چشم مني نه پنهاني از نظرم به خود مي بالم اگر چو خاك ره كني پامالم گر نفسي تو به درد دلم برسي بي خبري ز چه از مشت پري در قفسي مهر و وفا كن كه صفا جور و جفا ديده بسي چنان از خود بي خبرم كه نشناسم پا ز سرم نه پيدا در چشم مني نه پنهاني از نظرم
  • 12:28
    پيانو: مزدا انصاري شعر: شهريار تا كي در انتظار گذاري به زاريم باز آي بعد از اينهمه چشم انتظاريم ديشب به ياد زلف تو در پرده هاي ساز جان سوز بود شرح سيه روزگاريم بس شكوه كردم از دل ناسازگار خود ديشب كه ساز داشت سرسازگاريم شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد چشمي نماند شاهد شب زنده داريم شرمم كشد كه بي تو نفس ميكشم هنوز تا زنده ام بس است همين شرمساريم تا هست تاج عشق توام بر سر اي غزال شيرين بود به شهر غزل شهرياريم
  • 8:10
    آهنگساز: مرتضي محجوبي شعر: اسماعيل نواب صفا چه شب ها كه از هجرت نخفتم به دل چون- لاله داغت را نهفتم نگفتم-غمت را مردم و با كس نگفتم نيامد نيامد سرانجامم نيامد نگارا خدارا بجز خون جگر چون لاله در جامم نيامد گرفتار بلا گشتم، به عشقت مبتلا گشتم ببين مهر و وفا را، خريدارم بلا را به كف حسني كه زود آيد، چو گل ديري نمي پايد چرا نازي به حُسني، كه مي جويد فنا را مران از درگه خود، گداي آشنا را منور كن ز حسنت شبي بزم صفا را
  • 5:06
    آهنگساز: كاوه ديلمي شعر: فريدون مشيري سلامم را جوابي ده كه در شهر تو مهمانم غبارم را بيفشان تا به پايت جان بيفشانم بپرس از خود كجا بودي، كجا هستي، چه مي جويي؟ نگاهم كن چه مي گويم، سخن بشنو چه مي خوانم در اين ساحل چه ميگردي، از آن دريا چه آوردي به شهر خويشتن باز آ‎ كه من پيغام ايرانم سخن گويد وطن با تو، چنين روشن كه من با تو صفاي اين چمن با تو، مخواه اين سان پريشانم به گلبانگ جهانتابم چه آتش هاست بر دلها نمي گيرد چرا در تو، نمي دانم، نمي دانم
  • 6:51
    آهنگساز: مزدا انصاري شعر: رهي معيري نه راحت از فلك جويم نه دولت از خدا خواهم و گر پرسي چه مي‌خواهي؟ تو را خواهم تو را خواهم نمي‌خواهم كه با سردي چو گل خندم ز بيدردي دلي چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم ز شاديها گريزم در پناه نامراديها به جاي راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم به سوداي محالم ساغر مي خنده خواهد زد اگر پيمانه? عيشي در اين ماتم‌سرا خواهم چنان با جان من اي غم درآميزي كه پنداري تو از عالم مرا خواهي من از عالم تو را خواهم نيابد تا نشان از خاك من آيينه رخساري رهي خاكستر خود را هم‌آغوش صبا خواهم
  • 6:03
    آهنگساز: مزدا انصاري شعر: مولوي گر رود ديده و عقل و خرد و جان تو مرو كه مرا ديدن تو بهتر از ايشان تو مرو آفتاب و فلك اندر كنف سايه توست گر رود اين فلك و اختر تابان تو مرو اي كه درد سخنت صافتر از طبع لطيف گر رود صفوت اين طبع سخندان تو مرو با تو هر جزو جهان باغچه و بستان است در خزان گر برود رونق بستان تو مرو هجر خويشم منما هجر تو بس سنگ دل است اي شده لعل ز تو سنگ بدخشان تو مرو هست طومار دل من به درازي ابد برنوشته ز سرش تا سوي پايان تو مرو
  • 7:24
    آهنگساز: موسي معروفي شعر: رهي معيري مرغ حق خواند هر دم در دل شب اي ماه كز شب عاشق آه چشم جهان خفته عاشق خون گريد كي داند هر دل كو را سوز محبّت نيست اشك محبّت چيست گريه ز دل خيزد بي دل چون گريد؟ شب تاري به بيداري مرغ شباهنگم كند با شب حكايت ها آه دل تنگم از شب هاي سياه من جز شب كيست در عشق تو، گواه من جفا كردي وفا كردم ستم راندي دعا كردم برو برو يارا از دل ما را كه بدخو ياري كينه ي عاشق در دل داي مرغ شب مي نالد تا به سحرگه با من آتشم زند به خرمن گردش عالم گر نكند طي شام غم را آه رهي آخر سوزد عالم را

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی