display result search
منو

سروشان

  • 9 قطعه
  • 1':25" مدت زمان
  • 1 دریافت شده
آلبوم در فضای موسیقی دستگاهی
نوازنده ی تار و سه تار : محمدامین اکبرپور
نوازنده ی کمانچه : محمدباقر زینالی
نوازنده ی سنتور : یاشار مهاجری

آهنگ ها

  • عنوان
    زمان
  • 20:08
    شب فراق كه داند كه تا سحر چند است مگر كسي كه به زندان عشق دربند است گرفتم از غم دل راه بوستان گيرم كدام سرو به بالاي دوست مانند است بيا كه بر سر كويت بساط چهره ي ماست به جاي خاك كه در زير پايت افكنده‌ ست قسم به جان تو گفتن طريق عزت نيست به خاك پاي تو وان هم عظيم سوگند است كه با شكستن پيمان و برگرفتن دل هنوز ديده به ديدارت آرزومند است سعدي
  • 6:56
    پيام من كه رساند به يار مهرگسل كه برشكستي و ما را هنوز پيوند است خيال روي تو بيخ اميد بنشانده‌ ست بلاي عشق تو بنياد صبر بركنده‌ ست ز دست رفته نه تنها منم در اين سودا چه دست ها كه ز دست تو بر خداوند است ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند كه سعدي ز دوست خرسند است سعدي
  • 6:39
    براي تو اي آشنا مي سرايم كه در همهمه مي شناسي صدايم خوشم چون ز دارندگي هاي دنيا همين مانده شوق هوايت برايم چو باران شدم جاري از شانه هايت كه دريا كنم همنوا با نوايت در اين شور آغاز نيازم همه باز كه سوي تو آيم من و شوق پرواز تو و پهنه ي راز بيا در گشايم به جز سبزي ناب سرشاخه هايت مدار اي مدار مدارا روايم به دريا و صحرا كران تا كران ها در اين روشنايي گل خنده ات را صبا مست و شيدا برد تا به پايم به دشم خيالم تو تنها سواري كه هستي بهانه براي بقايم همه تن دهانم كه چون لاله خوانم سرود وفايم پس از اين برآنم كه از دل برانم به جز آشنايم شد آخر به سامان خيال پريشان كه بخشت جوان شد مه غم زدايم امير خاكسار
  • 1:58
  • 14:33
    به كمند سر زلفت نه من افتادم و بس كه به هر حلقه موييت گرفتاري هست هر كه عيبم كند از عشق و ملامت گويد تا نديدست تو را بر منش انكاري هست صبر بر جور رقيبت چه كنم گر نكنم همه دانند كه در صحبت گل خاري هست من چه در پاي تو ريزم كه پسند تو بود جان و سر را نتوان گفت كه مقداري هست سعدي
  • 5:18
    اي خوشا به نغمه هاي عشق تو هم نفسي بر سكوت ساز دل ز دست تو زخمه بسي ز منت خبر نبود مگر ز وفا بخوان ، بفشان شكر باده از زلال بي زوال تو حاجت دل جلوه كن به قصد جان كه شد ز كف طاقت دل بچشان مي ام تو بيا پي ام كه رها كني ز شب دي ام تو به جمعي شمع و چنين ز شرر دل بي خبري همه كاهد از تن من تو چو مه نو جلوه گري ز كرم بيا به برم گشا در چشمه ي سحر و صفا كه به همه جا در نظري بي سامان تو ام دل همه خون تا به جنون بر پيمان تو ام رسته ز هر چندي و چون رسدم دمي كه چو شبنمي ز گل رخت بچشم دمي امير خاكسار
  • 8:04
    مطربي كز وي جهان شد پر طرب رسته ز آوازش خيالات عجب از نوايش مرغ دل پران شدي وز صدايش هوش جان حيران شدي چون برآمد روزگار و پير شد باز جانش از عجز پشه‌ گير شد گشت آواز لطيف جان‌ فزاش زشت و نزد كس نيرزيدي بلاش گفت عمر و مهلتم دادي بسي لطف ها كردي خدايا با خسي معصيت ورزيده‌ ام هفتاد سال باز نگرفتي ز من روزي نوال چونك زد بسيار و گريان سر نهاد چنگ بالين كرد و بر گوري فتاد خواب بردش مرغ جانش از حبس رست چنگ و چنگي را رها كرد و بجست مولوي
  • 7:48
    امروز نه آغاز و نه انجام جهان است اي بس غم و شادي كه پس پرده نهان است گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري داني كه رسيدن هنر گام زمان است تو رهرو ديرينه ي سرمنزل عشقي بنگر كه ز خون تو به هرگام نشان است آبي كه برآسود زمينش بخورد زود دريا شود آن رود كه پيوسته روان است از راه مرو سايه كه آن گوهر مقصود گنجي است كه اندر قدم راهروان است ه . ا . سايه
  • 1:25

تصاویر

دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه

آلبوم‌هایی از همین سبک

صدای موسیقی