display result search
منو

زورق مهتاب

  • 10 قطعه
  • 6':23" مدت زمان
  • 7 دریافت شده
موسیقی دستگاهی
آهنگساز : محمد ساعد
خواننده : عبدالحسین مختاباد
شاعر : عباس کی منش ( مشفق کاشانی )؛ سعدی ؛ ابراهیم بن بزرگمهر عراقی؛ حسین صفا و حسین لاهوتی .

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 9:28
    نشاندی آتشم بر جان كجایی فشاندی اشكم از مژگان كجایی همه دردم همه دردم همه درد كجایی ای مرا درمان كجایی من آن سرگشته در خود چون غبارم كه سرگردان به دشت و كوهسارم مگر یابم تو را ای جان هستی به یادت سر به صحرا می گذارم عزیزون از غم و درد جدایی به چشمونم نمونده روشنایی گرفتارم به دام غربت و درد نه یار و همدمی نه آشنایی تو دریایی و من آوای عودم خروش موج در ساز وجودم كنون افتاده در گرداب عشقت كجا باشد غم بود و نبودم سحر روی تو را در خواب دیدم به باغ آینه بر باد دیدم نشستم در كنار جویباران تو را در زورق مهتاب دیدم عباس كی منش ( مشفق كاشانی )
  • 4:57
    ای ساربان آهسته ران كارام جانم می رود وان دل كه با خود داشتم با دلستانم می رود من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی كه نیشی دور از او در استخوانم می رود مهمل بدار ای ساربان تندی مكن با كاروان كز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود او می رود دامن كشان ، من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان ، كز دل نشانم می رود با آن همه بیداد او وین عهد بی بنیاد او در سینه دارم یاد او ، یا در زبانم می رود باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین كاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم كه جانم می رود سعدی
  • 2:21
    قطعه ی بی كلام اركسترال
  • 4:58
    ای دل و جان عاشقان ، شیفته ی جمال تو هوش و روان بی دلان ، سوخته ی جلال تو كام دل شكستگان دیدن توست هر زمان راحت جان خستگان ، یافتن وصال تو دست تهی به درگهت ، آمده ام امیدوار روی نهاده بر درت ، منتظر جمال تو خود به دو چشم مشرقی ، خال گذر نمی كند ور نه به خواب دیدمی گو كه شبی وصال تو ابراهیم بن بزرگمهر عراقی
  • 5:44
    ای همدم دل روشنی جان شاد است ز رویت ، پیوسته دل ما ای دیده ی عاشق به رخسار تو حیران بلبل ز گلزار كند قصد تو ای جان تو روح و روانی آرامش جانی ای مهر دل افروز ، نگر حالت ما را دانم كه تو آگاه ز اسرار نهانی تا دیده ی جان محو گل روی تو باشد دل قبله گهش طاق دو ابروی تو باشد ای بلبل خوش نوا در صدر چمن بر آ با نغمه ی جان فزا بلبل چمن از نوا تا مهر تو در آب و گل ماست گلزار رُخت نقش دل ماست حسین صفا ( در این قطعه ، از گروه كر هم استفاده شده است )
  • 5:16
    بی كلامِ تصنیفی با همین نام
  • 7:22
    بده سافی آئینه آفتاب كه بیدار شد چشم نرگس ز خواب چمن در چمن لاله در لاله باز گشودند راز شكفتن به ناز نوائی دگر جمع مستان زدند حدیث دل ما به دستان زدند سحر خیمه افراشت در باغ نور كه گل ریخت در بركههای بلور گذر كردند سوسن و یاسمن به سنبل ز نو داد تاب و شكن چو بر مخمل سبزه دامن گشود در باغ فردوس بر من گشود پراكند در كوچه باغ خیال گل یاد او عطر یاس وصال بده ساقی آن جام گیتی فروز كه شب را فرود آرد از بام روز به یك جرعه مستم كند مست مست به میخانه عشق ساغر بدست به بویش خزانم بهاری شود همآوای بلبل، قناری شود بیا ساقی ای نغمه پرداز عشق بزن زخمهای تازه بر ساز عشق در این پرده سر كن نوایی دگر نوایی نوایی ز جایی دگر به هر شب به آهی از او یاد كن دل و جان ز بند غم آزاد كن عباس كی منش ( مشفق كاشانی )
  • 9:27
    از مشرق دل سر زدی ای آفتاب جان من خورشید تابان منی ، ای لاله ی بستان من سوزم ببین ، سازم شنو در پرده آوازم شنو رازم شنو رازم شنو ای جان من ، جانان من تا سوختی بال و پرم ، بنگر چه آمد بر سرم چشم انتظاری بر درم ، درد تو شد درمان من سرمست اگر در آیی ، عالم به هم بر آید خاك وجود ما را گرد از عدم بر آید گر پرتوی ز رویت در كنج خاطر افتد خلوت نشین جان را ، آه از حرم بر آید گفتی به كام روزی ، با تو دمی بر آرم آن كام بر نیامد ، ترسم كه دم بر آید هر دم ز سوز عشقت سعدی چنان بنالد كز شعر سوزناكش دود از قلم برآید بی بال و پر پروانه ام ، وز خویشتن بیگانه ام لبریز شد پیمانه ام ، مشكن دگر پیمانه ام ای مهر من ، ای ماه من ، وی رهنمای راه من اشكم ببین و آه من ، وین دیده ی حیران من عباس كی منش ( مشفق كاشانی ) و سعدی
  • 4:13
    قطعه ی بی كلام ِ اركسترال
  • 6:23
    باده ی شوق كشیدیم ز پیمانه ی عشق بیخود از خویش فتادیم به میخانه ی عشق مژده ای دوست كه آمد به چمن بلبل شیدا قد بر افراشت به عالم ، سرو دل آرا باده ی شوق كشیدیم ز پیمانه ی عشق بیخود از خویش فتادیم به میخانه ی عشق شعله با خون گلو بر دل افلاك زدند گر شباویز شبی سر كند افسانه ی عشق شور دیگر به سر افتاد كه در خانه ی دل جان شده نقش نگار رخ جانانه ی عشق ز آتش شوق چو پروانه ی بی پروا سوخت آن كه با سوز درون یافته پروانه ی عشق عشق باید گوید بر عاشقان دل گردد شادان ای جان جان ، جان جان حسین لاهوتی در اجرای این تصنیف ، از گروه كر هم استفاده شده است .

مشخصات موسیقی

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی