ترانهی پاپ
غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند
ای دل بکش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده
گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در
میزند
از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند
گاهی بکن یادی ز ما یا از جفا یا از وفا
دل، لطف و قهرت را بُتا چون تاج بر سر می زند
داند که هر لبخند او با جان من بازی کند
با من چو گردد روبرو لبخند دیگر می زند
این بی قراری های من اندوه و زاری های من
شب زنده داری های من بر جانم آذر می زند
گر مِی خوری جام دگر از چشم مستت الحذر
چون.... گردد مست تر شمشیر بهتر می زند.
غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند
ای دل بکش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده
گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در
میزند
از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند
گاهی بکن یادی ز ما یا از جفا یا از وفا
دل، لطف و قهرت را بُتا چون تاج بر سر می زند
داند که هر لبخند او با جان من بازی کند
با من چو گردد روبرو لبخند دیگر می زند
این بی قراری های من اندوه و زاری های من
شب زنده داری های من بر جانم آذر می زند
گر مِی خوری جام دگر از چشم مستت الحذر
چون.... گردد مست تر شمشیر بهتر می زند.
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه