display result search
منو

سحر خوانی

  • 9 قطعه
  • 8':19" مدت زمان
  • 1 دریافت شده
آلبوم موسیقی دستگاهی اجرای همنوازان خاموش
محمد مظهری (کمانچه)
آرش سعیدیان (عود، دایره، دهل و دف)
آرمین جوانبخت (سنتور)
هامان منصوری (تار)
بامداد فتوحی (تنبک)
زکریا یوسفی (دف)

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 7:19
    پيش درآمد
  • 7:37
    بخوان كز دست خاموشي دل تنگم به تنگ آمد بخوان تا از سحر خواني دلي را وا كني آخِر بخوان از مردمي ها گر چه كام مردمان تلخ است دهن شيرين مگر از گفتن حلوا كني آخر منم آن قاصدك پرواز از روياي طفلان دور كه مي آيد شبي از من حكايت ها كني آخر چنين كز بال پروانه سبك تر مي دميدم من چه ترسم آتش از خاكسترم برپا كني آخر (شيون فومني)
  • 3:19
    به ساز برگ مي رقصم كه پيش از خنده ي خورشيد مرا چون روح شبنم آسمان پيما كني آخر (شيون فومني)
  • 10:05
    قدم بوس تو همچون سايه ام تا كي شود روزي نگاهي از سر شوخي به زير پا كني آخر بلاگردان چشمت مانده ام كز جمع مشتاقان مرا گر بخت روي آرد نهان پيدا كني آخر (شيون فومني)
  • 10:15
    (در افشاري مركب) بخوان تا رود باران را زلال آوا كني آخر گرانخوابان سنگين سايه را دريا كني آخر به ساز برگ مي رقصم كه پيش از خنده ي خورشيد مرا چون روح شبنم آسمان پيما كني آخر خروس آواز آن آباد شب قربان فريادت بخوان تا خواب زشت انديش را زيبا كني آخر (آواز مخالف) (هيچ از همه چيز كم ندارد شب ما تشويش ستاره ام ندارد شب ما كرده است چنان به شيشه خون همه را گويي كه سپيده دم ندارد شب ما (وحشي بافقي)) بخوان كز دست خاموشي دل تنگم به تنگ آمد بخوان تا از سحر خواني دلي را وا كني آخِر بخوان از مردمي ها گر چه كام مردمان تلخ است دهن شيرين مگر از گفتن حلوا كني آخر منم آن قاصدك پرواز از روياي طفلان دور كه مي آيد شبي از من حكايت ها كني آخر چه جاي شكر شيون بدين شيرين دهاني ها زبان طوطي از آئينگي گويا كني آخر (شيون فومني)
  • 4:50
    من چه گويم كه كسي را به سخن حاجت نيست خفتگان را به سحر خواني من حاجت نيست در بهاري كه بر او چشم خزان مي گريد به غزل خواني مرغان چمن حاجت نيست (هوشنگ ابتهاج)
  • 3:20
  • 7:35
    در بهاري كه بر او چشم خزان مي گريد به غزل خواني مرغان چمن حاجت نيست اي صبا مگذر از اينجا كه در اين دوزخ روح خاك ما را به گل و سرو و سمن حاجت نيست قصه پيداست ز خاكستر خاموشي ما خرمن سوختگان را به سخن حاجت نيست (هوشنگ ابتهاج)
  • 8:19
    بنشين كه از بي ريايي اين گوشه همتا ندارد اين گوشه ي بي ريا را آغوش دنيا ندارد اينجا بلند آستانست بر آستينش نظر نيست تالار تنهايي من پايين و بالا ندارد پيدا نشد هرچه كردم ديگر كجا را بگردم آخر خيابان اين شهر يك چشم گيرا ندارد با خودستيزم تو كردي مردم گريزم تو كردي تقصير اين كرده ها را چشم تو تنها ندارد اكنون تو هستي غزل هست آيينه ام در بغل هست اين لانه ي از تو خالي ورنه تماشا ندارد از تلخ و شور تمنّا يك كاسه كردم تنم را از من بنوش و بنوشان بركه بفرما ندارد (شيون فومني)

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی