display result search
منو

از روزگار رنگ آمیز

  • 8 قطعه
  • 6':04" مدت زمان
  • 1163 دریافت شده
آلبوم موسیقی دستگاهی (بیات اصفهان)
آهنگسازان:
کوروش دانایی
مریم رضایی نژادیان
سورنا صفاتی
همخوان آوا ایوبی
خواننده وحید تاج
نی داود ورزیده
کوبه ای همایون نصیری
تنبک, دف, دایره کوروش دانایی
کوزه, دمام, دهل مهشید خیرالدین
عود مریم خدابخش
تار مریم رضایی نژادیان
قیچک پیمان میرآقاسی
کمانچه سینا جهان آبادی
سنتور سورنا صفاتی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 7:06
    گرم بازآمدي محبوب سيم اندام سنگين دل گل از خارم برآوردي و خار از پا و پا از گل گروهي همنشين من خلاف عقل و دين من بگيرند آستين من كه دست از دامنش بگسل ملامتگوي عاشق را چه گويد مردم دانا كه حال غرقه در دريا نداند خفته بر ساحل ز عقل انديشه‌ها زايد كه خاطر را بفرسايد گرت آسودگي بايد برو عاشق شو اي عاقل مرا تا پاي مي‌پويد طريق عشق مي‌جويد بهل تا عقل مي‌گويد زهي سوداي بي‌حاصل (سعدي)
  • 2:51
  • 5:50
    به كويت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم به دل اميد درمان داشتم درمانده تر رفتم تو كوته دستي ام مي خواستي ورنه من مسكين به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم به پايت ريختم اشكي و رفتم در گذر از من ازين ره بر نمي گردم كه چون شمع سحر رفتم (هوشنگ ابتهاج)
  • 9:05
    با من بي كس تنها شده ، يارا تو بمان همه رفتند از اين خانه خدا را تو بمان من بي برگ خزان ديده، دگر رفتني ام تو همه بار و بري تازه بهارا تو بمان داغ و درد است همه نقش و نگار دل من بنگر اين نقش به خون شسته ، نگارابمان هر دم از حلقه عشاق ، پريشاني رفت به سر زلف بتان، سلسله دارا تو بمان شهريارا تو بمان بر سر اين خيل يتيم پدرا، يارا، اندوهگسارا تو بمان سايه در پاي تو چون موج چه خوش زار گريست كه سر سبز تو خوش باد، كنارا تو بمان
  • 5:38
    ندانستم كه تو كي آمدي اي دوست كي رفتي به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم حريفان هر يك آوردند از سوداي خود سودي زيان آورده من بودم كه دنبال هنر رفتم مرا آزردي و گفتم كه خواهم رفت از كويت بلي رفتم ولي هر جا كه رفتم دربدر رفتم تو رشك آفتابي كي به دست سايه مي آيي دريغا آخر از كوي تو با غم همسفر رفتم (هوشنگ ابتهاج)
  • 7:51
    شراب تلخ مي‌خواهم كه مردافكن بود زورش كه تا يك دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسايش مذاق حرص و آز اي دل بشو از تلخ و از شورش بياور مي كه نتوان شد ز مكر آسمان ايمن به لعب زهره چنگي و مريخ سلحشورش كمند صيد بهرامي بيفكن جام جم بردار كه من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش بيا تا در مي صافيت راز دهر بنمايم به شرط آن كه ننمايي به كج طبعان دل كورش
  • 5:11
  • 6:04
    در به سماع آمده است از خبر آمدنت خانه غزل خوان شده ، از زمزمه ي در زدنت خانه ي بي جان ، ز تو جان يافته ? جانا ! نه عجب گر همه من جان بشوم بر اثر آمدنت پير من از بلخ مگر وصف جمال تو كند وصف نيارست يقين ? ور نه غزل هاي منت يا تو خود اي جان غزل اين همه ديوان غزل لب بگشايي كه سخن وام كنم از دهنت از همه شيرين دهنان، وز همه شيرين سخنان جز تو كسي نيست شكر هم دهنت ? هم سخنت عشق پي بستن من ? بستن جان و تن من بافته زنجيري از آن زلف شكن در شكنت (حسين منزوي)

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی