display result search
منو

مجموعه قطعاتی با اجرای حشمت الله رجب زاده

  • 15 قطعه
  • 6':08" مدت زمان
  • 2317 دریافت شده
قطعات باکلام و بی کلام در فضای موسیقی دستگاهی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 6:41
    تا كي اي جان اثر وصل تو نتوان ديدن كه ندارد دل من طاقت هجران ديدن بر سر كوي تو گر خوي تو اين خواهد بود دل نهادم به جفاهاي فراوان ديدن عقل بي خويشتن از عشق تو ديدن تا چند خويشتن بي‌ دل و دل بي سر و سامان ديدن هر شبم زلف سياه تو نمايند به خواب تا چه آيد به من از خواب پريشان ديدن با وجود رخ و بالاي تو كوته نظريست در گلستان شدن و سرو خرامان ديدن سعدي
  • 6:41
    بي كلام تصنيف
  • 12:38
    همچو ني مي نالم از سوداي دل آتشي در سينه دارم جاي دل من كه با هرداغ پيدا ساختم سوختم ، از داغ ناپيداي دل همچو با جمع يك نفس آرام نيست بس كه طوفان زا بود درياي دل ما ز رسوايي بلندآوازه ايم دل مگر از من گريزد واي من غم اگر از دل گريزد واي دل در ميان اشك ناميدي رهي خندم از اميدواري هاي دل رهي معيري
  • 3:40
    روز طرب است و سال شادي كامروز به كوي ما فتادي تاريكي غم تمام برخاست چون شمع در اين ميان نهادي انديشه و غم چه پاي دارد با آن قدح وفا كه دادي اي باده تو از كدام مشكي وي مه به كدام ماه زادي و آن عقل كه كدخداي غم بود از ما ستدي به اوستادي شاباش كه پاي غم ببستي صد گونه در طرب گشادي مولوي
  • 3:42
    بي كلام تصنيف
  • 4:05
    دست از طلب ندارم تا كام من برآيد يا تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر كز آتش درونم دود از كفن برآيد بنماي رخ كه خلقي واله شوند و حيران بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد گويند ذكر خيرش در خيل عشقبازان هر جا كه نام حافظ در انجمن برآيد حافظ
  • 4:06
    بي كلام تصنيف
  • 3:11
    بارها گفته‌ ام و بار دگر مي‌ گويم كه من دلشده اين ره نه به خود مي‌ پويم من اگر خارم و گر گل چمن آرايي هست كه از آن دست كه او مي‌ كشدم ، مي‌ رويم دوستان عيب من بي‌ دل حيران مكنيد گوهري دارم و صاحب نظري مي‌ جويم خنده و گريه ي عشاق ز جايي دگر است مي‌ سرايم به شب و وقت سحر مي‌ مويم حافظ
  • 3:11
    بي كلام تصنيف
  • 3:30
    امروز مرا در دل جز يار نمي گنجد وز يار چنان پر شد كاغيار نمي‌ گنجد در چشم پر آب من جز دوست نمي‌ آيد در جان خراب من جز يار نمي‌ گنجد رو بر در او سرمست ، از عشق رخش ، زيراك در بزم وصال او هشيار نمي‌ گنجد چون پرده براندازد عالم به سر اندازد جايي كه يقين آيد پندار نمي‌ گنجد جانم در دل مي‌ زد گفتم كه برو اين دم با يار درين جلوه ديار نمي‌ گنجد عراقي
  • 3:30
    بي كلام تصنيف
  • 3:46
  • 1:27
  • 6:10
    امروز مها خويش ز بيگانه ندانيم مستيم بدان حد كه ره خانه ندانيم در قافله ي عشق تو از عقل برستيم جز حالت شوريده ي ديوانه ندانيم در باغ به جز عكس رخ دوست نبينيم وز شاخ به جز حالت مستانه ندانيم گفتند در اين دام يكي دانه نهاده‌ ست در دام چنانيم كه ما دانه ندانيم امروز از اين نكته و افسانه مخوانيد كافسون نپذيرد دل و افسانه ندانيم مولوي
  • 6:08
    بي كلام تصنيف

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی