تصنیف در فضای موسیقی دستگاهی
در پس هر پنهانی ماه تابان من
در دل شب دریا شد چشم گریان من
دشت و چمن شد تیره تا پنهان گردیدی
شد ز سیاهی غمگین قلب سوزان من
همه شب دیده ی من از غم تو دریا شد
که چه شوری ز غمت در دل من پیدا شد
تو چه دانی که دلم بی تو چه حالی دارد
خواب راحت نکند وان که خیالی دارد
آه دیده به جستجویت محو وصال رویت
نور جمالت ای مه ، می کشدم به سویت
تو غمم می بینی به دلم تسکینی
به گلستان عشق ، تو چرا غمگینی
من و دیوانگی و مستی و بی پروایی
من و کنج غمی و منتظر رسوایی
ترسم آن دم ز وفا سوی من آیی که دگر
نتوانی اثرم دید بت رویایی
در پس هر پنهانی ماه تابان من
در دل شب دریا شد چشم گریان من
دشت و چمن شد تیره تا پنهان گردیدی
شد ز سیاهی غمگین قلب سوزان من
همه شب دیده ی من از غم تو دریا شد
که چه شوری ز غمت در دل من پیدا شد
تو چه دانی که دلم بی تو چه حالی دارد
خواب راحت نکند وان که خیالی دارد
آه دیده به جستجویت محو وصال رویت
نور جمالت ای مه ، می کشدم به سویت
تو غمم می بینی به دلم تسکینی
به گلستان عشق ، تو چرا غمگینی
من و دیوانگی و مستی و بی پروایی
من و کنج غمی و منتظر رسوایی
ترسم آن دم ز وفا سوی من آیی که دگر
نتوانی اثرم دید بت رویایی
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه