display result search
منو

راز شیدایی

  • 8 قطعه
  • 6':31" مدت زمان
  • 8 دریافت شده
اجرایی از موسیقی دستگاهی

آهنگساز : افشین رامین
خواننده : علیرضا شهاب
شاعر : عراقی ، مولوی ، عطار ، حافظ
در اجرای تصنیف ها از گروه کر هم ، استفاده شده است.






آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 5:00
    آهنگساز : افشین رامین خواننده : علیرضا شهاب شاعر : عراقی شدم از عشق تو شیدا، كجایی؟ به جان می‌جویمت جانا، كجایی؟ همی پویم به سویت گرد عالم همی جویم تو را هر جا، كجایی؟ تو پیدایی ولیكن جمله پنهان وگر پنهان نه‌ای، پیدا كجایی؟ ز عشقت عالمی پر شور و غوغاست چه دانم تا درین غوغا كجایی؟ فتاد اندر سرم سودای عشقت شدم سرگشته زین سودا، كجایی؟
  • 7:00
    آهنگساز : افشین رامین خواننده : علیرضا شهاب شاعر : مولوی ندارد پای عشق او دل بی‌دست و بی‌پایم كه روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می سایم میان خونم و ترسم كه گر آید خیال او به خون دل خیالش را ز بی‌خویشی بیالایم منم افتاده در سیلی اگر مجنون آن لیلی ز من گر یك نشان خواهد نشانی‌هاش بنمایم رها كن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش در آن آتش چو خورشیدی جهانی را بیارایم رها كن تا كه چون ماهی گدازان غمش باشم كه تا چون مه نكاهم من چو مه زان پس نیفزایم مولوی
  • 6:21
    خواننده : علیرضا شهاب شاعر : مولوی بیا ما چند كس با هم بسازیم چو شادی كم شود با غم بسازیم بیا تا با خدا خلوت گزینیم چو عیسی با چنین مریم بسازیم گر از فرزند آدم كس نماند چه غم داریم با آدم بسازیم ور آدم نیز از ما گوشه گیرد به جان تو كه بی‌او هم بسازیم یكی جانی است ما را شادی انگیز كه گر ویران شود عالم بسازیم اگر دریا شود آتش بنوشیم وگر زخمی رسد مرهم بسازیم به پیش كعبه رویش بمیریم بدان چاه و بدان زمزم بسازیم
  • 8:44
    آهنگساز : افشین رامین خواننده : علیرضا شهاب شاعر : مولوی مرا گویی كه رایی من چه دانم چنین مجنون چرایی من چه دانم مرا گویی بدین زاری كه هستی به عشقم چون برآیی من چه دانم منم در موج دریاهای عشقت مرا گویی كجایی من چه دانم مرا گویی به قربانگاه جان‌ها نمی‌ترسی كه آیی من چه دانم مرا گویی اگر كشته خدایی چه داری از خدایی من چه دانم مرا گویی چه می جویی دگر تو ورای روشنایی من چه دانم مرا گویی تو را با این قفس چیست اگر مرغ هوایی من چه دانم مرا راه صوابی بود گم شد ار آن ترك ختایی من چه دانم بلا را از خوشی نشناسم ایرا به غایت خوش بلایی من چه دانم شبی بربود ناگه شمس تبریز ز من یكتا دو تایی من چه دانم
  • 6:52
    آهنگساز : افشین رامین خواننده : علیرضا شهاب شاعر : مولوی خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو ای فلك بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل تو گلی من خار تو در گلستان بی‌من مرو در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو چون حریف شاه باشی ای طرب بی‌من منوش چون به بام شه روی ای پاسبان بی‌من مرو وای آن كس كو در این ره بی‌نشان تو رود چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو وای آن كو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو
  • 8:00
    آهنگساز : افشین رامین خواننده : علیرضا شهاب شاعر : عطار ای ز عشقت این دل دیوانه خوش جان و دردت هر دو در یك خانه خوش گر وصال است از تو قسمم گر فراق هست هر دو بر من دیوانه خوش دل بسی افسانه? وصل تو گفت تا كه شد در خواب ازین افسانه خوش تو از آن مرغان مدان عطار را كز دو عالم آیدش یك دانه خوش
  • 5:47
    آهنگساز : افشین رامین خواننده : علیرضا شهاب شاعر : حافظ هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نكشد وز سر پیمان نرود هر چه جز بار غمت بر دل مسكین من است برود از دل من وز دل من آن نرود آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت كه اگر سر برود از دل و از جان نرود
  • 6:31
    آهنگساز : افشین رامین خواننده : علیرضا شهاب شاعر : عطار به دریایی در افتادم كه پایانش نمی‌بینم به دردی مبتلا گشتم كه درمانش نمی‌بینم در این دریا یكی در است و ما مشتاق در او ولی كس كو كه در جوید كه جویانش نمی‌بینم چه جویم بیش ازین گنجی كه سر آن نمی‌دانم چه پویم بیش ازین راهی كه پایانش نمی‌بینم (این چه درگاهی ست قفلش بی كلید وین چه دریایی ست قعرش ناپدید گر بدین دریا در آیی یك دمی حیرت جانسوز بینی عالمی هرچه بینی جز خیالی بیش نیست هرچه دانی جز محالی بیش نیست ) دلا بیزار شو از جان اگر جانان همی خواهی كه هر كو شمع جان جوید غم جانش نمی‌بینم

مشخصات موسیقی

سایر مشخصات

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی