display result search
منو

بخت بیدار

  • 8 قطعه
  • 3':58" مدت زمان
  • 1 دریافت شده
موسیقی دستگاهی

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 4:58
    درد عشقی كشیده‌ام كه مپرس زهر هجری چشیده‌ام كه مپرس گشته‌ام در جهان و آخر كار دلبری برگزیده‌ام كه مپرس آن چنان در هوای خاك درش می‌رود آب دیده‌ام كه مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده‌ام كه مپرس سوی من لب چه می‌گزی كه مگوی لب لعلی گزیده‌ام كه مپرس بی تو در كلبه گدایی خویش رنج‌هایی كشیده‌ام كه مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده‌ام كه مپرس
  • 6:18
    ماییم و نوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی جز در غم تو قدم نداریم غمدار توییم و غم نداریم زین پس من و تو و من تو زین پس یك دل به میان ما دو تن بس پرورده ی عشق شد سرشتم بی عشق مباد سرنوشتم از خون من هر آن چه هست برجای بستان و به عمر لیلی افزای
  • 4:04
    الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالی ات شكر به منقار سخن سربسته گفتی با حریفان خدا را زین معما پرده بردار سرت سبز و دلت خوش باد جاوید كه خوش نقشی نمودی از خط یار به روی ما زد از ساغر گلابی كه خواب آلوده ایم ای بخت بیدار سكندر را نمی بخشند آبی به زور و زر میسر نیست این كار چه ره بود این كه زد در پرده مطرب كه می رقصند با هم مست و هشیار
  • 4:24
    بار فراق دوستان بس كه نشسته بر دلم می رود و نمی رود ناقه به زیر محملم ذكر تو از زبان من فكر تو از خیال من چون برود كه رفته ای در رگ و در مفاصلم ای كه مهار می كشی سرو گل و سبك مرو كز طرفی تو می كشی وز طرفی سلاسلم آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو تا نرسم ز دامنت ، دست امید نگسلم سنت عشق سعدیا ترك نمی‌ دهی بلی كی ز دلم به در رود خون سرشته در گلم
  • 3:27
    زان ازلی نور كه پرورده ام در تو زیادت نظری كرده ام خوش بنگر در همه خورشیدوار تا بگذارند كه افسرده اند سوی درختان نگر ای نوبهار كز دی دیوانه بپژمرده اند لب بگشا هیكل عیسی بخوان كز دم دجال جفا مرده اند بشكن امروز خمار همه كز می تو چاشنیی برده اند درده تریاق حیات ابد كاین همگان زهر فنا خورده اند همچو سحر پرده ی شب را بدر كاین همه محجوب دو صد پرده اند بس كن و خاموش مشو صد زبان چونك یكی گوش نیاورده اند
  • 6:33
    این باغ روحانی ست این یا بزم یزدانی ست این سرمه ی سپاهانی ست این یا نور سبحانی ست این آن جان جان افزاست این یا جنت المأواست این ساقی خوب ماست این یا باده ی جانی است این خورشید رخشان می رسد مست و خرامان می رسد با گوی و چوگان می رسد سلطان میدانی ست این مست و پریشان توام موقوف فرمان توام اسحاق قربان توام این عید قربانی ست این ای مطرب داووددم آتش بزن در رخت غم بردار بانگ زیر و بم كاین وقت سرخوانی است این گل‌ های سرخ و زرد بین آشوب و بردابرد بین در قعر دریا گرد بین موسی عمرانی ست این گویی شوی بی‌ دست و پا چوگان او پایت شود در پیش سلطان می دوی كاین سیر ربانی است این تنگ شكر را ماند این سودای سر را ماند این آن سیمبر را ماند این شادی و آسانی است این
  • 12:23
    چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌ كنی چون كه به بخت ما رسد این همه ناز می‌ كنی ای كه نصیحتم كنی كز پی او دگر مرو در نظر سبكتكین عیب ایاز می‌ كنی گفتم اگر لبت گزم می‌ خورم و شكر مزم گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌ كنی نگارا نگارا تو كم كن جفا را نگارا نگارا تو كم كن جفا را چه بوده تقدیرم كه كرده زنجیرم گفتم اگر لبت گزم می‌ خورم و شكر مزم گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌ كنی
  • 3:58
    بخت بازآید از آن در كه یكی چون تو درآید روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید عمر بسیار بباید پدر پیر فلك را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی