ترانهی پاپ
شبی دور از تو اما با تو تا صبح
در آن دوران شیرین ره سپردم
تو را با خود به آنجاها که یک عمر
غمت جان مرا میبرد بردم
هزاران بار دستت را به گرمی
به روی سینهی تنگم فشردم
وفاهای تو را یکیک ستودم
خطاهای تو را ده ده شمردم
ز حد بگذشت چون خودکامگیهات
صفای خویش را افسوس خوردم
به چشم خویشتن دیدی در این عشق
تو در من زیستی من در تو مردم
شبی دور از تو اما با تو تا صبح
در آن دوران شیرین ره سپردم
تو را با خود به آنجاها که یک عمر
غمت جان مرا میبرد بردم
هزاران بار دستت را به گرمی
به روی سینهی تنگم فشردم
وفاهای تو را یکیک ستودم
خطاهای تو را ده ده شمردم
ز حد بگذشت چون خودکامگیهات
صفای خویش را افسوس خوردم
به چشم خویشتن دیدی در این عشق
تو در من زیستی من در تو مردم
آهنگ ها
-
عنوانزمان
-
3:50
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه